جلال عطارزاده
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ جلال عطارزاده
آرشیو وبلاگ
      گرافیست عزیز ()
جلسه دهم کلاس پوستر نویسنده: جلال عطارزاده - ۱۳٩۳/۸/٢٩

بسم الله الرحمن  الرحیم 

سلام به مهربانوان  محترم و گرافیستهای عزیز 

در این جلسه توضیحاتی در باره  تمرین طراحی پوستر به شیوه تایپو گرافی داده شد 

تایپوگرافی

 

تایپوگرافی در یک تعریف ساده و کوتاه عبارتست از حساسیت بخشیدن به حروف در جهت تقویت بعد تصویری آن هاست. تایپوگرافی همچنان که از اسمش هم برمی آید ترکیبی است از دو کلمه Tapye و Graphic یعنی گرافیکی کردن حروف تایپی. هر اثر گرافیک از دو وجه تصویری و نوشتاری ایجاد می شود و در تاریخ گرافیک، به ندرت می توانیم اثر گرافیکی را نام ببریم که عنصر نوشتار در آن حضور نداشته باشد. ولی آثار زیادی در تاریخ گرافیک داریم که بدون حضور و نقش تصویر خلق شده اند.

در اینجا به چند واژه و حوزة مشابه می پردازیم. «کالیگرافی» به معنای خوشنویسی یکی از واژه هایی است که غالباً با تایپوگرافی اشتباه می شود. در این باره بایستی گفت که «کالیگرافی» نتیجه حرکت دست هنرمند است و خوشنویسی دستی و دیجیتالی را شامل می شود. در «کالیگرافی» حضور دست هنرمند نقش آفرین است ولی در تایپوگرافی فقط با حروف تایپی سروکار داریم. «خط- نقاشی» هم وقتی است که با خط و نوشتار، دست به آفرینش یک اثر نقاشی زده باشیم. در «خط- نقاشی» ملاک کلی اثر، «زیبایی» نقاشانه است نه خوانایی خط و نوشتار و نه رعایت چینش های گرافیکی.

تعریف تایپوگرافی در گذر زمان دستخوش تغییرات شد و امروزه هم با توجه به پیشرفت های سال های اخیر دیگر نمی توانیم تایپوگرافی را در حد چیدمان حروف پیش ساخته تعریف کنیم. جنبش تایپوگرافی چند بار در تاریخ گرافیک دنیا مطرح شد.

یکی اوائل سده بیستم بود آن هم زمانی که سبک ها و جنبش های هنری جدیدی که متأثر از شرایط اجتماعی و سیاسی حاکم بر اروپای درگیر جنگ های اول و دوم جهانی بود. در این دوره طراحان گرافیک با بهره برداری از پشتوانه های تاریخی دست به طراحی حروف جدید زدند. این حروف با حروف قدیمی از جهاتی متفاوت بود از جمله در نظر نگرفتن سریف و چندگانگی خط کرسی.

از دهة 1950 به بعد و با رشد سبک گرافیک آمریکایی، تعدادی از گرافیست ها، بار دیگر تایپوگرافی را تجربه کردند. آن ها به ضرورت های تصویری نوشتار توجه بیشتری نشان دادند و سعی کردند بین تصاویر و نوشتار پیوندی برقرار کنند که وجه غالب با نوشتار باشد. آن ها علیرغم این سنت شکنی، نتوانستند افراط کنند. در نتیجه تایپوگرافی آن ها علیرغم همه این سنت شکنی ها بسیار شکیل و منظم بود.

از اوائل دهة 1990 بود که برخی گرافیست ها آمریکایی، انگلیسی، ژاپنی و  استرالیایی، این سنت ها را هم شکستند و تایپوگرافی را پدید آورند که کاملاً بی نظم بود و در این بی نظمی دنبال حس تصویری نوشته ها می گشت.

گرافیک امروز ایران هم متأثر از همین حرکت تایپوگرافی مدرن دنیاست که فرصت را به چرخش های نامنظم حروف می دهد و توجهی به خوانایی حروف و کلمات ندارد.

تایپوگرافی فارسی یکبار دیگر هم در گرافیک ایران پدید آمده بود، آن هم در سال های دهة 1340 به بعد بود که طراحان پیشکسوت، با بهره گیری از تجربیات خوشنویسان سال های قبل دست به تایپوگرافی زدند. تایپوگرافی فارسی در آن سال ها بیشتر متأثر از سیاه مشق های خوشنویسان قدیمی بود برعکس تایپوگرافی امروز ایران که متأثر از جریان جهانی تایپوگرافی است.

" این نکته در خلق اثار هنری بسیار دارای اهمیت فراوان است که گروه مخاطب را خوب بشناسیم چرا که نوع استاده از تایپو گرافی را لازم است  با در نظر گرفتن درصد بینندگان و نوع مخاطب انتخاب کنیم  برای مثال برای یک میان برنامه ای  که در یک شبکه سراسری و یاحتی در یک بخش خبری به شکل سرالسری پخش خواهد شد نباید از شیوه های که در بند 2و 6 به ان اشاره خواهد شد هرگز نباید استاده کرد اما همین دو تکنیک شاید در یک برنامه خاص هنری به خوبی قابل استففاده باشد چون گستره مخاطبین آن خاص بوده و با این نوع نگارش هم اشنا هستند و هم برایشان جذابیت دارد .در مقطعی خاص این اشتباه در وله های معرفی شبکه یک و حتی در پخش نوشتار  اذان نیز رخ داد در نمونه های که اشاره شده برای ه اخر شبکه به جای ه گرد از ه دو چشم استفاده می شدورواج پیدا کرده بود  همین گونه تایپو گرافی در نوشتار اذان هم تکرارشده بود و بجای تمام  ه آخر هایی که در اذان وجود دارد از ه هوز یا دوچشم و آن هم  معکوس استفاده میکردند که با تذکر کمیته تخصصی گرافیک سیما  به پخش شبکه یک مسئولین شبکه مانع ادامه چنین روندی شدند

 

شیوه های تایپوگرافی

به چند روش می توانیم تایپوگرافی فارسی انجام دهیم که به برخی از آن ها اشاره می کنیم:

1- شکستن خط کرسی:

گاهی اوقات با در نظر نگرفتن خط کرسی واحد، می توان حروف و کلمات را به گونه ای چید که از حالت عادی خود خارج شوند و به فضاسازی تصویری کلمات کمک کنند.

2- معکوس کردن حروف:

با چرخش های منظم یا نامنظم حروف هم می توانیم فرصت تصویری بهتری بین حروف پدید آوریم.

3- بزرگ و کوچک کردن:

به وسیله این قاعده می توان برخی حروف را کوچک و بعضی دیگر را بزرگ کرد تا از حالت عادی شان خارج شوند.

4- تأکید کردن روی بعضی حروف:

به وسیله این روش می توان به فضاسازی تصویری حروف کمک کرد.

5- تصویر کردن حروف:

بعضی مواقع تصاویر را جایگزین حروف و کلمات می کنیم که این شیوه از دهة 1960 به بعد در آمریکا رایج شد. تبلیغ شرکت IBM مثال خوبی است.

6- غلط های املایی:

از جمله شیوه های تایپوگرافی فارسی، توجه کردن به غلط های تایپی است. بدین معنا که تعمداً حرفی را به غلط می نویسیم تا از فضای تصویری آن برای تایپوگرافی مناسب بهره ببریم.

 -------------

برای تمرین  طراحی  پوستر به شیوه تایپو گرافی وصیت نامه حضرت علی (ع) به امام حسن (ع) " نامه ی ۳۱ نهج البلاغه" انتخاب شده . این مطلب 17 قسمت و  عنوان دارد هر یک از دانشجویان یکی از مطالب را به انتخاب خود مشخص و در قسمت  نظر ات شماره مطلب و عنوان آنرا ذکر می نماید لطفا نوبت کلاس خود را و شما ره ردیف برگه  ثبت امتیاز را  نیز وارد نمائید مانند شکل زیر :

جلال عطارزاده  شماره ردیف: 20
کلاس پوستر : نویت صبح 
موضوع انتخابی  3- اخلاق اجتماعى

 

برای اجرای این پوستر

لازم است تیتر مطلب بزرگ به یکی از شیوه های شش گانه که ذکر شد  به صورت تایپو گرافی طراحی  شده  و یا به انتخاب خود یک کلمه یا جمله از متن را برای تیتر پوستر انتخاب و به شیوه تایپو گرافی در پوستر بکار ببرید و متن  بخش مورد استفاده به صورت کامل نیز به شیوه ای  جذاب و قابل مطالعه در پوستر کنجانده شود . 

 

  متن  وصیت نامه حضرت علی (علیه السلام)

به امام حسن (علیه السلام)

 1- انسان و حوادث روزگار

  از پدرى فانى، اعتراف دارنده به گذشت زمان، زندگى را پشت سر نهاده، که در سپرى شدن دنیا چاره اى ندارد. مسکن گزیده در جایگاه گذشتگان، و کوچ کننده فردا، به فرزندى آزمند چیزى که به دست نمى آید، رونده راهى که به نیستى ختم مى شود، در دنیا هدف بیماریها، در گرو روزگار، و در تیررس مصائب، گرفتار دنیا، سوداکننده دنیاى فریبکار، وام دار نابودیها، اسیر مرگ، هم سوگند رنجها، همنشین اندوهها، آماج بلاها، به خاک درافتاده خواهشها و جانشین گذشتگان است.

 پس از ستایش پروردگار، همانا گذشت عمر، و چیرگى روزگار، و روى آوردن آخرت، مرا از یاد غیر خودم باز داشته و تمام توجه مرا به آخرت کشانده است، که به خویشتن فکر مى کنم و از غیر خودم روى گردان شدم، که نظرم را از دیگران گرفت، و از پیروى خواهشها باز گرداند، و حقیقت کار مرا نمایاند، و مرا به راهى کشاند که شوخى بردار نیست، و به حقیقتى رساند که دروغى در آن راه ندارد. و تو را دیدم که پاره تن من، بلکه همه جان منى، آنگونه که اگر آسیبى به تو رسد به من رسیده است، و اگر مرگ به سراغ تو آید، زندگى مرا گرفته است، پس کار تو را کار خود شمردم، و نامه اى براى تو نوشتم، تا تو را در سختى هاى زندگى رهنمون باشد، من زنده باشم یا نباشم.

 2- مراحل خودسازى

 پسرم! همانا تو را به ترس از خدا سفارش مى کنم که پیوسته در فرمان او باشى، و دلت را با یاد خدا زنده کنى، و به ریسمان او چنگ زنى، چه وسیله اى مطمئن تر از رابطه تو با خداست اگر سررشته آن را در دست گیرى.

 دلت را با اندرز نیکو زنده کن، هواى نفس را با بى اعتنایى به حرام بمیران، جان را با یقین نیرومند کن، و با نور حکمت روشنایى بخش، و با یاد مرگ آرام کن، به نابودى از او اعتراف گیر، و با بررسى تحولات ناگوار دنیا به او آگاهى بخش، و از دگرگونى روزگار، و زشتیهاى گردش شب و روز او را بترسان، تاریخ گذشتگان را بر او بنما، و آنچه که بر سر پیشینیان آمده است به یادش آور، در دیار و آثار ویران رفتگان گردش کن، و بیاندیش که آنها چه کرده اند؟ از کجا کوچ کرده، و در کجا فرود آمدند؟

 از جمع دوستان جداشده و به دیار غربت سفر کردند، گویا زمانى نمى گذرد که تو هم یکى از آنانى! پس جایگاه آینده را آباد کن، آخرت را به دنیا مفروش، و آنچه نمى دانى مگو، و آنچه بر تو لازم نیست بر زبان نیاور، و در جاده اى که از گمراهى آن مى ترسى قدم مگذار. زیر خوددارى به هنگام سرگردانى و گمراهى، بهتر از سقوط در تباهى هاست.

  3- اخلاق اجتماعى

به نیکى ها امر کن و خود نیکوکار باش، و با دست و زبان بدیها را انکار کن، و بکوش تا از بدکاران دور باشى، و در راه خدا آنگونه که شایسته است تلاش کن، و هرگز سرزنش ملامتگران تو را از تلاش در راه خدا باز ندارد، براى حق د رمشکلات و سختى ها شنا کن، شناخت خود را در دین به کمال رسان، خود را براى استقامت برابر مشکلات عادت ده، که شکیبایى در راه حق عادتى پسندیده است، در تمام کارها خود را به خدا واگذار، که به پناهگاه مطمئن و نیرومندى رسیده اى، در دعا با اخلاص پروردگارت را بخوان، که بخشش و محروم کردن به دست اوست، و فراوان از خدا درخواست خیر و نیکى داشته باش. وصیت مرا به درستى دریاب، و به سادگى از آن نگذر، زیرا بهترین سخن آن است که سودمند باشد، بدان علمى که سودمند نباشد فایده اى نخواهد داشت، و دانشى که سزاوار یادگیرى نیست سودى ندارد.

 4- شتاب در تربیت فرزند

 پسرم! هنگامى که دیدم سالیانى از من گذشت، و توانایى رو به کاستى رفت، به نوشتن وصیت براى تو شتاب کردم، و ارزشهاى اخلاقى را براى تو برشمردم، پیش از آنکه اجل فرا رسد، و رازهاى درونم را به تو منتقل نکرده باشم، و در نظرم کاهشى پدید آید چنانکه در جسمم پدید آمد، و پیش از آن که خواهشها و دگرگونى هاى دنیا به تو هجوم آورند، و پذیرش و اطاعت مشکل گردد، زیرا قلب نوجوان چونان زمین کاشته نشده، آماده پذیرش هر بذرى است که در آن پاشیده شود. پس در تربیت تو شتاب کردم، پیش از آنکه دل تو سخت شود، و عقل تو به چیز دیگرى مشغول گردد، تا به استقبال کارهایى بروى که صاحبان تجربه، زحمت آزمون آن را کشیده اند، و تو را از تلاش و یافتن بى نیاز ساخته اند، و آنچه از تجربیات آنها نصیب ما شد، به تو هم رسیده، و برخى از تجربیاتى که بر ما پنهان مانده بود براى شما روشن گردد.

 پسرم! درست است که من به اندازه پیشینیان عمر نکرده ام، اما در کردار آنها نظر افکندم، و در اخبارشان اندیشیدم، و در آثارشان سیر کردم تا آنجا که گویا یکى از آنان شده ام، بلکه با مطالعه تاریخ آنان، گویا از اول تا پایان عمرشان با آنان بوده ام. پس قسمتهاى روشن و شیرین زندگى آنان را از دوران تیرگى شناختم، و زندگانى سودمند آنان را با دوران زیانبارش شناسایى کردم، پس از هر چیزى مهم و ارزشمند آنرا، و از هر حادثه اى، زیبا و شیرین آنرا براى تو برگزیدم و ناشناخته هاى آنان را دور کردم، پس آنگونه که پدرى مهربان نیکى ها را براى فرزندش مى پسندد، من نیز بر آن شدم تو را با خوبیها تربیت کنم، زیرا در آغاز زندگى قرار دارى، تازه به روزگار روى آوردى، نیتى سالم و روحى باصفا دارى.

 5- روش تربیت فرزند

 پس در آغاز تربیت، تصمیم گرفتم تا کتاب خداى توانا و بزرگ را همراه با تفسیر آیات، به تو بیاموزم، و شریعت اسلام و احکام آن از حلال و حرام، به تو تعلیم دهم و به چیز دیگرى نپردازم، اما از آن ترسیدم که مبادا راى و هوایى که مردم را دچار اختلاف کرد، و کار را بر آنان شبهه ناک ساخت، به تو نیز هجوم آورد، گرچه آگاه کردن تو را نسبت به این امو ر خوش نداشتم، اما آگاه شدن و استوار ماندنت را ترجیح دادم، تا تسلیم هلاکتهاى اجتماعى نگردى، و امیدوارم خداوند تو را در رستگارى پیروز گرداند، و به راه راست هدایت فرماید، بنابراین وصیت خود را اینگونه تنظیم کردم، پسرم! بدان آنچه بیشتر دوست دارم از وصیت من بکارگیرى، ترس از خدا، و انجام واجبات، و پیمودن راهى که پدرانت و صالحان خاندانت پیموده اند، مى باشد. زیرا آنان آنگونه که تو در امور خویشتن نظر مى کنى در امور خویش نظر داشتند و همانگونه که تو درباره خویشتن مى اندیشى، نسبت به خودشان مى اندیشیدند، و تلاش آنان دراین بود که آنچه را شناختند، انتخاب کنند، و بر آن چه تکلیف ندارند روى گردانند، و اگر نفس تو از پذیرفتن سر باز زند و خواهد چنانکه آنان دانستند بداند، پس تلاش کن تا درخواستهاى تو از روى درک و آگاهى باشد، نه آنکه به شبهات روى آورى و از دشمنى ها کمک گیرى. و قبل از پیمودن راه پاکان، از خداوند یارى بجوى، و در راه او با اشتیاق عمل کن تا پیروز شوى. و از هر کارى که تو را به شک و تردید اندازد، یا تسلیم گمراهى کند بپرهیز. و چون یقین کردى دلت روشن و فروتن شد، و اندیشه ات گرد آمد و کامل شد، و اراده ات به یک چیز متمرکز شد، پس اندیشه کن در آنچه که براى تو تفسیر مى کنم، اگر در این راه آنچه را دوست مى دارى فراهم نشد، و آسودگى فکر و اندیشه ندارى، بدان که راهى را که ایمن نیستى مى پیمایى، و در تاریکى ره مى سپارى، زیرا طا لب دین نه اشتباه مى کند، و نه در تردید و سرگردانى است، که در چنین حالتى خوددارى بهتر است.

   6- ضرورت توجه به معنویات

  پسرم! در وصیت من درست بیاندیش، بدان که در اختیاردارنده مرگ همان است که زندگى در دست او، و پدیدآورنده موجودات است، همو مى میراند، و نابودکننده همان است که دوباره زنده مى کند، و آنکه بیمار مى کند شفا نیز مى دهد، بدان که دنیا جاودانه نیست، و آنگونه که خدا خواسته است برقرار است، از عطا کردن نعمتها، و انواع آزمایشها، و پاداش دادن در معاد، و یا آنچه را که او خواسته است و تو نمى دانى. اگر درباره جهان، و تحولات روزگار مشکلى براى تو پدید آمد آن را به عدم آگاهى ارتباط ده، زیرا تو ابتدا با ناآگاهى متولد شدى و سپس علوم را فرا گرفتى، و چه بسیار است آنچه را که نمى دانى و خدا مى داند، که اندیشه ات سرگردان، و بینش تو در آن راه ندارد، سپس آنها را مى شناسى. پس به قدرتى پناه بر که تو را آفریده، روزى داده، و اعتدال در اندام تو آورده است، بندگى تو فقط براى او باشد، و تنها اشتیاق او را داشته باش، و تنها از او بترس.

بدان پسرم! هیچ کس چون رسول خدا (ص) از خدا آگاهى نداده است، رهبرى او را پذیرا باش، و براى رستگارى، راهنمایى او را بپذیر، همانا من از هیچ اندرزى براى تو کوتاهى نکردم، و تو هر قدر کوشش کنى، و به اصلاح خویش بیاندیشى، همانند پدرت نمى توانى باشى.

 پسرم! اگر خدا شریکى داشت، پیامبران او نیز به سوى تو مى آمدند، و آثار قدرتش را مى دیدى، و کردار و صفاتش را مى شناختى، اما خدا، خدایى است یگانه، همانگونه که خود توصیف کرد، هیچ کس در مملکت دارى او نزاعى ندارد، نابودشدنى نیست، و همواره بوده است، اول هر چیزى است که آغاز ندارد و آخر هر چیزى که پایان نخواهد داشت، برتر از آن است که قدرت پرورگارى او را فکر و اندیشه درک کند. حال که این حقیقت را دریافتى، در عمل بکوش آن چنانکه همانند تو سزاوار است بکوشند، که منزلت آن اندک، و تواناییش فعیف، و ناتوانیش بسیار، و اطاعت خدا را مشتاق، و از عذابش ترسان، و از خشم او گریزان است، زیرا خدا تو را جز به نیکوکارى فرمان نداده، و جز از زشتى ها نهى نفرموده است.

  7- ضرورت آخرت گرایى

  اى پسرم! من تو را از دنیا و تحولات گوناگونش، و نابودى و دست به دست گردیدنش آگاه کردم، و از آخرت و آنچه براى انسانها در آنجا فراهم است اطلاع دادم، و براى هر دو مثالها زدم، تا پند پذیرى، و راه و رسم زندگى بیاموزى، همانا داستان آن کس که دنیا را آزمود، چونان مسافرانى است که در سرمنزلى بى آب و علف و دشوار اقامت دارند. و قصد کوچ کردن به سرزمینى را دارند که در آنجا آسایش و رفاه فراهم است پس مشکلات راه را تحمل مى کنند، و جدایى دوستان را مى پذیرند، و سختى سفر، و ناگوارى غذا را با جان و دل قبول مى کنند، تا به جایگاه وسیع، و منزلگاه امن، با آرامش قدم بگذارند، و از تمام سختى هاى طول سفر احساس ناراحتى ندارند، و هزینه هاى مصرف شده را غرامت نمى شمارند، و هیچ چیز براى آنان دوست داشتنى نیست جز آنکه به منزل امن، و محل آرامش برسند. اما داستان دنیاپرستان همانند گروهى است که از جایگاهى پر از نعمتها مى خواهند به سرزمین خشک و بى آب و علف کوچ نمایند، پس در نظر آنان چیزى ناراحت کننده تر از این نیست که از جایگاه خود جدا مى شوند، و ناراحتیها را باید تحمل کنند.

  8- معیارهاى روابط اجتماعى

   اى پسرم! نفس خود را میزان خود و دیگران قرار ده، پس آنچه را که براى خود دوست دارى براى دیگران نیز دوست بدار، و آنچه را که براى خود نمى پسندى، براى دیگران مپسند، ستم روا مدار، آنگونه که دوست ندارى به تو ستم شود، نیکوکار باش، آنگونه که دوست دارى به تو نیکى کنند، و آن چه را که براى دیگران زشت مى دارى براى خود نیز زشت بشمار، و چیزى را براى مردم رضایت بده که براى خود مى پسندى، آنچه نمى دانى نگو، گرچه آنچه را مى دانى اندک است، آنچه را دوست ندارى به تو نسبت دهند، درباره دیگران مگو، بدان که خود بزرگ بینى و غرور، مخالف راستى، و آفت عقل است، نهایت کوشش را در زندگى داشته باش، و در فکر ذخیره سازى براى دیگران مباش، آنگاه که به راه راست هدایت شدى، در برابر پروردگارت از هر فروتنى خاضع تر باش.

  9- تلاش در جمع آورى زاد و توشه

   بدان راهى پرمشقت و بس طولانى در پیش روى دارى، و در این راه بدون کوشش بایسته، و تلاش فراوان، و اندازه گیرى زاد و توشه، و سبک کردن بار گناه، موفق نخواهى بود، بیش از تحمل خود بار مسوولیتها بر دوش منه، که سنگینى آن براى تو عذاب آور است، اگر مستمندى را دیدى که توشه ات را تا قیامت مى برد، و فردا که به آن نیاز دارى به تو باز مى گرداند، کمک او را غنیمت بشمار، و زاد و توشه را بر دوش او بگذار، و اگر قدرت مالى دارى بیشتر انفاق کن، و همراه او بفرست، زیرا ممکن است روزى در رستاخیز در جستجوى چنین فردى باشى و او را نیابى. به هنگام بى نیازى، اگر کسى از تو وام خواهد، غنیمت بشمار، تا در روز سختى و تنگدستى به تو باز گرداند، بدان که در پیش روى تو، گردنه هاى صعب العبورى وجود دارد، که حال سبکباران به مراتب بهتر از سنگین باران است، و آنکه کند رود حالش بدتر از شتاب گیرنده مى باشد، و سرانجام حرکت، بهشت و یا دوزخ خواهد بود، پس براى خویش قبل از رسیدن به آخرت وسائلى مهیا ساز، و جایگاه خود را پیش از آمدنت آماده کن، زیرا پس از مرگ، عذرى پذیرفته نمى شود، و راه بازگشتى وجود ندارد.

  10- نشانه هاى رحمت الهى

  بدان، خدایى که گنجهاى آسمان و زمین در دست اوست، به تو اجازه درخواست داده، و اجابت آن را بعهده گرفته است، تو را فرمان داده که از او بخواهى تا عطا کند، درخواست رحمت کنى تا ببخشاید، و خداوند بین تو و خودش کسى را قرار نداده تا حجاب و فاصله ایجاد کند، و تو را مجبور نساخته که به شفیع و واسطه اى پناه ببرى، و در صورت ارتکاب گناه در توبه را مسدود نکرده است، در کیفر تو شتاب نداشته، و در توبه و بازگشت، بر تو عیب نگرفته است، در آنجا که رسوایى سزاوار توست، رسوا نساخته، و براى بازگشت بخویش شرائط سنگینى مطرح نفرموده است، در گناهان تو را به محاکمه نکشیده، و از رحمت خویش ناامیدت نکرده، بلکه بازگشت تو را از گناهان نیکى شمرده است. هر گناه تو را یکى، و هر نیکى تو را ده بحساب آورده، و راه بازگشت و توبه را به روى تو گشوده است، هرگاه او را بخوانى، ندایت را مى شنود، و چون با او راز دل گویى راز تو را مى داند، پس حاجت خود را با او بگوى، و آنچه در دل دارى نزد او باز گوى، غم و اندوه خود را در پیشگاه او مطرح کن، تا غمهاى تو را برطرف، و در مشکلات تو را یارى رساند.

 11- شرائط اجابت دعا

 و از گنجینه هاى رحمت او چیزهایى را درخواست کن که جز او کسى نمى تواند عطا کند، مانند عمر بیشتر، تندرستى بدن، و گشایش در روزى، سپس خداوند کلیدهاى گنجینه هاى خود را در دست تو قرار داده که به تو اجازه دعا کردن فرمود، پس هرگاه اراده کردى مى توانى با دعا، درهاى نعمت خدا را بگشایى، تا باران رحمت الهى بر تو ببارد. هرگز از تاخیر اجابت دعا ناامید مباش، زیرا بخشش الهى باندازه نیت است، گاه، در اجابت دعا تاخیر مى شود تا پاداش درخواست کننده بیشتر و جزاى آرزومند کامل تر شود، گاهى درخواست مى کنى اما پاسخ داده نمى شود، زیرا بهتر از آنچه خواستى به زودى یا در وقت مشخص، به تو خواهد بخشید، یا به جهت اعطاء بهتر از آنچه خواستى، دعا به اجابت نمى رسد، زیرا چه بسا خواسته هایى دارى که اگر داده شود مایه هلاکت دین تو خواهد بود، پس خواسته هاى تو بگونه اى باشد که جمال و زیبایى تو را تامین، و رنج و سختى را از تو دور کند، پس نه مال دنیا براى تو پایدار، و نه تو براى مال دنیا باقى خواهى ماند.

  12- ضرورت یاد مرگ

  پسرم، بدان تو براى آخرت آفریده شدى نه دنیا، براى رفتن از دنیا، نه پایدار ماندن در آن، براى مرگ، نه زندگى جاودانه در دنیا، که هر لحظه ممکن است از دنیا کوچ کنى، و به آخرت درآیى. و تو شکار مرگى هستى که فرارکننده آن نجاتى ندارد، و هر که را بجوید به آن مى رسد، و سرانجام او را مى گیرد، پس از مرگ بترس، نکند زمانى سراغ تو را گیرد که در حال گناه یا در انتظار توبه کردن باشى، مرگ مهلت ندهد و بین تو و توبه فاصله اندازد، پس آنگاه خود را تباه کردى.

پسرم! فراوان بیاد مرگ باش، و به یاد آنچه که به سوى آن مى روى، و پس از مرگ در آن قرار مى گیرى، تا هنگام ملاقات با مرگ از هر نظر آماده باش، نیروى خود را افزون، و کمر همت را بسته نگهدار که ناگهان نیاید و تو را مغلوب سازد، مبادا دلبستگى فراوان دنیاپرستان، و تهاجم حریصانه آنان به دنیا، تو را مغرور کند، چرا که خداوند تو را از حالات دنیا آگاه کرده، و دنیا نیز از وضع خود تو را خبر داده و از زشتى هاى روزگار پرده برداشته است.

 13-  شناخت دنیاپرستان

  همانا دنیاپرستان! چونان سگهاى درنده، عوعوکنان، براى دریدن صید درشتابند، برخى به برخى دیگر هجوم آورند و نیرومندشان، ناتوان را مى خورد، بزرگترها کوچکترها را. و یا چونان شترانى هستند که برخى از آنها پاى بسته، و برخى دیگر در بیابان رهاشده، که راه گم کرده و در جاده هاى نامعلومى در حرکتند، در وادى پر از آفتها، و در شنزارى که حرکت با کندى صورت مى گیرد گرفتارند، نه چوپانى دارند که بکارشان برسد، و نه چراننده اى که به چراگاهشان ببرد، دنیا آنها را به کورى کشاند، و دیدگانشان را از چراغ هدایت بپوشاند، در بیراهه سرگردان، و در نعمتها غرق شده اند، که نعمتها را پروردگار خود برگزیدند ، هم دنیا آنها را به بازى گرفته، و هم آنها با دنیا به بازى پرداخته اند، و آخرت را فراموش کرده اند، اندکى مهلت ده، بزودى تاریکى برطرف مى شود، گویا مسافران به منزل رسیده اند، و آن کس که شتاب کند به کاروان خواهد رسید.

 پسرم! بدان. آن کس که مرکبش شب و روز آماده است همواره در حرکت خواهد بود، هر چند خود را ساکن پندارد، و همواره راه مى پیماید هرچند در جاى خود ایستاده و راحت باشد.

 14- ضررو رت راقع نگری در زندگی (ارزش های گوناگون اخلاقی)

 به یقین بدان که تو به همه آرزوهاى خود نخواهى رسید، و تا زمان مرگ بیشتر زندگى نخواهى کرد، و بر راه کسى مى روى که پیش از تو مى رفت، پس در به دست آوردن دنیا آرام باش، و در مصرف آنچه به دست آوردى نیکو عمل کن، زیرا چه بسا تلاش بى اندازه براى دنیا که به تاراج رفتن اموال کشانده شد. پس هر تلاشگرى به روزى دلخواه نخواهد رسید، و هر مداراکننده اى محروم نخواهد شد، نفس خود را از هرگونه پستى بازدار، هر چند تو را به اهدافت رساند، زیرا نمى توانى باندازه آبرویى که از دست مى دهى بهایى به دست آورى، برده دیگرى مباش، که خدا تو را آزاد آفرید، آن نیک که جز با شر به دست نیاید نیکى نیست، و آن راحتى که با سختى هاى فراوان به دست آید، آسایش نخواهد بود. بپرهیز از آنکه مرکب طمع ورزى تو را به سوى هلاکت به پیش راند، و اگر توانستى که بین تو و خدا صاحب نعمتى قرار نگیرد، چنین باش، زیرا تو، روزى خود را دریافت مى کنى، و سهم خود برمى دارى، و مقدار اندکى که از طرف خداى سبحان به دست مى آورى، بزرگ و گرامى تر از فراوانى است که از دست بندگان دریافت مى دارى، گرچه همه از طرف خداست.

آنچه با سکوت از دست مى دهى آسان تر از آن است که با سخن از دست برود، چرا که نگهدارى آنچه در مشک است با محکم بستن دهانه آن امکان پذیر است، و نگهدارى آنچه که در دست دارى، پیش من بهتر است از آنکه چیزى از دیگرى بخواهى و تلخى ناامیدى بهتر است از درخواست کردن از مردم است، شغل همراه با پاکدامنى، بهتر از ثروت فراوانى است که با گناهان به دست آید، مرد براى پنهان نگاه داشتن اسرار خویش سزاوارتر است، چه بسا تلاش کننده اى که به زیان خود مى کوشد، هر کس پرحرفى کند یاوه مى گوید، و آن کس که بیاندیشد آگاهى یابد، با نیکان نزدیک شو و از آنان باش، و با بدان دور شو و از آنان دورى کن، بدترین غذاها، لقمه حرام، و بدترین ستم ها، ستمکارى به ناتوان است، جایى که مدرا کردن درشتى به حساب آید به جاى مدارا درشتى کن، چه بسا که دارو بر درد افزاید، و بیمارى، درمان باشد، و چه بسا آن کس که اهل اندرز نیست، اندرز دهد، و نصیحت کننده دغل کار باشد، هرگز بر آرزوها تکیه نکن که سرمایه احمقان است، و حفظ عقل، پند گرفتن از تجربه هاست، و بهترین تجربه آنکه تو را پند آموزد، پیش از آنکه فرصت از دست برود، و اندوه ببار آورد، از فرصتها استفاده کن، هر ت لاشگرى به خواسته هاى خود نرسد، و هر پنهان شده اى باز نمى گردد، از نمونه هاى تباهى، نابود کردن زاد و توشه آخرت است، هر کارى پایانى دارد، و به زودى آنچه براى تو مقدر گردیده خواهد رسید، هر بازرگانى خویش را به مخاطره افکند.

 چه بسا اندکى که از فراوانى بهتر است، نه در یارى دادن انسان پست، و نه دوستى با دوست متهم، خیرى وجود دارد، حال که روزگار در اختیار تو است آسان گیر، و براى آنکه بیشتر به دست آورى خطر نکن، از سوار شدن بر مرکب ستیزه جویى بپرهیز.

 15-  حقوق دوستان

 چون برادرت از تو جدا گردد، تو پیوند دوستى را برقرار کن، اگر روى برگرداند تو مهربانى کن، و چون بخل ورزد تو بخشنده باش، هنگامى که دورى مى گزیند تو نزدیک شو، و چون سخت مى گیرد تو آسان گیر، و به هنگام گناهش عذر او بپذیر، چنانکه گویا بنده او مى باشى، و او صاحب نعمت تو مى باشد. مبادا دستورات یادشده را با غیر دوستانت انجام دهى، یا با انسانهایى که سزاوار آن نیستند بجا آورى، دشمن دوست خود را دوست مگیر تا با دوست دشمنى نکنى، در پند دادن دوست بکوش، خوب باشد یا بد، و خشم را فرو خور که من جرعه اى شیرین تر از آن ننوشیدم، و پایانى گواراتر از آن ندیدم. با آن کس که با تو درشتى کرد. نرم باش که امید است به زودى در برابر تو نرم شود، با دشمن خود با بخشش رفتار کن، زیرا سرانجام شیرین دو پیروزى است (انتقام گرفتن یا بخشیدن) اگر خواستى از برادرت جدا شوى، جایى براى دوستى باقى گذار تا اگر روزى خواست به سوى تو باز گردد بتواند، کسى به تو گمان نیک برد او را تصدیق کن، و هرگز حق برادرت را با اعتماد دوستى که با او دارى ضایع نکن، زیرا آن کس که حقش را ضایع مى کنى با تو برادر نخواهد بود، و افراد خانواده ات بدبخت ترین مردم نسبت به تو نباشند، و به کسى که به تو علاقه اى ندارد دل مبند، مبادا برادرت براى قطع پیوند دوستى، دلیلى محکم تر از برقرارى پیوند با تو داشته باشد، و یا در بدى کردن، بهانه اى قوى تر از نیکى کردن تو بیاورد، ستمکارى کسى که بر تو ستم مى کند در دیده ات بزرگ جلوه نکند، چه او به زیان خود، و سود تو کوشش دارد، و سزاى آن کس که تو را شاد مى کند بدى کردن نیست.

 16- ارزشهاى اخلاقى

 پسرم بدان که روزى دو قسم است، یکى آنکه تو آن را مى جویى، و دیگر آنکه او تو را مى جوید، و اگر تو به سوى آن نروى، خود به تو خواهد رسید، چه زشت است فروتنى به هنگام نیاز، و ستمکارى به هنگام بى نیازى، همانا سهم تو از دنیا آن اندازه خواهد بود که با آن سراى آخرت را اصلاح کنى، اگر براى چیزى که از دست دادى ناراحت مى شوى، پس براى هر چیزى که به دست تو نرسیده نیز نگران باش. با آنچه در گذشته دیده یا شنیده اى، براى آنچه که هنوز نیامده، استدلال کن، زیرا تحولات و امور زندگى همانند یکدیگرند، از کسانى مباش که اندرز سودشان ندهد، مگر با آزردن فراوان، زیرا عاقل با اندرز و آداب پند گیرد، و حیوانات پند نگیرند جز با زدن. غم و اندوه را با نیروى صبر و نیکویى یقین از خود دور ساز، کسى که میانه روى را ترک کند از راه حق منحرف مى گردد، یار و همنشین، چونان خویشاوندانند، دوست آن است که در نهان آیین دوستى را رعایت کند، هواپرستى همانند کورى است، چه بسا دور که از نزدیک نزدیکتر، و چه بسا نزدیک که از دور دورتر است، تنها، کسى است که دوستى ندارد، کسى که از حق تجاوز کند، زندگى بر او تنگ مى گردد، هرکس قدر و منزلت خویش را بداند حرمتش باقى است، استوارترین وسیله اى که مى توانى به آن چنگ زنى، رشته اى که بین تو و خداى تو قرار دارد، کسى که به کار تو اهتمام نمى ورزد دشمن توست. گاهى ناامیدى رسیدن به هدف است، آنجا که طمع ورزى هلاکت باشد، چنان نیست که هر عیبى آشکار، و هر فرصتى دست یافتنى باشد، چه بسا که بینا به خطا مى رود و کور به مقصد رسد، بدیها را به تاخیر اندازد زیرا هر وقت بخواهى مى توانى انجام دهى، بریدن با جاهل، پیوستن به عاقل است، کسى که از روزگار ایمن اشد به او خیانت خواهد کرد و کسى که روزگار فانى را بزرگ بشمارد، او را خوار خواهد کرد، چنین نیست که هر تیراندازى به هدف بزند، هر گاه اندیشه سلطان تغییر کند، زمانه دگرگون شود، پیش از حرکت از همسفر بپرس، و پیش از خریدن منزل همسایه را بشناس.

 از سخنانى بى ارزشى و خنده آور بپرهیز، گرچه آن را از دیگرى نقل کرده باشى.

17-  جایگاه زن و فرهنگ پرهیز

  در امور سیاسى کشور از مشورت با زنان بپرهیز، که راى آنان زود سست مى شود، و تصمیم آنان ناپایدار است، در پرده حجاب نگاهشان دار، تا نامحرمان را ننگرند، زیرا که سخت گیرى در پوشش، عامل سلامت و استوارى آنان است، بیرون رفتن زنان بدتر از آن نیست که افراد غیر صالح را در میانشان آورى، و اگر بتوانى بگونه اى زندگى کنى که غیر تو را نشناسند چنین کن، کارى که برتر از توانایى زن است به او وامگذار، که زن گل بهارى است، نه پهلوانى سخت کوش، مبادا در گرامى داشتن زن زیاده روى کنى که او را به طمع ورزى کشانده براى دیگران شفاعت نماید. بپرهیز از غیرت نشان دادن بیجا که درستکار را به بیماردلى، و پاکدامن را به بدگمانى رساند، کار هر کدام از خدمتکارانت را معین کن. که او را در برابر آن کار مسئول بدانى، که تقسیم درست کار سبب مى شود کارها را به یکدیگر وانگذارند، و در خدمت سستى نکنند. خویشاوندانت را گرامى دار، زیرا آنها پر و بال تو مى باشند، که با آن پرواز مى کنى، و ریشه تواند که به آنها باز مى گردى، و دست نیرومند تواند که با آن حمله مى کنى. دین و دنیاى تو را بخدا مى سپارم، و بهترین خواسته الهى را در آینده و هم اکنون، در دنیا و آخرت، براى تو مى خواهم، با درود.

 

چنانچه طراحی شما به مرحله ای رسید که لازم بود من  ببینم آن را برای این ادرس میل کنید و  اطلاع دهید .

 geraphisteaziz@gmail.com

  نظرات ()
مطالب اخیر صفحه آرایی بهمن 95 اولین جلسه طراحی پوستربهمن 95 ژوژمان درس صفحه آرای 12 دی ماه 95 متن کتاب وصایای امام علی (ع) برای صفحه آرایی کتاب در باره طراحی و صفحه آرایی کتاب صفحه آرایی روی جلد مجله صفحه آرایی / گرید و پایه کار ارایه فصل اول و دوم کتاب صفحه آرایی اولین جلسه 95/7/4 ویژه دانشجویان درس پوستر
کلمات کلیدی وبلاگ گرافیک (٥) پوستر (٤) دانشجو (۳) سی دی (۳) بسته بندی (۳) تقویم (۳) کاتالوگ (۳) بروشور (۳) کارخانه (٢) گرافیک سی دی (٢) گرافیست (٢) تلاش (۱) اخلاقی (۱) فرم (۱) رجیستر (۱) زینک (۱) کلمه (۱) کالا (۱) روش (۱) ترسیم (۱) ویدئو (۱) چاپ (۱) خاص (۱) cd (۱) صفحه آرایی (۱) بیست (۱) نظر خواهی (۱) خدا (۱) توکل (۱) اخلاق (۱) شریعتی (۱) خلاقیت (۱) طراحی (۱) مهربان (۱) فال حافظ (۱) مهندسی (۱) جمله (۱) حافظ (۱) سوال (۱) ارتباط (۱) مصلحت (۱) خالق (۱) طراحی سی دی (۱) گرید (۱) چند وجهی (۱) پنج ضلعی (۱) شیوه های طراحی (۱) اعلان درس (۱) ژوژمان دی ماه 91 (۱) تکنو لوژی 2 (۱) روی جلد مجله (۱) نجج البلاغه (۱) وصیتنامه حضرت علی (ع) (۱) ژوژمان تیر 92 (۱) لکه های اتفاقی (۱) سوالات شناخت هنر گرافیک1 (۱) پایه کار (۱) سحر غریب (۱) مهندسی اخلاق (۱) ضمیر نا خود آگاه (۱) دستگاه چاپ شخصی (۱) درس آخر چاپ (۱) ژوزمان (۱) قبل از متن (۱) روکش جلد (۱) لب جلو (۱) صفحه صمت چپ (۱) کاست (۱) سر رسید (۱) تست (۱) تاریخ هنر (۱) ژوژمان (۱) تکنولوژی دو (۱) مدیر مسئول (۱) گسترده (۱) منظم (۱) کلاس مجازی (۱) چهار گزینه ای (۱) تقویم دیواری (۱) لیتو گرافی (۱)
دوستان من عزيزستان سوپر گرافیک آموزش گرافیک دختری بنام هما خلاقیت در طراحی یک گرافیست تنها تمام دانشجویان من گرافيک و قصص الالنبيا علیرضا حصارکی.طراح گرافیک ورزش ایرانی پرتال زیگور طراح قالب