جلال عطارزاده
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ جلال عطارزاده
آرشیو وبلاگ
      گرافیست عزیز ()
لسه دهم صفحه آرایی نویسنده: جلال عطارزاده - ۱۳٩۳/۸/۳٠

 بسم الله الرحمن الرحیم 

سلام به مهربانوان  محترم و گرافیستهای عزیز ضمن تشکر از حضور خوب شما در وبلاگ 

نمونه های روی جلد کتاب را برای آندسته از دانشجویان کهدر حال طراحی اتود برای رئوی جلد کتاب هستند بصورت لینک قرار دادم لطفا ملاحظه کنید .

جدول ثبت غزل ها و انتخاب بخشی از وصیت نامه هم برای اطلاع در اینجا قرار داده شده که به جای  درج نام دانشجویان بشماره ردیف انها مشخص کننده می باشد

 

                 

 

 

 

 

 

  نظرات ()
جلسه دهم کلاس پوستر نویسنده: جلال عطارزاده - ۱۳٩۳/۸/٢٩

بسم الله الرحمن  الرحیم 

سلام به مهربانوان  محترم و گرافیستهای عزیز 

در این جلسه توضیحاتی در باره  تمرین طراحی پوستر به شیوه تایپو گرافی داده شد 

تایپوگرافی

 

تایپوگرافی در یک تعریف ساده و کوتاه عبارتست از حساسیت بخشیدن به حروف در جهت تقویت بعد تصویری آن هاست. تایپوگرافی همچنان که از اسمش هم برمی آید ترکیبی است از دو کلمه Tapye و Graphic یعنی گرافیکی کردن حروف تایپی. هر اثر گرافیک از دو وجه تصویری و نوشتاری ایجاد می شود و در تاریخ گرافیک، به ندرت می توانیم اثر گرافیکی را نام ببریم که عنصر نوشتار در آن حضور نداشته باشد. ولی آثار زیادی در تاریخ گرافیک داریم که بدون حضور و نقش تصویر خلق شده اند.

در اینجا به چند واژه و حوزة مشابه می پردازیم. «کالیگرافی» به معنای خوشنویسی یکی از واژه هایی است که غالباً با تایپوگرافی اشتباه می شود. در این باره بایستی گفت که «کالیگرافی» نتیجه حرکت دست هنرمند است و خوشنویسی دستی و دیجیتالی را شامل می شود. در «کالیگرافی» حضور دست هنرمند نقش آفرین است ولی در تایپوگرافی فقط با حروف تایپی سروکار داریم. «خط- نقاشی» هم وقتی است که با خط و نوشتار، دست به آفرینش یک اثر نقاشی زده باشیم. در «خط- نقاشی» ملاک کلی اثر، «زیبایی» نقاشانه است نه خوانایی خط و نوشتار و نه رعایت چینش های گرافیکی.

تعریف تایپوگرافی در گذر زمان دستخوش تغییرات شد و امروزه هم با توجه به پیشرفت های سال های اخیر دیگر نمی توانیم تایپوگرافی را در حد چیدمان حروف پیش ساخته تعریف کنیم. جنبش تایپوگرافی چند بار در تاریخ گرافیک دنیا مطرح شد.

یکی اوائل سده بیستم بود آن هم زمانی که سبک ها و جنبش های هنری جدیدی که متأثر از شرایط اجتماعی و سیاسی حاکم بر اروپای درگیر جنگ های اول و دوم جهانی بود. در این دوره طراحان گرافیک با بهره برداری از پشتوانه های تاریخی دست به طراحی حروف جدید زدند. این حروف با حروف قدیمی از جهاتی متفاوت بود از جمله در نظر نگرفتن سریف و چندگانگی خط کرسی.

از دهة 1950 به بعد و با رشد سبک گرافیک آمریکایی، تعدادی از گرافیست ها، بار دیگر تایپوگرافی را تجربه کردند. آن ها به ضرورت های تصویری نوشتار توجه بیشتری نشان دادند و سعی کردند بین تصاویر و نوشتار پیوندی برقرار کنند که وجه غالب با نوشتار باشد. آن ها علیرغم این سنت شکنی، نتوانستند افراط کنند. در نتیجه تایپوگرافی آن ها علیرغم همه این سنت شکنی ها بسیار شکیل و منظم بود.

از اوائل دهة 1990 بود که برخی گرافیست ها آمریکایی، انگلیسی، ژاپنی و  استرالیایی، این سنت ها را هم شکستند و تایپوگرافی را پدید آورند که کاملاً بی نظم بود و در این بی نظمی دنبال حس تصویری نوشته ها می گشت.

گرافیک امروز ایران هم متأثر از همین حرکت تایپوگرافی مدرن دنیاست که فرصت را به چرخش های نامنظم حروف می دهد و توجهی به خوانایی حروف و کلمات ندارد.

تایپوگرافی فارسی یکبار دیگر هم در گرافیک ایران پدید آمده بود، آن هم در سال های دهة 1340 به بعد بود که طراحان پیشکسوت، با بهره گیری از تجربیات خوشنویسان سال های قبل دست به تایپوگرافی زدند. تایپوگرافی فارسی در آن سال ها بیشتر متأثر از سیاه مشق های خوشنویسان قدیمی بود برعکس تایپوگرافی امروز ایران که متأثر از جریان جهانی تایپوگرافی است.

" این نکته در خلق اثار هنری بسیار دارای اهمیت فراوان است که گروه مخاطب را خوب بشناسیم چرا که نوع استاده از تایپو گرافی را لازم است  با در نظر گرفتن درصد بینندگان و نوع مخاطب انتخاب کنیم  برای مثال برای یک میان برنامه ای  که در یک شبکه سراسری و یاحتی در یک بخش خبری به شکل سرالسری پخش خواهد شد نباید از شیوه های که در بند 2و 6 به ان اشاره خواهد شد هرگز نباید استاده کرد اما همین دو تکنیک شاید در یک برنامه خاص هنری به خوبی قابل استففاده باشد چون گستره مخاطبین آن خاص بوده و با این نوع نگارش هم اشنا هستند و هم برایشان جذابیت دارد .در مقطعی خاص این اشتباه در وله های معرفی شبکه یک و حتی در پخش نوشتار  اذان نیز رخ داد در نمونه های که اشاره شده برای ه اخر شبکه به جای ه گرد از ه دو چشم استفاده می شدورواج پیدا کرده بود  همین گونه تایپو گرافی در نوشتار اذان هم تکرارشده بود و بجای تمام  ه آخر هایی که در اذان وجود دارد از ه هوز یا دوچشم و آن هم  معکوس استفاده میکردند که با تذکر کمیته تخصصی گرافیک سیما  به پخش شبکه یک مسئولین شبکه مانع ادامه چنین روندی شدند

 

شیوه های تایپوگرافی

به چند روش می توانیم تایپوگرافی فارسی انجام دهیم که به برخی از آن ها اشاره می کنیم:

1- شکستن خط کرسی:

گاهی اوقات با در نظر نگرفتن خط کرسی واحد، می توان حروف و کلمات را به گونه ای چید که از حالت عادی خود خارج شوند و به فضاسازی تصویری کلمات کمک کنند.

2- معکوس کردن حروف:

با چرخش های منظم یا نامنظم حروف هم می توانیم فرصت تصویری بهتری بین حروف پدید آوریم.

3- بزرگ و کوچک کردن:

به وسیله این قاعده می توان برخی حروف را کوچک و بعضی دیگر را بزرگ کرد تا از حالت عادی شان خارج شوند.

4- تأکید کردن روی بعضی حروف:

به وسیله این روش می توان به فضاسازی تصویری حروف کمک کرد.

5- تصویر کردن حروف:

بعضی مواقع تصاویر را جایگزین حروف و کلمات می کنیم که این شیوه از دهة 1960 به بعد در آمریکا رایج شد. تبلیغ شرکت IBM مثال خوبی است.

6- غلط های املایی:

از جمله شیوه های تایپوگرافی فارسی، توجه کردن به غلط های تایپی است. بدین معنا که تعمداً حرفی را به غلط می نویسیم تا از فضای تصویری آن برای تایپوگرافی مناسب بهره ببریم.

 -------------

برای تمرین  طراحی  پوستر به شیوه تایپو گرافی وصیت نامه حضرت علی (ع) به امام حسن (ع) " نامه ی ۳۱ نهج البلاغه" انتخاب شده . این مطلب 17 قسمت و  عنوان دارد هر یک از دانشجویان یکی از مطالب را به انتخاب خود مشخص و در قسمت  نظر ات شماره مطلب و عنوان آنرا ذکر می نماید لطفا نوبت کلاس خود را و شما ره ردیف برگه  ثبت امتیاز را  نیز وارد نمائید مانند شکل زیر :

جلال عطارزاده  شماره ردیف: 20
کلاس پوستر : نویت صبح 
موضوع انتخابی  3- اخلاق اجتماعى

 

برای اجرای این پوستر

لازم است تیتر مطلب بزرگ به یکی از شیوه های شش گانه که ذکر شد  به صورت تایپو گرافی طراحی  شده  و یا به انتخاب خود یک کلمه یا جمله از متن را برای تیتر پوستر انتخاب و به شیوه تایپو گرافی در پوستر بکار ببرید و متن  بخش مورد استفاده به صورت کامل نیز به شیوه ای  جذاب و قابل مطالعه در پوستر کنجانده شود . 

 

  متن  وصیت نامه حضرت علی (علیه السلام)

به امام حسن (علیه السلام)

 1- انسان و حوادث روزگار

  از پدرى فانى، اعتراف دارنده به گذشت زمان، زندگى را پشت سر نهاده، که در سپرى شدن دنیا چاره اى ندارد. مسکن گزیده در جایگاه گذشتگان، و کوچ کننده فردا، به فرزندى آزمند چیزى که به دست نمى آید، رونده راهى که به نیستى ختم مى شود، در دنیا هدف بیماریها، در گرو روزگار، و در تیررس مصائب، گرفتار دنیا، سوداکننده دنیاى فریبکار، وام دار نابودیها، اسیر مرگ، هم سوگند رنجها، همنشین اندوهها، آماج بلاها، به خاک درافتاده خواهشها و جانشین گذشتگان است.

 پس از ستایش پروردگار، همانا گذشت عمر، و چیرگى روزگار، و روى آوردن آخرت، مرا از یاد غیر خودم باز داشته و تمام توجه مرا به آخرت کشانده است، که به خویشتن فکر مى کنم و از غیر خودم روى گردان شدم، که نظرم را از دیگران گرفت، و از پیروى خواهشها باز گرداند، و حقیقت کار مرا نمایاند، و مرا به راهى کشاند که شوخى بردار نیست، و به حقیقتى رساند که دروغى در آن راه ندارد. و تو را دیدم که پاره تن من، بلکه همه جان منى، آنگونه که اگر آسیبى به تو رسد به من رسیده است، و اگر مرگ به سراغ تو آید، زندگى مرا گرفته است، پس کار تو را کار خود شمردم، و نامه اى براى تو نوشتم، تا تو را در سختى هاى زندگى رهنمون باشد، من زنده باشم یا نباشم.

 2- مراحل خودسازى

 پسرم! همانا تو را به ترس از خدا سفارش مى کنم که پیوسته در فرمان او باشى، و دلت را با یاد خدا زنده کنى، و به ریسمان او چنگ زنى، چه وسیله اى مطمئن تر از رابطه تو با خداست اگر سررشته آن را در دست گیرى.

 دلت را با اندرز نیکو زنده کن، هواى نفس را با بى اعتنایى به حرام بمیران، جان را با یقین نیرومند کن، و با نور حکمت روشنایى بخش، و با یاد مرگ آرام کن، به نابودى از او اعتراف گیر، و با بررسى تحولات ناگوار دنیا به او آگاهى بخش، و از دگرگونى روزگار، و زشتیهاى گردش شب و روز او را بترسان، تاریخ گذشتگان را بر او بنما، و آنچه که بر سر پیشینیان آمده است به یادش آور، در دیار و آثار ویران رفتگان گردش کن، و بیاندیش که آنها چه کرده اند؟ از کجا کوچ کرده، و در کجا فرود آمدند؟

 از جمع دوستان جداشده و به دیار غربت سفر کردند، گویا زمانى نمى گذرد که تو هم یکى از آنانى! پس جایگاه آینده را آباد کن، آخرت را به دنیا مفروش، و آنچه نمى دانى مگو، و آنچه بر تو لازم نیست بر زبان نیاور، و در جاده اى که از گمراهى آن مى ترسى قدم مگذار. زیر خوددارى به هنگام سرگردانى و گمراهى، بهتر از سقوط در تباهى هاست.

  3- اخلاق اجتماعى

به نیکى ها امر کن و خود نیکوکار باش، و با دست و زبان بدیها را انکار کن، و بکوش تا از بدکاران دور باشى، و در راه خدا آنگونه که شایسته است تلاش کن، و هرگز سرزنش ملامتگران تو را از تلاش در راه خدا باز ندارد، براى حق د رمشکلات و سختى ها شنا کن، شناخت خود را در دین به کمال رسان، خود را براى استقامت برابر مشکلات عادت ده، که شکیبایى در راه حق عادتى پسندیده است، در تمام کارها خود را به خدا واگذار، که به پناهگاه مطمئن و نیرومندى رسیده اى، در دعا با اخلاص پروردگارت را بخوان، که بخشش و محروم کردن به دست اوست، و فراوان از خدا درخواست خیر و نیکى داشته باش. وصیت مرا به درستى دریاب، و به سادگى از آن نگذر، زیرا بهترین سخن آن است که سودمند باشد، بدان علمى که سودمند نباشد فایده اى نخواهد داشت، و دانشى که سزاوار یادگیرى نیست سودى ندارد.

 4- شتاب در تربیت فرزند

 پسرم! هنگامى که دیدم سالیانى از من گذشت، و توانایى رو به کاستى رفت، به نوشتن وصیت براى تو شتاب کردم، و ارزشهاى اخلاقى را براى تو برشمردم، پیش از آنکه اجل فرا رسد، و رازهاى درونم را به تو منتقل نکرده باشم، و در نظرم کاهشى پدید آید چنانکه در جسمم پدید آمد، و پیش از آن که خواهشها و دگرگونى هاى دنیا به تو هجوم آورند، و پذیرش و اطاعت مشکل گردد، زیرا قلب نوجوان چونان زمین کاشته نشده، آماده پذیرش هر بذرى است که در آن پاشیده شود. پس در تربیت تو شتاب کردم، پیش از آنکه دل تو سخت شود، و عقل تو به چیز دیگرى مشغول گردد، تا به استقبال کارهایى بروى که صاحبان تجربه، زحمت آزمون آن را کشیده اند، و تو را از تلاش و یافتن بى نیاز ساخته اند، و آنچه از تجربیات آنها نصیب ما شد، به تو هم رسیده، و برخى از تجربیاتى که بر ما پنهان مانده بود براى شما روشن گردد.

 پسرم! درست است که من به اندازه پیشینیان عمر نکرده ام، اما در کردار آنها نظر افکندم، و در اخبارشان اندیشیدم، و در آثارشان سیر کردم تا آنجا که گویا یکى از آنان شده ام، بلکه با مطالعه تاریخ آنان، گویا از اول تا پایان عمرشان با آنان بوده ام. پس قسمتهاى روشن و شیرین زندگى آنان را از دوران تیرگى شناختم، و زندگانى سودمند آنان را با دوران زیانبارش شناسایى کردم، پس از هر چیزى مهم و ارزشمند آنرا، و از هر حادثه اى، زیبا و شیرین آنرا براى تو برگزیدم و ناشناخته هاى آنان را دور کردم، پس آنگونه که پدرى مهربان نیکى ها را براى فرزندش مى پسندد، من نیز بر آن شدم تو را با خوبیها تربیت کنم، زیرا در آغاز زندگى قرار دارى، تازه به روزگار روى آوردى، نیتى سالم و روحى باصفا دارى.

 5- روش تربیت فرزند

 پس در آغاز تربیت، تصمیم گرفتم تا کتاب خداى توانا و بزرگ را همراه با تفسیر آیات، به تو بیاموزم، و شریعت اسلام و احکام آن از حلال و حرام، به تو تعلیم دهم و به چیز دیگرى نپردازم، اما از آن ترسیدم که مبادا راى و هوایى که مردم را دچار اختلاف کرد، و کار را بر آنان شبهه ناک ساخت، به تو نیز هجوم آورد، گرچه آگاه کردن تو را نسبت به این امو ر خوش نداشتم، اما آگاه شدن و استوار ماندنت را ترجیح دادم، تا تسلیم هلاکتهاى اجتماعى نگردى، و امیدوارم خداوند تو را در رستگارى پیروز گرداند، و به راه راست هدایت فرماید، بنابراین وصیت خود را اینگونه تنظیم کردم، پسرم! بدان آنچه بیشتر دوست دارم از وصیت من بکارگیرى، ترس از خدا، و انجام واجبات، و پیمودن راهى که پدرانت و صالحان خاندانت پیموده اند، مى باشد. زیرا آنان آنگونه که تو در امور خویشتن نظر مى کنى در امور خویش نظر داشتند و همانگونه که تو درباره خویشتن مى اندیشى، نسبت به خودشان مى اندیشیدند، و تلاش آنان دراین بود که آنچه را شناختند، انتخاب کنند، و بر آن چه تکلیف ندارند روى گردانند، و اگر نفس تو از پذیرفتن سر باز زند و خواهد چنانکه آنان دانستند بداند، پس تلاش کن تا درخواستهاى تو از روى درک و آگاهى باشد، نه آنکه به شبهات روى آورى و از دشمنى ها کمک گیرى. و قبل از پیمودن راه پاکان، از خداوند یارى بجوى، و در راه او با اشتیاق عمل کن تا پیروز شوى. و از هر کارى که تو را به شک و تردید اندازد، یا تسلیم گمراهى کند بپرهیز. و چون یقین کردى دلت روشن و فروتن شد، و اندیشه ات گرد آمد و کامل شد، و اراده ات به یک چیز متمرکز شد، پس اندیشه کن در آنچه که براى تو تفسیر مى کنم، اگر در این راه آنچه را دوست مى دارى فراهم نشد، و آسودگى فکر و اندیشه ندارى، بدان که راهى را که ایمن نیستى مى پیمایى، و در تاریکى ره مى سپارى، زیرا طا لب دین نه اشتباه مى کند، و نه در تردید و سرگردانى است، که در چنین حالتى خوددارى بهتر است.

   6- ضرورت توجه به معنویات

  پسرم! در وصیت من درست بیاندیش، بدان که در اختیاردارنده مرگ همان است که زندگى در دست او، و پدیدآورنده موجودات است، همو مى میراند، و نابودکننده همان است که دوباره زنده مى کند، و آنکه بیمار مى کند شفا نیز مى دهد، بدان که دنیا جاودانه نیست، و آنگونه که خدا خواسته است برقرار است، از عطا کردن نعمتها، و انواع آزمایشها، و پاداش دادن در معاد، و یا آنچه را که او خواسته است و تو نمى دانى. اگر درباره جهان، و تحولات روزگار مشکلى براى تو پدید آمد آن را به عدم آگاهى ارتباط ده، زیرا تو ابتدا با ناآگاهى متولد شدى و سپس علوم را فرا گرفتى، و چه بسیار است آنچه را که نمى دانى و خدا مى داند، که اندیشه ات سرگردان، و بینش تو در آن راه ندارد، سپس آنها را مى شناسى. پس به قدرتى پناه بر که تو را آفریده، روزى داده، و اعتدال در اندام تو آورده است، بندگى تو فقط براى او باشد، و تنها اشتیاق او را داشته باش، و تنها از او بترس.

بدان پسرم! هیچ کس چون رسول خدا (ص) از خدا آگاهى نداده است، رهبرى او را پذیرا باش، و براى رستگارى، راهنمایى او را بپذیر، همانا من از هیچ اندرزى براى تو کوتاهى نکردم، و تو هر قدر کوشش کنى، و به اصلاح خویش بیاندیشى، همانند پدرت نمى توانى باشى.

 پسرم! اگر خدا شریکى داشت، پیامبران او نیز به سوى تو مى آمدند، و آثار قدرتش را مى دیدى، و کردار و صفاتش را مى شناختى، اما خدا، خدایى است یگانه، همانگونه که خود توصیف کرد، هیچ کس در مملکت دارى او نزاعى ندارد، نابودشدنى نیست، و همواره بوده است، اول هر چیزى است که آغاز ندارد و آخر هر چیزى که پایان نخواهد داشت، برتر از آن است که قدرت پرورگارى او را فکر و اندیشه درک کند. حال که این حقیقت را دریافتى، در عمل بکوش آن چنانکه همانند تو سزاوار است بکوشند، که منزلت آن اندک، و تواناییش فعیف، و ناتوانیش بسیار، و اطاعت خدا را مشتاق، و از عذابش ترسان، و از خشم او گریزان است، زیرا خدا تو را جز به نیکوکارى فرمان نداده، و جز از زشتى ها نهى نفرموده است.

  7- ضرورت آخرت گرایى

  اى پسرم! من تو را از دنیا و تحولات گوناگونش، و نابودى و دست به دست گردیدنش آگاه کردم، و از آخرت و آنچه براى انسانها در آنجا فراهم است اطلاع دادم، و براى هر دو مثالها زدم، تا پند پذیرى، و راه و رسم زندگى بیاموزى، همانا داستان آن کس که دنیا را آزمود، چونان مسافرانى است که در سرمنزلى بى آب و علف و دشوار اقامت دارند. و قصد کوچ کردن به سرزمینى را دارند که در آنجا آسایش و رفاه فراهم است پس مشکلات راه را تحمل مى کنند، و جدایى دوستان را مى پذیرند، و سختى سفر، و ناگوارى غذا را با جان و دل قبول مى کنند، تا به جایگاه وسیع، و منزلگاه امن، با آرامش قدم بگذارند، و از تمام سختى هاى طول سفر احساس ناراحتى ندارند، و هزینه هاى مصرف شده را غرامت نمى شمارند، و هیچ چیز براى آنان دوست داشتنى نیست جز آنکه به منزل امن، و محل آرامش برسند. اما داستان دنیاپرستان همانند گروهى است که از جایگاهى پر از نعمتها مى خواهند به سرزمین خشک و بى آب و علف کوچ نمایند، پس در نظر آنان چیزى ناراحت کننده تر از این نیست که از جایگاه خود جدا مى شوند، و ناراحتیها را باید تحمل کنند.

  8- معیارهاى روابط اجتماعى

   اى پسرم! نفس خود را میزان خود و دیگران قرار ده، پس آنچه را که براى خود دوست دارى براى دیگران نیز دوست بدار، و آنچه را که براى خود نمى پسندى، براى دیگران مپسند، ستم روا مدار، آنگونه که دوست ندارى به تو ستم شود، نیکوکار باش، آنگونه که دوست دارى به تو نیکى کنند، و آن چه را که براى دیگران زشت مى دارى براى خود نیز زشت بشمار، و چیزى را براى مردم رضایت بده که براى خود مى پسندى، آنچه نمى دانى نگو، گرچه آنچه را مى دانى اندک است، آنچه را دوست ندارى به تو نسبت دهند، درباره دیگران مگو، بدان که خود بزرگ بینى و غرور، مخالف راستى، و آفت عقل است، نهایت کوشش را در زندگى داشته باش، و در فکر ذخیره سازى براى دیگران مباش، آنگاه که به راه راست هدایت شدى، در برابر پروردگارت از هر فروتنى خاضع تر باش.

  9- تلاش در جمع آورى زاد و توشه

   بدان راهى پرمشقت و بس طولانى در پیش روى دارى، و در این راه بدون کوشش بایسته، و تلاش فراوان، و اندازه گیرى زاد و توشه، و سبک کردن بار گناه، موفق نخواهى بود، بیش از تحمل خود بار مسوولیتها بر دوش منه، که سنگینى آن براى تو عذاب آور است، اگر مستمندى را دیدى که توشه ات را تا قیامت مى برد، و فردا که به آن نیاز دارى به تو باز مى گرداند، کمک او را غنیمت بشمار، و زاد و توشه را بر دوش او بگذار، و اگر قدرت مالى دارى بیشتر انفاق کن، و همراه او بفرست، زیرا ممکن است روزى در رستاخیز در جستجوى چنین فردى باشى و او را نیابى. به هنگام بى نیازى، اگر کسى از تو وام خواهد، غنیمت بشمار، تا در روز سختى و تنگدستى به تو باز گرداند، بدان که در پیش روى تو، گردنه هاى صعب العبورى وجود دارد، که حال سبکباران به مراتب بهتر از سنگین باران است، و آنکه کند رود حالش بدتر از شتاب گیرنده مى باشد، و سرانجام حرکت، بهشت و یا دوزخ خواهد بود، پس براى خویش قبل از رسیدن به آخرت وسائلى مهیا ساز، و جایگاه خود را پیش از آمدنت آماده کن، زیرا پس از مرگ، عذرى پذیرفته نمى شود، و راه بازگشتى وجود ندارد.

  10- نشانه هاى رحمت الهى

  بدان، خدایى که گنجهاى آسمان و زمین در دست اوست، به تو اجازه درخواست داده، و اجابت آن را بعهده گرفته است، تو را فرمان داده که از او بخواهى تا عطا کند، درخواست رحمت کنى تا ببخشاید، و خداوند بین تو و خودش کسى را قرار نداده تا حجاب و فاصله ایجاد کند، و تو را مجبور نساخته که به شفیع و واسطه اى پناه ببرى، و در صورت ارتکاب گناه در توبه را مسدود نکرده است، در کیفر تو شتاب نداشته، و در توبه و بازگشت، بر تو عیب نگرفته است، در آنجا که رسوایى سزاوار توست، رسوا نساخته، و براى بازگشت بخویش شرائط سنگینى مطرح نفرموده است، در گناهان تو را به محاکمه نکشیده، و از رحمت خویش ناامیدت نکرده، بلکه بازگشت تو را از گناهان نیکى شمرده است. هر گناه تو را یکى، و هر نیکى تو را ده بحساب آورده، و راه بازگشت و توبه را به روى تو گشوده است، هرگاه او را بخوانى، ندایت را مى شنود، و چون با او راز دل گویى راز تو را مى داند، پس حاجت خود را با او بگوى، و آنچه در دل دارى نزد او باز گوى، غم و اندوه خود را در پیشگاه او مطرح کن، تا غمهاى تو را برطرف، و در مشکلات تو را یارى رساند.

 11- شرائط اجابت دعا

 و از گنجینه هاى رحمت او چیزهایى را درخواست کن که جز او کسى نمى تواند عطا کند، مانند عمر بیشتر، تندرستى بدن، و گشایش در روزى، سپس خداوند کلیدهاى گنجینه هاى خود را در دست تو قرار داده که به تو اجازه دعا کردن فرمود، پس هرگاه اراده کردى مى توانى با دعا، درهاى نعمت خدا را بگشایى، تا باران رحمت الهى بر تو ببارد. هرگز از تاخیر اجابت دعا ناامید مباش، زیرا بخشش الهى باندازه نیت است، گاه، در اجابت دعا تاخیر مى شود تا پاداش درخواست کننده بیشتر و جزاى آرزومند کامل تر شود، گاهى درخواست مى کنى اما پاسخ داده نمى شود، زیرا بهتر از آنچه خواستى به زودى یا در وقت مشخص، به تو خواهد بخشید، یا به جهت اعطاء بهتر از آنچه خواستى، دعا به اجابت نمى رسد، زیرا چه بسا خواسته هایى دارى که اگر داده شود مایه هلاکت دین تو خواهد بود، پس خواسته هاى تو بگونه اى باشد که جمال و زیبایى تو را تامین، و رنج و سختى را از تو دور کند، پس نه مال دنیا براى تو پایدار، و نه تو براى مال دنیا باقى خواهى ماند.

  12- ضرورت یاد مرگ

  پسرم، بدان تو براى آخرت آفریده شدى نه دنیا، براى رفتن از دنیا، نه پایدار ماندن در آن، براى مرگ، نه زندگى جاودانه در دنیا، که هر لحظه ممکن است از دنیا کوچ کنى، و به آخرت درآیى. و تو شکار مرگى هستى که فرارکننده آن نجاتى ندارد، و هر که را بجوید به آن مى رسد، و سرانجام او را مى گیرد، پس از مرگ بترس، نکند زمانى سراغ تو را گیرد که در حال گناه یا در انتظار توبه کردن باشى، مرگ مهلت ندهد و بین تو و توبه فاصله اندازد، پس آنگاه خود را تباه کردى.

پسرم! فراوان بیاد مرگ باش، و به یاد آنچه که به سوى آن مى روى، و پس از مرگ در آن قرار مى گیرى، تا هنگام ملاقات با مرگ از هر نظر آماده باش، نیروى خود را افزون، و کمر همت را بسته نگهدار که ناگهان نیاید و تو را مغلوب سازد، مبادا دلبستگى فراوان دنیاپرستان، و تهاجم حریصانه آنان به دنیا، تو را مغرور کند، چرا که خداوند تو را از حالات دنیا آگاه کرده، و دنیا نیز از وضع خود تو را خبر داده و از زشتى هاى روزگار پرده برداشته است.

 13-  شناخت دنیاپرستان

  همانا دنیاپرستان! چونان سگهاى درنده، عوعوکنان، براى دریدن صید درشتابند، برخى به برخى دیگر هجوم آورند و نیرومندشان، ناتوان را مى خورد، بزرگترها کوچکترها را. و یا چونان شترانى هستند که برخى از آنها پاى بسته، و برخى دیگر در بیابان رهاشده، که راه گم کرده و در جاده هاى نامعلومى در حرکتند، در وادى پر از آفتها، و در شنزارى که حرکت با کندى صورت مى گیرد گرفتارند، نه چوپانى دارند که بکارشان برسد، و نه چراننده اى که به چراگاهشان ببرد، دنیا آنها را به کورى کشاند، و دیدگانشان را از چراغ هدایت بپوشاند، در بیراهه سرگردان، و در نعمتها غرق شده اند، که نعمتها را پروردگار خود برگزیدند ، هم دنیا آنها را به بازى گرفته، و هم آنها با دنیا به بازى پرداخته اند، و آخرت را فراموش کرده اند، اندکى مهلت ده، بزودى تاریکى برطرف مى شود، گویا مسافران به منزل رسیده اند، و آن کس که شتاب کند به کاروان خواهد رسید.

 پسرم! بدان. آن کس که مرکبش شب و روز آماده است همواره در حرکت خواهد بود، هر چند خود را ساکن پندارد، و همواره راه مى پیماید هرچند در جاى خود ایستاده و راحت باشد.

 14- ضررو رت راقع نگری در زندگی (ارزش های گوناگون اخلاقی)

 به یقین بدان که تو به همه آرزوهاى خود نخواهى رسید، و تا زمان مرگ بیشتر زندگى نخواهى کرد، و بر راه کسى مى روى که پیش از تو مى رفت، پس در به دست آوردن دنیا آرام باش، و در مصرف آنچه به دست آوردى نیکو عمل کن، زیرا چه بسا تلاش بى اندازه براى دنیا که به تاراج رفتن اموال کشانده شد. پس هر تلاشگرى به روزى دلخواه نخواهد رسید، و هر مداراکننده اى محروم نخواهد شد، نفس خود را از هرگونه پستى بازدار، هر چند تو را به اهدافت رساند، زیرا نمى توانى باندازه آبرویى که از دست مى دهى بهایى به دست آورى، برده دیگرى مباش، که خدا تو را آزاد آفرید، آن نیک که جز با شر به دست نیاید نیکى نیست، و آن راحتى که با سختى هاى فراوان به دست آید، آسایش نخواهد بود. بپرهیز از آنکه مرکب طمع ورزى تو را به سوى هلاکت به پیش راند، و اگر توانستى که بین تو و خدا صاحب نعمتى قرار نگیرد، چنین باش، زیرا تو، روزى خود را دریافت مى کنى، و سهم خود برمى دارى، و مقدار اندکى که از طرف خداى سبحان به دست مى آورى، بزرگ و گرامى تر از فراوانى است که از دست بندگان دریافت مى دارى، گرچه همه از طرف خداست.

آنچه با سکوت از دست مى دهى آسان تر از آن است که با سخن از دست برود، چرا که نگهدارى آنچه در مشک است با محکم بستن دهانه آن امکان پذیر است، و نگهدارى آنچه که در دست دارى، پیش من بهتر است از آنکه چیزى از دیگرى بخواهى و تلخى ناامیدى بهتر است از درخواست کردن از مردم است، شغل همراه با پاکدامنى، بهتر از ثروت فراوانى است که با گناهان به دست آید، مرد براى پنهان نگاه داشتن اسرار خویش سزاوارتر است، چه بسا تلاش کننده اى که به زیان خود مى کوشد، هر کس پرحرفى کند یاوه مى گوید، و آن کس که بیاندیشد آگاهى یابد، با نیکان نزدیک شو و از آنان باش، و با بدان دور شو و از آنان دورى کن، بدترین غذاها، لقمه حرام، و بدترین ستم ها، ستمکارى به ناتوان است، جایى که مدرا کردن درشتى به حساب آید به جاى مدارا درشتى کن، چه بسا که دارو بر درد افزاید، و بیمارى، درمان باشد، و چه بسا آن کس که اهل اندرز نیست، اندرز دهد، و نصیحت کننده دغل کار باشد، هرگز بر آرزوها تکیه نکن که سرمایه احمقان است، و حفظ عقل، پند گرفتن از تجربه هاست، و بهترین تجربه آنکه تو را پند آموزد، پیش از آنکه فرصت از دست برود، و اندوه ببار آورد، از فرصتها استفاده کن، هر ت لاشگرى به خواسته هاى خود نرسد، و هر پنهان شده اى باز نمى گردد، از نمونه هاى تباهى، نابود کردن زاد و توشه آخرت است، هر کارى پایانى دارد، و به زودى آنچه براى تو مقدر گردیده خواهد رسید، هر بازرگانى خویش را به مخاطره افکند.

 چه بسا اندکى که از فراوانى بهتر است، نه در یارى دادن انسان پست، و نه دوستى با دوست متهم، خیرى وجود دارد، حال که روزگار در اختیار تو است آسان گیر، و براى آنکه بیشتر به دست آورى خطر نکن، از سوار شدن بر مرکب ستیزه جویى بپرهیز.

 15-  حقوق دوستان

 چون برادرت از تو جدا گردد، تو پیوند دوستى را برقرار کن، اگر روى برگرداند تو مهربانى کن، و چون بخل ورزد تو بخشنده باش، هنگامى که دورى مى گزیند تو نزدیک شو، و چون سخت مى گیرد تو آسان گیر، و به هنگام گناهش عذر او بپذیر، چنانکه گویا بنده او مى باشى، و او صاحب نعمت تو مى باشد. مبادا دستورات یادشده را با غیر دوستانت انجام دهى، یا با انسانهایى که سزاوار آن نیستند بجا آورى، دشمن دوست خود را دوست مگیر تا با دوست دشمنى نکنى، در پند دادن دوست بکوش، خوب باشد یا بد، و خشم را فرو خور که من جرعه اى شیرین تر از آن ننوشیدم، و پایانى گواراتر از آن ندیدم. با آن کس که با تو درشتى کرد. نرم باش که امید است به زودى در برابر تو نرم شود، با دشمن خود با بخشش رفتار کن، زیرا سرانجام شیرین دو پیروزى است (انتقام گرفتن یا بخشیدن) اگر خواستى از برادرت جدا شوى، جایى براى دوستى باقى گذار تا اگر روزى خواست به سوى تو باز گردد بتواند، کسى به تو گمان نیک برد او را تصدیق کن، و هرگز حق برادرت را با اعتماد دوستى که با او دارى ضایع نکن، زیرا آن کس که حقش را ضایع مى کنى با تو برادر نخواهد بود، و افراد خانواده ات بدبخت ترین مردم نسبت به تو نباشند، و به کسى که به تو علاقه اى ندارد دل مبند، مبادا برادرت براى قطع پیوند دوستى، دلیلى محکم تر از برقرارى پیوند با تو داشته باشد، و یا در بدى کردن، بهانه اى قوى تر از نیکى کردن تو بیاورد، ستمکارى کسى که بر تو ستم مى کند در دیده ات بزرگ جلوه نکند، چه او به زیان خود، و سود تو کوشش دارد، و سزاى آن کس که تو را شاد مى کند بدى کردن نیست.

 16- ارزشهاى اخلاقى

 پسرم بدان که روزى دو قسم است، یکى آنکه تو آن را مى جویى، و دیگر آنکه او تو را مى جوید، و اگر تو به سوى آن نروى، خود به تو خواهد رسید، چه زشت است فروتنى به هنگام نیاز، و ستمکارى به هنگام بى نیازى، همانا سهم تو از دنیا آن اندازه خواهد بود که با آن سراى آخرت را اصلاح کنى، اگر براى چیزى که از دست دادى ناراحت مى شوى، پس براى هر چیزى که به دست تو نرسیده نیز نگران باش. با آنچه در گذشته دیده یا شنیده اى، براى آنچه که هنوز نیامده، استدلال کن، زیرا تحولات و امور زندگى همانند یکدیگرند، از کسانى مباش که اندرز سودشان ندهد، مگر با آزردن فراوان، زیرا عاقل با اندرز و آداب پند گیرد، و حیوانات پند نگیرند جز با زدن. غم و اندوه را با نیروى صبر و نیکویى یقین از خود دور ساز، کسى که میانه روى را ترک کند از راه حق منحرف مى گردد، یار و همنشین، چونان خویشاوندانند، دوست آن است که در نهان آیین دوستى را رعایت کند، هواپرستى همانند کورى است، چه بسا دور که از نزدیک نزدیکتر، و چه بسا نزدیک که از دور دورتر است، تنها، کسى است که دوستى ندارد، کسى که از حق تجاوز کند، زندگى بر او تنگ مى گردد، هرکس قدر و منزلت خویش را بداند حرمتش باقى است، استوارترین وسیله اى که مى توانى به آن چنگ زنى، رشته اى که بین تو و خداى تو قرار دارد، کسى که به کار تو اهتمام نمى ورزد دشمن توست. گاهى ناامیدى رسیدن به هدف است، آنجا که طمع ورزى هلاکت باشد، چنان نیست که هر عیبى آشکار، و هر فرصتى دست یافتنى باشد، چه بسا که بینا به خطا مى رود و کور به مقصد رسد، بدیها را به تاخیر اندازد زیرا هر وقت بخواهى مى توانى انجام دهى، بریدن با جاهل، پیوستن به عاقل است، کسى که از روزگار ایمن اشد به او خیانت خواهد کرد و کسى که روزگار فانى را بزرگ بشمارد، او را خوار خواهد کرد، چنین نیست که هر تیراندازى به هدف بزند، هر گاه اندیشه سلطان تغییر کند، زمانه دگرگون شود، پیش از حرکت از همسفر بپرس، و پیش از خریدن منزل همسایه را بشناس.

 از سخنانى بى ارزشى و خنده آور بپرهیز، گرچه آن را از دیگرى نقل کرده باشى.

17-  جایگاه زن و فرهنگ پرهیز

  در امور سیاسى کشور از مشورت با زنان بپرهیز، که راى آنان زود سست مى شود، و تصمیم آنان ناپایدار است، در پرده حجاب نگاهشان دار، تا نامحرمان را ننگرند، زیرا که سخت گیرى در پوشش، عامل سلامت و استوارى آنان است، بیرون رفتن زنان بدتر از آن نیست که افراد غیر صالح را در میانشان آورى، و اگر بتوانى بگونه اى زندگى کنى که غیر تو را نشناسند چنین کن، کارى که برتر از توانایى زن است به او وامگذار، که زن گل بهارى است، نه پهلوانى سخت کوش، مبادا در گرامى داشتن زن زیاده روى کنى که او را به طمع ورزى کشانده براى دیگران شفاعت نماید. بپرهیز از غیرت نشان دادن بیجا که درستکار را به بیماردلى، و پاکدامن را به بدگمانى رساند، کار هر کدام از خدمتکارانت را معین کن. که او را در برابر آن کار مسئول بدانى، که تقسیم درست کار سبب مى شود کارها را به یکدیگر وانگذارند، و در خدمت سستى نکنند. خویشاوندانت را گرامى دار، زیرا آنها پر و بال تو مى باشند، که با آن پرواز مى کنى، و ریشه تواند که به آنها باز مى گردى، و دست نیرومند تواند که با آن حمله مى کنى. دین و دنیاى تو را بخدا مى سپارم، و بهترین خواسته الهى را در آینده و هم اکنون، در دنیا و آخرت، براى تو مى خواهم، با درود.

 

چنانچه طراحی شما به مرحله ای رسید که لازم بود من  ببینم آن را برای این ادرس میل کنید و  اطلاع دهید .

 geraphisteaziz@gmail.com

  نظرات ()
جلسه هشتم و نهم پوستر نویسنده: جلال عطارزاده - ۱۳٩۳/۸/٢۳

بسم الله الرحمن  الرحیم 

سلام به مهربانوان  محترم و گرافیستهای عزیز 

در این یاد داشت دو عنوان ذکر شده که مطالعه آن لازم است 

1- در باره حافظ خوانی 

2-طراحی پوستر با استفاده از نوشتار (تایپوگرافی ) 

 

1- در باره حافظ خوانی 

در این جلسه مقرر شد هر دانشجو یک قطعه شعر حافظ  همراه خود داشته باشد و زمانی که نیازبه خواندن  حافط بود همه آمادگی خواندن حافط را داشته باشند.

 برای اینکه اشعار تکراری نباشد هر دانشجو  پس از انتخاب شعر خود از میان اشعار زیر شماره غزل انتخابی را در قسمت یادداشت این مطلب به صورت یاد داشت عمومی  ارسال نماید . در صورت عدم انتخاب و همراه نداشتن شعر خافظ می تواند غزل خدا حافظی را حفظ کرده و دیگر در کلاس حضور پیدا نکند . 

 برای آن دسته از دانشجویان که دسترسی به حافط ندارند مجمعه اشعار ایشان راغ در همین پست قرار می دهم .

دسترسی سریع به حروف

ا | ب | ت | ث | ج | ح | خ | د | ر | ز | س | ش | ع | غ | ف | ق | ک | ل | م | ن | و | ه | ی

ا

غزل شماره ۱: الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها

غزل شماره ۲: صلاح کار کجا و من خراب کجا

غزل شماره ۳: اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

غزل شماره ۴: صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

غزل شماره ۵: دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را

غزل شماره ۶: به ملازمان سلطان که رساند این دعا را

غزل شماره ۷: صوفی بیا که آینه صافیست جام را

غزل شماره ۸: ساقیا برخیز و درده جام را

غزل شماره ۹: رونق عهد شباب است دگر بستان را

غزل شماره ۱۰: دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما

غزل شماره ۱۱: ساقی به نور باده برافروز جام ما

غزل شماره ۱۲: ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما

ب

غزل شماره ۱۳: می‌دمد صبح و کله بست سحاب

غزل شماره ۱۴: گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب

ت

غزل شماره ۱۵: ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت

غزل شماره ۱۶: خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت

غزل شماره ۱۷: سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت

غزل شماره ۱۸: ساقیا آمدن عید مبارک بادت

غزل شماره ۱۹: ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست

غزل شماره ۲۰: روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست

غزل شماره ۲۱: دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست

غزل شماره ۲۲: چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

غزل شماره ۲۳: خیال روی تو در هر طریق همره ماست

غزل شماره ۲۴: مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست

غزل شماره ۲۵: شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست

غزل شماره ۲۶: زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست

غزل شماره ۲۷: در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست

غزل شماره ۲۸: به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست

غزل شماره ۲۹: ما را ز خیال تو چه پروای شراب است

غزل شماره ۳۰: زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست

غزل شماره ۳۱: آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

غزل شماره ۳۲: خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست

غزل شماره ۳۳: خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است

غزل شماره ۳۴: رواق منظر چشم من آشیانه توست

غزل شماره ۳۵: برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست

غزل شماره ۳۶: تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست

غزل شماره ۳۷: بیا که قصر امل سخت سست بنیادست

غزل شماره ۳۸: بی مهر رخت روز مرا نور نماندست

غزل شماره ۳۹: باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است

غزل شماره ۴۰: المنه لله که در میکده باز است

غزل شماره ۴۱: اگر چه باده فرح بخش و باد گل‌بیز است

غزل شماره ۴۲: حال دل با تو گفتنم هوس است

غزل شماره ۴۳: صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است

غزل شماره ۴۴: کنون که بر کف گل جام باده صاف است

غزل شماره ۴۵: در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است

غزل شماره ۴۶: گل در بر و می در کف و معشوق به کام است

غزل شماره ۴۷: به کوی میکده هر سالکی که ره دانست

غزل شماره ۴۸: صوفی از پرتو می راز نهانی دانست

غزل شماره ۴۹: روضه خلد برین خلوت درویشان است

غزل شماره ۵۰: به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است

غزل شماره ۵۱: لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است

غزل شماره ۵۲: روزگاریست که سودای بتان دین من است

غزل شماره ۵۳: منم که گوشه میخانه خانقاه من است

غزل شماره ۵۴: ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است

غزل شماره ۵۵: خم زلف تو دام کفر و دین است

غزل شماره ۵۶: دل سراپرده محبت اوست

غزل شماره ۵۷: آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست

غزل شماره ۵۸: سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

غزل شماره ۵۹: دارم امید عاطفتی از جانب دوست

غزل شماره ۶۰: آن پیک نامور که رسید از دیار دوست

غزل شماره ۶۱: صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست

غزل شماره ۶۲: مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست

غزل شماره ۶۳: روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست

غزل شماره ۶۴: اگر چه عرض هنر پیش یار بی‌ادبیست

غزل شماره ۶۵: خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست

غزل شماره ۶۶: بنال بلبل اگر با منت سر یاریست

غزل شماره ۶۷: یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست

غزل شماره ۶۸: ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست

غزل شماره ۶۹: کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست

غزل شماره ۷۰: مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست

غزل شماره ۷۱: زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست

غزل شماره ۷۲: راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست

غزل شماره ۷۳: روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست

غزل شماره ۷۴: حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست

غزل شماره ۷۵: خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست

غزل شماره ۷۶: جز آستان توام در جهان پناهی نیست

غزل شماره ۷۷: بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت

غزل شماره ۷۸: دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت

غزل شماره ۷۹: کنون که می‌دمد از بوستان نسیم بهشت

غزل شماره ۸۰: عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت

غزل شماره ۸۱: صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت

غزل شماره ۸۲: آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت

غزل شماره ۸۳: گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت

غزل شماره ۸۴: ساقی بیار باده که ماه صیام رفت

غزل شماره ۸۵: شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت

غزل شماره ۸۶: ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت

غزل شماره ۸۷: حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت

غزل شماره ۸۸: شنیده‌ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت

غزل شماره ۸۹: یا رب سببی ساز که یارم به سلامت

غزل شماره ۹۰: ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت

غزل شماره ۹۱: ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت

غزل شماره ۹۲: میر من خوش می‌روی کاندر سر و پا میرمت

غزل شماره ۹۳: چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت

غزل شماره ۹۴: زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

غزل شماره ۹۵: مدامم مست می‌دارد نسیم جعد گیسویت

ث

غزل شماره ۹۶: درد ما را نیست درمان الغیاث

ج

غزل شماره ۹۷: تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج

ح

غزل شماره ۹۸: اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح

خ

غزل شماره ۹۹: دل من در هوای روی فرخ

د

غزل شماره ۱۰۰: دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد

غزل شماره ۱۰۱: شراب و عیش نهان چیست کار بی‌بنیاد

غزل شماره ۱۰۲: دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد

غزل شماره ۱۰۳: روز وصل دوستداران یاد باد

غزل شماره ۱۰۴: جمالت آفتاب هر نظر باد

غزل شماره ۱۰۵: صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد

غزل شماره ۱۰۶: تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد

غزل شماره ۱۰۷: حسن تو همیشه در فزون باد

غزل شماره ۱۰۸: خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد

غزل شماره ۱۰۹: دیر است که دلدار پیامی نفرستاد

غزل شماره ۱۱۰: پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد

غزل شماره ۱۱۱: عکس روی تو چو در آینه جام افتاد

غزل شماره ۱۱۲: آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد

غزل شماره ۱۱۳: بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد

غزل شماره ۱۱۴: همای اوج سعادت به دام ما افتد

غزل شماره ۱۱۵: درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد

غزل شماره ۱۱۶: کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد

غزل شماره ۱۱۷: دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد

غزل شماره ۱۱۸: آن کس که به دست جام دارد

غزل شماره ۱۱۹: دلی که غیب نمای است و جام جم دارد

غزل شماره ۱۲۰: بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد

غزل شماره ۱۲۱: هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد

غزل شماره ۱۲۲: هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد

غزل شماره ۱۲۳: مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد

غزل شماره ۱۲۴: آن که از سنبل او غالیه تابی دارد

غزل شماره ۱۲۵: شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد

غزل شماره ۱۲۶: جان بی جمال جانان میل جهان ندارد

غزل شماره ۱۲۷: روشنی طلعت تو ماه ندارد

غزل شماره ۱۲۸: نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد

غزل شماره ۱۲۹: اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد

غزل شماره ۱۳۰: سحر بلبل حکایت با صبا کرد

غزل شماره ۱۳۱: بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد

غزل شماره ۱۳۲: به آب روشن می عارفی طهارت کرد

غزل شماره ۱۳۳: صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد

غزل شماره ۱۳۴: بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد

غزل شماره ۱۳۵: چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد

غزل شماره ۱۳۶: دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد

غزل شماره ۱۳۷: دل از من برد و روی از من نهان کرد

غزل شماره ۱۳۸: یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد

غزل شماره ۱۳۹: رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد

غزل شماره ۱۴۰: دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد

غزل شماره ۱۴۱: دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد

غزل شماره ۱۴۲: دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد

غزل شماره ۱۴۳: سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد

غزل شماره ۱۴۴: به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد

غزل شماره ۱۴۵: چه مستیست ندانم که رو به ما آورد

غزل شماره ۱۴۶: صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می‌آورد

غزل شماره ۱۴۷: نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد

غزل شماره ۱۴۸: یارم چو قدح به دست گیرد

غزل شماره ۱۴۹: دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌گیرد

غزل شماره ۱۵۰: ساقی ار باده از این دست به جام اندازد

غزل شماره ۱۵۱: دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ارزد

غزل شماره ۱۵۲: در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

غزل شماره ۱۵۳: سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد

غزل شماره ۱۵۴: راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد

غزل شماره ۱۵۵: اگر روم ز پی اش فتنه‌ها برانگیزد

غزل شماره ۱۵۶: به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد

غزل شماره ۱۵۷: هر که را با خط سبزت سر سودا باشد

غزل شماره ۱۵۸: من و انکار شراب این چه حکایت باشد

غزل شماره ۱۵۹: نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد

غزل شماره ۱۶۰: خوش است خلوت اگر یار یار من باشد

غزل شماره ۱۶۱: کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

غزل شماره ۱۶۲: خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد

غزل شماره ۱۶۳: گل بی رخ یار خوش نباشد

غزل شماره ۱۶۴: نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد

غزل شماره ۱۶۵: مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد

غزل شماره ۱۶۶: روز هجران و شب فرقت یار آخر شد

غزل شماره ۱۶۷: ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد

غزل شماره ۱۶۸: گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد

غزل شماره ۱۶۹: یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد

غزل شماره ۱۷۰: زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد

غزل شماره ۱۷۱: دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد

غزل شماره ۱۷۲: عشق تو نهال حیرت آمد

غزل شماره ۱۷۳: در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد

غزل شماره ۱۷۴: مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد

غزل شماره ۱۷۵: صبا به تهنیت پیر می فروش آمد

غزل شماره ۱۷۶: سحرم دولت بیدار به بالین آمد

غزل شماره ۱۷۷: نه هر که چهره برافروخت دلبری داند

غزل شماره ۱۷۸: هر که شد محرم دل در حرم یار بماند

غزل شماره ۱۷۹: رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

غزل شماره ۱۸۰: ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند

غزل شماره ۱۸۱: بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند

غزل شماره ۱۸۲: حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند

غزل شماره ۱۸۳: دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

غزل شماره ۱۸۴: دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند

غزل شماره ۱۸۵: نقدها را بود آیا که عیاری گیرند

غزل شماره ۱۸۶: گر می فروش حاجت رندان روا کند

غزل شماره ۱۸۷: دلا بسوز که سوز تو کارها بکند

غزل شماره ۱۸۸: مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند

غزل شماره ۱۸۹: طایر دولت اگر باز گذاری بکند

غزل شماره ۱۹۰: کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند

غزل شماره ۱۹۱: آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند

غزل شماره ۱۹۲: سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند

غزل شماره ۱۹۳: در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند

غزل شماره ۱۹۴: سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند

غزل شماره ۱۹۵: غلام نرگس مست تو تاجدارانند

غزل شماره ۱۹۶: آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

غزل شماره ۱۹۷: شاهدان گر دلبری زین سان کنند

غزل شماره ۱۹۸: گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند

غزل شماره ۱۹۹: واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند

غزل شماره ۲۰۰: دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند

غزل شماره ۲۰۱: شراب بی‌غش و ساقی خوش دو دام رهند

غزل شماره ۲۰۲: بود آیا که در میکده‌ها بگشایند

غزل شماره ۲۰۳: سال‌ها دفتر ما در گرو صهبا بود

غزل شماره ۲۰۴: یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود

غزل شماره ۲۰۵: تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود

غزل شماره ۲۰۶: پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود

غزل شماره ۲۰۷: یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود

غزل شماره ۲۰۸: خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود

غزل شماره ۲۰۹: قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود

غزل شماره ۲۱۰: دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود

غزل شماره ۲۱۱: دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود

غزل شماره ۲۱۲: یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود

غزل شماره ۲۱۳: گوهر مخزن اسرار همان است که بود

غزل شماره ۲۱۴: دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود

غزل شماره ۲۱۵: به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود

غزل شماره ۲۱۶: آن یار کز او خانه ما جای پری بود

غزل شماره ۲۱۷: مسلمانان مرا وقتی دلی بود

غزل شماره ۲۱۸: در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود

غزل شماره ۲۱۹: کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود

غزل شماره ۲۲۰: از دیده خون دل همه بر روی ما رود

غزل شماره ۲۲۱: چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود

غزل شماره ۲۲۲: از سر کوی تو هر کو به ملالت برود

غزل شماره ۲۲۳: هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

غزل شماره ۲۲۴: خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود

غزل شماره ۲۲۵: ساقی حدیث سرو و گل و لاله می‌رود

غزل شماره ۲۲۶: ترسم که اشک در غم ما پرده در شود

غزل شماره ۲۲۷: گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود

غزل شماره ۲۲۸: گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود

غزل شماره ۲۲۹: بخت از دهان دوست نشانم نمی‌دهد

غزل شماره ۲۳۰: اگر به باده مشکین دلم کشد شاید

غزل شماره ۲۳۱: گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید

غزل شماره ۲۳۲: بر سر آنم که گر ز دست برآید

غزل شماره ۲۳۳: دست از طلب ندارم تا کام من برآید

غزل شماره ۲۳۴: چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید

غزل شماره ۲۳۵: زهی خجسته زمانی که یار بازآید

غزل شماره ۲۳۶: اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید

غزل شماره ۲۳۷: نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آید

غزل شماره ۲۳۸: جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید

غزل شماره ۲۳۹: رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید

غزل شماره ۲۴۰: ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید

غزل شماره ۲۴۱: معاشران ز حریف شبانه یاد آرید

غزل شماره ۲۴۲: بیا که رایت منصور پادشاه رسید

غزل شماره ۲۴۳: بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید

غزل شماره ۲۴۴: معاشران گره از زلف یار باز کنید

ر

غزل شماره ۲۴۵: الا ای طوطی گویای اسرار

غزل شماره ۲۴۶: عید است و آخر گل و یاران در انتظار

غزل شماره ۲۴۷: صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار

غزل شماره ۲۴۸: ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر

غزل شماره ۲۴۹: ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار

غزل شماره ۲۵۰: روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر

غزل شماره ۲۵۱: شب وصل است و طی شد نامه هجر

غزل شماره ۲۵۲: گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر

غزل شماره ۲۵۳: ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر

غزل شماره ۲۵۴: دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور

غزل شماره ۲۵۵: یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور

غزل شماره ۲۵۶: نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر

غزل شماره ۲۵۷: روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر

ز

غزل شماره ۲۵۸: هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز

غزل شماره ۲۵۹: منم که دیده به دیدار دوست کردم باز

غزل شماره ۲۶۰: ای سرو ناز حسن که خوش می‌روی به ناز

غزل شماره ۲۶۱: درآ که در دل خسته توان درآید باز

غزل شماره ۲۶۲: حال خونین دلان که گوید باز

غزل شماره ۲۶۳: بیا و کشتی ما در شط شراب انداز

غزل شماره ۲۶۴: خیز و در کاسه زر آب طربناک انداز

غزل شماره ۲۶۵: برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز

غزل شماره ۲۶۶: دلم رمیده لولی‌وشیست شورانگیز

س

غزل شماره ۲۶۷: ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس

غزل شماره ۲۶۸: گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس

غزل شماره ۲۶۹: دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس

غزل شماره ۲۷۰: درد عشقی کشیده‌ام که مپرس

غزل شماره ۲۷۱: دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس

ش

غزل شماره ۲۷۲: بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش

غزل شماره ۲۷۳: اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش

غزل شماره ۲۷۴: به دور لاله قدح گیر و بی‌ریا می‌باش

غزل شماره ۲۷۵: صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش

غزل شماره ۲۷۶: باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش

غزل شماره ۲۷۷: فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش

غزل شماره ۲۷۸: شراب تلخ می‌خواهم که مردافکن بود زورش

غزل شماره ۲۷۹: خوشا شیراز و وضع بی‌مثالش

غزل شماره ۲۸۰: چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش

غزل شماره ۲۸۱: یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش

غزل شماره ۲۸۲: ببرد از من قرار و طاقت و هوش

غزل شماره ۲۸۳: سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش

غزل شماره ۲۸۴: هاتفی از گوشه میخانه دوش

غزل شماره ۲۸۵: در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش

غزل شماره ۲۸۶: دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش

غزل شماره ۲۸۷: ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش

غزل شماره ۲۸۸: کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش

غزل شماره ۲۸۹: مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش

غزل شماره ۲۹۰: دلم رمیده شد و غافلم من درویش

غزل شماره ۲۹۱: ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش

ع

غزل شماره ۲۹۲: قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع

غزل شماره ۲۹۳: بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع

غزل شماره ۲۹۴: در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

غ

غزل شماره ۲۹۵: سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ

ف

غزل شماره ۲۹۶: طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف

ق

غزل شماره ۲۹۷: زبان خامه ندارد سر بیان فراق

غزل شماره ۲۹۸: مقام امن و می بی‌غش و رفیق شفیق

ک

غزل شماره ۲۹۹: اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک

غزل شماره ۳۰۰: هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاک

غزل شماره ۳۰۱: ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک

ل

غزل شماره ۳۰۲: خوش خبر باشی ای نسیم شمال

غزل شماره ۳۰۳: شممت روح وداد و شمت برق وصال

غزل شماره ۳۰۴: دارای جهان نصرت دین خسرو کامل

غزل شماره ۳۰۵: به وقت گل شدم از توبه شراب خجل

غزل شماره ۳۰۶: اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول

غزل شماره ۳۰۷: هر نکته‌ای که گفتم در وصف آن شمایل

غزل شماره ۳۰۸: ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل

م

غزل شماره ۳۰۹: عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام

غزل شماره ۳۱۰: مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام

غزل شماره ۳۱۱: عاشق روی جوانی خوش نوخاسته‌ام

غزل شماره ۳۱۲: بشری اذ السلامه حلت بذی سلم

غزل شماره ۳۱۳: بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم

غزل شماره ۳۱۴: دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم

غزل شماره ۳۱۵: به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم

غزل شماره ۳۱۶: زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم

غزل شماره ۳۱۷: فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم

غزل شماره ۳۱۸: مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم

غزل شماره ۳۱۹: سال‌ها پیروی مذهب رندان کردم

غزل شماره ۳۲۰: دیشب به سیل اشک ره خواب می‌زدم

غزل شماره ۳۲۱: هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم

غزل شماره ۳۲۲: خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم

غزل شماره ۳۲۳: ز دست کوته خود زیر بارم

غزل شماره ۳۲۴: گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم

غزل شماره ۳۲۵: گر دست دهد خاک کف پای نگارم

غزل شماره ۳۲۶: در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم

غزل شماره ۳۲۷: مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم

غزل شماره ۳۲۸: من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم

غزل شماره ۳۲۹: جوزا سحر نهاد حمایل برابرم

غزل شماره ۳۳۰: تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم

غزل شماره ۳۳۱: به تیغم گر کشد دستش نگیرم

غزل شماره ۳۳۲: مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم

غزل شماره ۳۳۳: نماز شام غریبان چو گریه آغازم

غزل شماره ۳۳۴: گر دست رسد در سر زلفین تو بازم

غزل شماره ۳۳۵: در خرابات مغان گر گذر افتد بازم

غزل شماره ۳۳۶: مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم

غزل شماره ۳۳۷: چرا نه در پی عزم دیار خود باشم

غزل شماره ۳۳۸: من دوستدار روی خوش و موی دلکشم

غزل شماره ۳۳۹: خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم

غزل شماره ۳۴۰: من که از آتش دل چون خم می در جوشم

غزل شماره ۳۴۱: گر من از سرزنش مدعیان اندیشم

غزل شماره ۳۴۲: حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم

غزل شماره ۳۴۳: چل سال بیش رفت که من لاف می‌زنم

غزل شماره ۳۴۴: عمریست تا من در طلب هر روز گامی می‌زنم

غزل شماره ۳۴۵: بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم

غزل شماره ۳۴۶: من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم

غزل شماره ۳۴۷: صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم

غزل شماره ۳۴۸: دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم

غزل شماره ۳۴۹: دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم

غزل شماره ۳۵۰: به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم

غزل شماره ۳۵۱: حاشا که من به موسم گل ترک می کنم

غزل شماره ۳۵۲: روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنم

غزل شماره ۳۵۳: من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم

غزل شماره ۳۵۴: به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم

غزل شماره ۳۵۵: حالیا مصلحت وقت در آن می‌بینم

غزل شماره ۳۵۶: گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم

غزل شماره ۳۵۷: در خرابات مغان نور خدا می‌بینم

غزل شماره ۳۵۸: غم زمانه که هیچش کران نمی‌بینم

غزل شماره ۳۵۹: خرم آن روز کز این منزل ویران بروم

غزل شماره ۳۶۰: گر از این منزل ویران به سوی خانه روم

غزل شماره ۳۶۱: آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم

غزل شماره ۳۶۲: دیدار شد میسر و بوس و کنار هم

غزل شماره ۳۶۳: دردم از یار است و درمان نیز هم

غزل شماره ۳۶۴: ما بی غمان مست دل از دست داده‌ایم

غزل شماره ۳۶۵: عمریست تا به راه غمت رو نهاده‌ایم

غزل شماره ۳۶۶: ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم

غزل شماره ۳۶۷: فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم

غزل شماره ۳۶۸: خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم

غزل شماره ۳۶۹: ما ز یاران چشم یاری داشتیم

غزل شماره ۳۷۰: صلاح از ما چه می‌جویی که مستان را صلا گفتیم

غزل شماره ۳۷۱: ما درس سحر در ره میخانه نهادیم

غزل شماره ۳۷۲: بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم

غزل شماره ۳۷۳: خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم

غزل شماره ۳۷۴: بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

غزل شماره ۳۷۵: صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم

غزل شماره ۳۷۶: دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم

غزل شماره ۳۷۷: ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم

غزل شماره ۳۷۸: ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم

غزل شماره ۳۷۹: سرم خوش است و به بانگ بلند می‌گویم

غزل شماره ۳۸۰: بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم

غزل شماره ۳۸۱: گر چه ما بندگان پادشهیم

ن

غزل شماره ۳۸۲: فاتحه‌ای چو آمدی بر سر خسته‌ای بخوان

غزل شماره ۳۸۳: چندان که گفتم غم با طبیبان

غزل شماره ۳۸۴: می‌سوزم از فراقت روی از جفا بگردان

غزل شماره ۳۸۵: یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان

غزل شماره ۳۸۶: خدا را کم نشین با خرقه پوشان

غزل شماره ۳۸۷: شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان

غزل شماره ۳۸۸: بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن

غزل شماره ۳۸۹: چو گل هر دم به بویت جامه در تن

غزل شماره ۳۹۰: افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن

غزل شماره ۳۹۱: خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن

غزل شماره ۳۹۲: دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن

غزل شماره ۳۹۳: منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن

غزل شماره ۳۹۴: ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن

غزل شماره ۳۹۵: گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن

غزل شماره ۳۹۶: صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن

غزل شماره ۳۹۷: ز در درآ و شبستان ما منور کن

غزل شماره ۳۹۸: ای نور چشم من سخنی هست گوش کن

غزل شماره ۳۹۹: کرشمه‌ای کن و بازار ساحری بشکن

غزل شماره ۴۰۰: بالابلند عشوه گر نقش باز من

غزل شماره ۴۰۱: چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من

غزل شماره ۴۰۲: نکته‌ای دلکش بگویم خال آن مه رو ببین

غزل شماره ۴۰۳: شراب لعل کش و روی مه جبینان بین

غزل شماره ۴۰۴: می‌فکن بر صف رندان نظری بهتر از این

و

غزل شماره ۴۰۵: به جان پیر خرابات و حق صحبت او

غزل شماره ۴۰۶: گفتا برون شدی به تماشای ماه نو

غزل شماره ۴۰۷: مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو

غزل شماره ۴۰۸: ای آفتاب آینه دار جمال تو

غزل شماره ۴۰۹: ای خونبهای نافه چین خاک راه تو

غزل شماره ۴۱۰: ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو

غزل شماره ۴۱۱: تاب بنفشه می‌دهد طره مشک سای تو

غزل شماره ۴۱۲: مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو

غزل شماره ۴۱۳: خط عذار یار که بگرفت ماه از او

غزل شماره ۴۱۴: گلبن عیش می‌دمد ساقی گلعذار کو

غزل شماره ۴۱۵: ای پیک راستان خبر یار ما بگو

ه

غزل شماره ۴۱۶: خنک نسیم معنبر شمامه‌ای دلخواه

غزل شماره ۴۱۷: عیشم مدام است از لعل دلخواه

غزل شماره ۴۱۸: گر تیغ بارد در کوی آن ماه

غزل شماره ۴۱۹: وصال او ز عمر جاودان به

غزل شماره ۴۲۰: ناگهان پرده برانداخته‌ای یعنی چه

غزل شماره ۴۲۱: در سرای مغان رفته بود و آب زده

غزل شماره ۴۲۲: ای که با سلسله زلف دراز آمده‌ای

غزل شماره ۴۲۳: دوش رفتم به در میکده خواب آلوده

غزل شماره ۴۲۴: از من جدا مشو که توام نور دیده‌ای

غزل شماره ۴۲۵: دامن کشان همی‌شد در شرب زرکشیده

غزل شماره ۴۲۶: از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه

غزل شماره ۴۲۷: چراغ روی تو را شمع گشت پروانه

غزل شماره ۴۲۸: سحرگاهان که مخمور شبانه

ی

غزل شماره ۴۲۹: ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می

غزل شماره ۴۳۰: به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می

غزل شماره ۴۳۱: لبش می‌بوسم و در می‌کشم می

غزل شماره ۴۳۲: مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی

غزل شماره ۴۳۳: ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی

غزل شماره ۴۳۴: ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی

غزل شماره ۴۳۵: با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

غزل شماره ۴۳۶: آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی

غزل شماره ۴۳۷: ای قصه بهشت ز کویت حکایتی

غزل شماره ۴۳۸: سبت سلمی بصدغیها فؤادی

غزل شماره ۴۳۹: دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی

غزل شماره ۴۴۰: سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی

غزل شماره ۴۴۱: چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی

غزل شماره ۴۴۲: به جان او که گرم دسترس به جان بودی

غزل شماره ۴۴۳: چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری

غزل شماره ۴۴۴: شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری

غزل شماره ۴۴۵: تو را که هر چه مراد است در جهان داری

غزل شماره ۴۴۶: صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری

غزل شماره ۴۴۷: بیا با ما مورز این کینه داری

غزل شماره ۴۴۸: ای که در کوی خرابات مقامی داری

غزل شماره ۴۴۹: ای که مهجوری عشاق روا می‌داری

غزل شماره ۴۵۰: روزگاریست که ما را نگران می‌داری

غزل شماره ۴۵۱: خوش کرد یاوری فلکت روز داوری

غزل شماره ۴۵۲: طفیل هستی عشقند آدمی و پری

غزل شماره ۴۵۳: ای که دایم به خویش مغروری

غزل شماره ۴۵۴: ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی

غزل شماره ۴۵۵: عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسی

غزل شماره ۴۵۶: نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی

غزل شماره ۴۵۷: هزار جهد بکردم که یار من باشی

غزل شماره ۴۵۸: ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی

غزل شماره ۴۵۹: زین خوش رقم که بر گل رخسار می‌کشی

غزل شماره ۴۶۰: سلیمی منذ حلت بالعراق

غزل شماره ۴۶۱: کتبت قصه شوقی و مدمعی باکی

غزل شماره ۴۶۲: یا مبسما یحاکی درجا من اللالی

غزل شماره ۴۶۳: سلام الله ما کر اللیالی

غزل شماره ۴۶۴: بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی

غزل شماره ۴۶۵: رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی

غزل شماره ۴۶۶: این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی

غزل شماره ۴۶۷: زان می عشق کز او پخته شود هر خامی

غزل شماره ۴۶۸: که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی

غزل شماره ۴۶۹: انت روائح رند الحمی و زاد غرامی

غزل شماره ۴۷۰: سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

غزل شماره ۴۷۱: ز دلبرم که رساند نوازش قلمی

غزل شماره ۴۷۲: احمد الله علی معدله السلطان

غزل شماره ۴۷۳: وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی

غزل شماره ۴۷۴: هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی

غزل شماره ۴۷۵: گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی

غزل شماره ۴۷۶: نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی

غزل شماره ۴۷۷: دو یار زیرک و از باده کهن دومنی

غزل شماره ۴۷۸: نوش کن جام شراب یک منی

غزل شماره ۴۷۹: صبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنی

غزل شماره ۴۸۰: ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی

غزل شماره ۴۸۱: بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی

غزل شماره ۴۸۲: ای دل به کوی عشق گذاری نمی‌کنی

غزل شماره ۴۸۳: سحرگه ره روی در سرزمینی

غزل شماره ۴۸۴: تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی

غزل شماره ۴۸۵: ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی

غزل شماره ۴۸۶: بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی

غزل شماره ۴۸۷: ای بی‌خبر بکوش که صاحب خبر شوی

غزل شماره ۴۸۸: سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی

غزل شماره ۴۸۹: ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی

غزل شماره ۴۹۰: در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی

غزل شماره ۴۹۱: به چشم کرده‌ام ابروی ماه سیمایی

غزل شماره ۴۹۲: سلامی چو بوی خوش آشنایی

غزل شماره ۴۹۳: ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

غزل شماره ۴۹۴: ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی

غزل شماره ۴۹۵: می خواه و گل افشان کن از دهر چه می‌جویی

 

  2- طراحی پوستر با استفاده از نوشتار (تایپوگرافی )

 در این تمرین با استفاده از خطوط فارسی و تایپ اقدام به طراحی یک پوستر نموده در این پوستر تنها عنوان اصلی در ترکیب بندی کار به عنوان تنها کاراکتر حضور دارد که مفهوم واژه را با نوع در هم آمیختگی  به تصویر در خواهید آورد

نوشته های ریز روی این پوستر  نام دانشگاه نام درس سال تحصیلی  نام دانشجو ونام استاد لی اوت میگردد  این نوشته ها باید به زیبایی وازه اصلی کمک کند و چینش آن در پوستر به ترکیب بندی پوستر زیانی نرساند .

از این تمرین یک نمونه 50X70 با رزولیشن 300 دی پی آی

تماشای نمونه های تایپو گرافی  کلیک کنید 

 

 


 

  نظرات ()
جلسه هشتم و نهم صفحه آرایی نویسنده: جلال عطارزاده - ۱۳٩۳/۸/٢۳

بسم الله الرحمن  الرحیم 

سلام به مهربانوان  محترم و گرافیستهای عزیز 

در این جلسه روزجلد و دوصفحه مقابل و صفحه فهرست باز بینی شد مواردی  که لازم به اصلاح بود تک  تک برای جمع ذکر شد در  پاره ای موارد  نواقص تکراری بود و اشتباه ها مثل هم از این رو به موارد مهم آن اشاره می شود  آخرین تمرین این درس طراحی و صفحه آرایی کتاب است و در این مطلب به آن اشاره شده است  ،  پنج عنوان ذکر شده در این یاد داشت بسیار مهم است لذا مطالعه ان لازم است . 


1- در باره حافظ خوانی 

2- دزباره طراحی دوصفحه مقابل هم 

3- در باره صفحه فهرست 

4- در باره طراحی جلد کتاب 

5- در باره صفحه آرایی داخل کتاب 

 


1- در باره حافظ خوانی 

در این جلسه مقرر شد هر دانشجو یک قطعه شعر حافظ  همراه خود داشته باشد و زمانی که نیازبه خواندن  حافط بود همه آمادگی خواندن حافط را داشته باشند.

 برای اینکه اشعار تکراری نباشد هر دانشجو  پس از انتخاب شعر خود از میان اشعار زیر شماره غزل انتخابی را در قسمت یادداشت این مطلب به صورت یاد داشت عمومی  ارسال نماید . در صورت عدم انتخاب و همراه نداشتن شعر خافظ می تواند غزل خدا حافظی را حفظ کرده و دیگر در کلاس حضور پیدا نکند . 

برای آن دسته از دانشجویان که دسترسی به حافط ندارند مجمعه اشعار ایشان راغ در همین پست قرار می دهم .

دسترسی سریع به حروف

ا | ب | ت | ث | ج | ح | خ | د | ر | ز | س | ش | ع | غ | ف | ق | ک | ل | م | ن | و | ه | ی

ا

غزل شماره ۱: الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها

غزل شماره ۲: صلاح کار کجا و من خراب کجا

غزل شماره ۳: اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

غزل شماره ۴: صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

غزل شماره ۵: دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را

غزل شماره ۶: به ملازمان سلطان که رساند این دعا را

غزل شماره ۷: صوفی بیا که آینه صافیست جام را

غزل شماره ۸: ساقیا برخیز و درده جام را

غزل شماره ۹: رونق عهد شباب است دگر بستان را

غزل شماره ۱۰: دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما

غزل شماره ۱۱: ساقی به نور باده برافروز جام ما

غزل شماره ۱۲: ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما

ب

غزل شماره ۱۳: می‌دمد صبح و کله بست سحاب

غزل شماره ۱۴: گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب

ت

غزل شماره ۱۵: ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت

غزل شماره ۱۶: خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت

غزل شماره ۱۷: سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت

غزل شماره ۱۸: ساقیا آمدن عید مبارک بادت

غزل شماره ۱۹: ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست

غزل شماره ۲۰: روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست

غزل شماره ۲۱: دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست

غزل شماره ۲۲: چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

غزل شماره ۲۳: خیال روی تو در هر طریق همره ماست

غزل شماره ۲۴: مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست

غزل شماره ۲۵: شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست

غزل شماره ۲۶: زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست

غزل شماره ۲۷: در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست

غزل شماره ۲۸: به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست

غزل شماره ۲۹: ما را ز خیال تو چه پروای شراب است

غزل شماره ۳۰: زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست

غزل شماره ۳۱: آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

غزل شماره ۳۲: خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست

غزل شماره ۳۳: خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است

غزل شماره ۳۴: رواق منظر چشم من آشیانه توست

غزل شماره ۳۵: برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست

غزل شماره ۳۶: تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست

غزل شماره ۳۷: بیا که قصر امل سخت سست بنیادست

غزل شماره ۳۸: بی مهر رخت روز مرا نور نماندست

غزل شماره ۳۹: باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است

غزل شماره ۴۰: المنه لله که در میکده باز است

غزل شماره ۴۱: اگر چه باده فرح بخش و باد گل‌بیز است

غزل شماره ۴۲: حال دل با تو گفتنم هوس است

غزل شماره ۴۳: صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است

غزل شماره ۴۴: کنون که بر کف گل جام باده صاف است

غزل شماره ۴۵: در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است

غزل شماره ۴۶: گل در بر و می در کف و معشوق به کام است

غزل شماره ۴۷: به کوی میکده هر سالکی که ره دانست

غزل شماره ۴۸: صوفی از پرتو می راز نهانی دانست

غزل شماره ۴۹: روضه خلد برین خلوت درویشان است

غزل شماره ۵۰: به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است

غزل شماره ۵۱: لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است

غزل شماره ۵۲: روزگاریست که سودای بتان دین من است

غزل شماره ۵۳: منم که گوشه میخانه خانقاه من است

غزل شماره ۵۴: ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است

غزل شماره ۵۵: خم زلف تو دام کفر و دین است

غزل شماره ۵۶: دل سراپرده محبت اوست

غزل شماره ۵۷: آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست

غزل شماره ۵۸: سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

غزل شماره ۵۹: دارم امید عاطفتی از جانب دوست

غزل شماره ۶۰: آن پیک نامور که رسید از دیار دوست

غزل شماره ۶۱: صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست

غزل شماره ۶۲: مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست

غزل شماره ۶۳: روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست

غزل شماره ۶۴: اگر چه عرض هنر پیش یار بی‌ادبیست

غزل شماره ۶۵: خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست

غزل شماره ۶۶: بنال بلبل اگر با منت سر یاریست

غزل شماره ۶۷: یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست

غزل شماره ۶۸: ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست

غزل شماره ۶۹: کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست

غزل شماره ۷۰: مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست

غزل شماره ۷۱: زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست

غزل شماره ۷۲: راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست

غزل شماره ۷۳: روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست

غزل شماره ۷۴: حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست

غزل شماره ۷۵: خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست

غزل شماره ۷۶: جز آستان توام در جهان پناهی نیست

غزل شماره ۷۷: بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت

غزل شماره ۷۸: دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت

غزل شماره ۷۹: کنون که می‌دمد از بوستان نسیم بهشت

غزل شماره ۸۰: عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت

غزل شماره ۸۱: صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت

غزل شماره ۸۲: آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت

غزل شماره ۸۳: گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت

غزل شماره ۸۴: ساقی بیار باده که ماه صیام رفت

غزل شماره ۸۵: شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت

غزل شماره ۸۶: ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت

غزل شماره ۸۷: حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت

غزل شماره ۸۸: شنیده‌ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت

غزل شماره ۸۹: یا رب سببی ساز که یارم به سلامت

غزل شماره ۹۰: ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت

غزل شماره ۹۱: ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت

غزل شماره ۹۲: میر من خوش می‌روی کاندر سر و پا میرمت

غزل شماره ۹۳: چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت

غزل شماره ۹۴: زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

غزل شماره ۹۵: مدامم مست می‌دارد نسیم جعد گیسویت

ث

غزل شماره ۹۶: درد ما را نیست درمان الغیاث

ج

غزل شماره ۹۷: تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج

ح

غزل شماره ۹۸: اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح

خ

غزل شماره ۹۹: دل من در هوای روی فرخ

د

غزل شماره ۱۰۰: دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد

غزل شماره ۱۰۱: شراب و عیش نهان چیست کار بی‌بنیاد

غزل شماره ۱۰۲: دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد

غزل شماره ۱۰۳: روز وصل دوستداران یاد باد

غزل شماره ۱۰۴: جمالت آفتاب هر نظر باد

غزل شماره ۱۰۵: صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد

غزل شماره ۱۰۶: تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد

غزل شماره ۱۰۷: حسن تو همیشه در فزون باد

غزل شماره ۱۰۸: خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد

غزل شماره ۱۰۹: دیر است که دلدار پیامی نفرستاد

غزل شماره ۱۱۰: پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد

غزل شماره ۱۱۱: عکس روی تو چو در آینه جام افتاد

غزل شماره ۱۱۲: آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد

غزل شماره ۱۱۳: بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد

غزل شماره ۱۱۴: همای اوج سعادت به دام ما افتد

غزل شماره ۱۱۵: درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد

غزل شماره ۱۱۶: کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد

غزل شماره ۱۱۷: دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد

غزل شماره ۱۱۸: آن کس که به دست جام دارد

غزل شماره ۱۱۹: دلی که غیب نمای است و جام جم دارد

غزل شماره ۱۲۰: بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد

غزل شماره ۱۲۱: هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد

غزل شماره ۱۲۲: هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد

غزل شماره ۱۲۳: مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد

غزل شماره ۱۲۴: آن که از سنبل او غالیه تابی دارد

غزل شماره ۱۲۵: شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد

غزل شماره ۱۲۶: جان بی جمال جانان میل جهان ندارد

غزل شماره ۱۲۷: روشنی طلعت تو ماه ندارد

غزل شماره ۱۲۸: نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد

غزل شماره ۱۲۹: اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد

غزل شماره ۱۳۰: سحر بلبل حکایت با صبا کرد

غزل شماره ۱۳۱: بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد

غزل شماره ۱۳۲: به آب روشن می عارفی طهارت کرد

غزل شماره ۱۳۳: صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد

غزل شماره ۱۳۴: بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد

غزل شماره ۱۳۵: چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد

غزل شماره ۱۳۶: دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد

غزل شماره ۱۳۷: دل از من برد و روی از من نهان کرد

غزل شماره ۱۳۸: یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد

غزل شماره ۱۳۹: رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد

غزل شماره ۱۴۰: دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد

غزل شماره ۱۴۱: دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد

غزل شماره ۱۴۲: دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد

غزل شماره ۱۴۳: سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد

غزل شماره ۱۴۴: به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد

غزل شماره ۱۴۵: چه مستیست ندانم که رو به ما آورد

غزل شماره ۱۴۶: صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می‌آورد

غزل شماره ۱۴۷: نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد

غزل شماره ۱۴۸: یارم چو قدح به دست گیرد

غزل شماره ۱۴۹: دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌گیرد

غزل شماره ۱۵۰: ساقی ار باده از این دست به جام اندازد

غزل شماره ۱۵۱: دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ارزد

غزل شماره ۱۵۲: در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

غزل شماره ۱۵۳: سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد

غزل شماره ۱۵۴: راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد

غزل شماره ۱۵۵: اگر روم ز پی اش فتنه‌ها برانگیزد

غزل شماره ۱۵۶: به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد

غزل شماره ۱۵۷: هر که را با خط سبزت سر سودا باشد

غزل شماره ۱۵۸: من و انکار شراب این چه حکایت باشد

غزل شماره ۱۵۹: نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد

غزل شماره ۱۶۰: خوش است خلوت اگر یار یار من باشد

غزل شماره ۱۶۱: کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

غزل شماره ۱۶۲: خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد

غزل شماره ۱۶۳: گل بی رخ یار خوش نباشد

غزل شماره ۱۶۴: نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد

غزل شماره ۱۶۵: مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد

غزل شماره ۱۶۶: روز هجران و شب فرقت یار آخر شد

غزل شماره ۱۶۷: ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد

غزل شماره ۱۶۸: گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد

غزل شماره ۱۶۹: یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد

غزل شماره ۱۷۰: زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد

غزل شماره ۱۷۱: دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد

غزل شماره ۱۷۲: عشق تو نهال حیرت آمد

غزل شماره ۱۷۳: در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد

غزل شماره ۱۷۴: مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد

غزل شماره ۱۷۵: صبا به تهنیت پیر می فروش آمد

غزل شماره ۱۷۶: سحرم دولت بیدار به بالین آمد

غزل شماره ۱۷۷: نه هر که چهره برافروخت دلبری داند

غزل شماره ۱۷۸: هر که شد محرم دل در حرم یار بماند

غزل شماره ۱۷۹: رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

غزل شماره ۱۸۰: ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند

غزل شماره ۱۸۱: بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند

غزل شماره ۱۸۲: حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند

غزل شماره ۱۸۳: دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

غزل شماره ۱۸۴: دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند

غزل شماره ۱۸۵: نقدها را بود آیا که عیاری گیرند

غزل شماره ۱۸۶: گر می فروش حاجت رندان روا کند

غزل شماره ۱۸۷: دلا بسوز که سوز تو کارها بکند

غزل شماره ۱۸۸: مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند

غزل شماره ۱۸۹: طایر دولت اگر باز گذاری بکند

غزل شماره ۱۹۰: کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند

غزل شماره ۱۹۱: آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند

غزل شماره ۱۹۲: سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند

غزل شماره ۱۹۳: در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند

غزل شماره ۱۹۴: سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند

غزل شماره ۱۹۵: غلام نرگس مست تو تاجدارانند

غزل شماره ۱۹۶: آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

غزل شماره ۱۹۷: شاهدان گر دلبری زین سان کنند

غزل شماره ۱۹۸: گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند

غزل شماره ۱۹۹: واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند

غزل شماره ۲۰۰: دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند

غزل شماره ۲۰۱: شراب بی‌غش و ساقی خوش دو دام رهند

غزل شماره ۲۰۲: بود آیا که در میکده‌ها بگشایند

غزل شماره ۲۰۳: سال‌ها دفتر ما در گرو صهبا بود

غزل شماره ۲۰۴: یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود

غزل شماره ۲۰۵: تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود

غزل شماره ۲۰۶: پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود

غزل شماره ۲۰۷: یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود

غزل شماره ۲۰۸: خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود

غزل شماره ۲۰۹: قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود

غزل شماره ۲۱۰: دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود

غزل شماره ۲۱۱: دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود

غزل شماره ۲۱۲: یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود

غزل شماره ۲۱۳: گوهر مخزن اسرار همان است که بود

غزل شماره ۲۱۴: دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود

غزل شماره ۲۱۵: به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود

غزل شماره ۲۱۶: آن یار کز او خانه ما جای پری بود

غزل شماره ۲۱۷: مسلمانان مرا وقتی دلی بود

غزل شماره ۲۱۸: در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود

غزل شماره ۲۱۹: کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود

غزل شماره ۲۲۰: از دیده خون دل همه بر روی ما رود

غزل شماره ۲۲۱: چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود

غزل شماره ۲۲۲: از سر کوی تو هر کو به ملالت برود

غزل شماره ۲۲۳: هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

غزل شماره ۲۲۴: خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود

غزل شماره ۲۲۵: ساقی حدیث سرو و گل و لاله می‌رود

غزل شماره ۲۲۶: ترسم که اشک در غم ما پرده در شود

غزل شماره ۲۲۷: گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود

غزل شماره ۲۲۸: گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود

غزل شماره ۲۲۹: بخت از دهان دوست نشانم نمی‌دهد

غزل شماره ۲۳۰: اگر به باده مشکین دلم کشد شاید

غزل شماره ۲۳۱: گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید

غزل شماره ۲۳۲: بر سر آنم که گر ز دست برآید

غزل شماره ۲۳۳: دست از طلب ندارم تا کام من برآید

غزل شماره ۲۳۴: چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید

غزل شماره ۲۳۵: زهی خجسته زمانی که یار بازآید

غزل شماره ۲۳۶: اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید

غزل شماره ۲۳۷: نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آید

غزل شماره ۲۳۸: جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید

غزل شماره ۲۳۹: رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید

غزل شماره ۲۴۰: ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید

غزل شماره ۲۴۱: معاشران ز حریف شبانه یاد آرید

غزل شماره ۲۴۲: بیا که رایت منصور پادشاه رسید

غزل شماره ۲۴۳: بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید

غزل شماره ۲۴۴: معاشران گره از زلف یار باز کنید

ر

غزل شماره ۲۴۵: الا ای طوطی گویای اسرار

غزل شماره ۲۴۶: عید است و آخر گل و یاران در انتظار

غزل شماره ۲۴۷: صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار

غزل شماره ۲۴۸: ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر

غزل شماره ۲۴۹: ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار

غزل شماره ۲۵۰: روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر

غزل شماره ۲۵۱: شب وصل است و طی شد نامه هجر

غزل شماره ۲۵۲: گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر

غزل شماره ۲۵۳: ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر

غزل شماره ۲۵۴: دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور

غزل شماره ۲۵۵: یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور

غزل شماره ۲۵۶: نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر

غزل شماره ۲۵۷: روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر

ز

غزل شماره ۲۵۸: هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز

غزل شماره ۲۵۹: منم که دیده به دیدار دوست کردم باز

غزل شماره ۲۶۰: ای سرو ناز حسن که خوش می‌روی به ناز

غزل شماره ۲۶۱: درآ که در دل خسته توان درآید باز

غزل شماره ۲۶۲: حال خونین دلان که گوید باز

غزل شماره ۲۶۳: بیا و کشتی ما در شط شراب انداز

غزل شماره ۲۶۴: خیز و در کاسه زر آب طربناک انداز

غزل شماره ۲۶۵: برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز

غزل شماره ۲۶۶: دلم رمیده لولی‌وشیست شورانگیز

س

غزل شماره ۲۶۷: ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس

غزل شماره ۲۶۸: گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس

غزل شماره ۲۶۹: دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس

غزل شماره ۲۷۰: درد عشقی کشیده‌ام که مپرس

غزل شماره ۲۷۱: دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس

ش

غزل شماره ۲۷۲: بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش

غزل شماره ۲۷۳: اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش

غزل شماره ۲۷۴: به دور لاله قدح گیر و بی‌ریا می‌باش

غزل شماره ۲۷۵: صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش

غزل شماره ۲۷۶: باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش

غزل شماره ۲۷۷: فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش

غزل شماره ۲۷۸: شراب تلخ می‌خواهم که مردافکن بود زورش

غزل شماره ۲۷۹: خوشا شیراز و وضع بی‌مثالش

غزل شماره ۲۸۰: چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش

غزل شماره ۲۸۱: یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش

غزل شماره ۲۸۲: ببرد از من قرار و طاقت و هوش

غزل شماره ۲۸۳: سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش

غزل شماره ۲۸۴: هاتفی از گوشه میخانه دوش

غزل شماره ۲۸۵: در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش

غزل شماره ۲۸۶: دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش

غزل شماره ۲۸۷: ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش

غزل شماره ۲۸۸: کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش

غزل شماره ۲۸۹: مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش

غزل شماره ۲۹۰: دلم رمیده شد و غافلم من درویش

غزل شماره ۲۹۱: ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش

ع

غزل شماره ۲۹۲: قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع

غزل شماره ۲۹۳: بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع

غزل شماره ۲۹۴: در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

غ

غزل شماره ۲۹۵: سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ

ف

غزل شماره ۲۹۶: طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف

ق

غزل شماره ۲۹۷: زبان خامه ندارد سر بیان فراق

غزل شماره ۲۹۸: مقام امن و می بی‌غش و رفیق شفیق

ک

غزل شماره ۲۹۹: اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک

غزل شماره ۳۰۰: هزار دشمنم ار می‌کنند قصد هلاک

غزل شماره ۳۰۱: ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک

ل

غزل شماره ۳۰۲: خوش خبر باشی ای نسیم شمال

غزل شماره ۳۰۳: شممت روح وداد و شمت برق وصال

غزل شماره ۳۰۴: دارای جهان نصرت دین خسرو کامل

غزل شماره ۳۰۵: به وقت گل شدم از توبه شراب خجل

غزل شماره ۳۰۶: اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول

غزل شماره ۳۰۷: هر نکته‌ای که گفتم در وصف آن شمایل

غزل شماره ۳۰۸: ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل

م

غزل شماره ۳۰۹: عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام

غزل شماره ۳۱۰: مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام

غزل شماره ۳۱۱: عاشق روی جوانی خوش نوخاسته‌ام

غزل شماره ۳۱۲: بشری اذ السلامه حلت بذی سلم

غزل شماره ۳۱۳: بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم

غزل شماره ۳۱۴: دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم

غزل شماره ۳۱۵: به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم

غزل شماره ۳۱۶: زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم

غزل شماره ۳۱۷: فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم

غزل شماره ۳۱۸: مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم

غزل شماره ۳۱۹: سال‌ها پیروی مذهب رندان کردم

غزل شماره ۳۲۰: دیشب به سیل اشک ره خواب می‌زدم

غزل شماره ۳۲۱: هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم

غزل شماره ۳۲۲: خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم

غزل شماره ۳۲۳: ز دست کوته خود زیر بارم

غزل شماره ۳۲۴: گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم

غزل شماره ۳۲۵: گر دست دهد خاک کف پای نگارم

غزل شماره ۳۲۶: در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم

غزل شماره ۳۲۷: مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم

غزل شماره ۳۲۸: من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم

غزل شماره ۳۲۹: جوزا سحر نهاد حمایل برابرم

غزل شماره ۳۳۰: تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم

غزل شماره ۳۳۱: به تیغم گر کشد دستش نگیرم

غزل شماره ۳۳۲: مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم

غزل شماره ۳۳۳: نماز شام غریبان چو گریه آغازم

غزل شماره ۳۳۴: گر دست رسد در سر زلفین تو بازم

غزل شماره ۳۳۵: در خرابات مغان گر گذر افتد بازم

غزل شماره ۳۳۶: مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم

غزل شماره ۳۳۷: چرا نه در پی عزم دیار خود باشم

غزل شماره ۳۳۸: من دوستدار روی خوش و موی دلکشم

غزل شماره ۳۳۹: خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم

غزل شماره ۳۴۰: من که از آتش دل چون خم می در جوشم

غزل شماره ۳۴۱: گر من از سرزنش مدعیان اندیشم

غزل شماره ۳۴۲: حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم

غزل شماره ۳۴۳: چل سال بیش رفت که من لاف می‌زنم

غزل شماره ۳۴۴: عمریست تا من در طلب هر روز گامی می‌زنم

غزل شماره ۳۴۵: بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم

غزل شماره ۳۴۶: من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم

غزل شماره ۳۴۷: صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم

غزل شماره ۳۴۸: دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم

غزل شماره ۳۴۹: دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم

غزل شماره ۳۵۰: به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم

غزل شماره ۳۵۱: حاشا که من به موسم گل ترک می کنم

غزل شماره ۳۵۲: روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنم

غزل شماره ۳۵۳: من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم

غزل شماره ۳۵۴: به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم

غزل شماره ۳۵۵: حالیا مصلحت وقت در آن می‌بینم

غزل شماره ۳۵۶: گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم

غزل شماره ۳۵۷: در خرابات مغان نور خدا می‌بینم

غزل شماره ۳۵۸: غم زمانه که هیچش کران نمی‌بینم

غزل شماره ۳۵۹: خرم آن روز کز این منزل ویران بروم

غزل شماره ۳۶۰: گر از این منزل ویران به سوی خانه روم

غزل شماره ۳۶۱: آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم

غزل شماره ۳۶۲: دیدار شد میسر و بوس و کنار هم

غزل شماره ۳۶۳: دردم از یار است و درمان نیز هم

غزل شماره ۳۶۴: ما بی غمان مست دل از دست داده‌ایم

غزل شماره ۳۶۵: عمریست تا به راه غمت رو نهاده‌ایم

غزل شماره ۳۶۶: ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم

غزل شماره ۳۶۷: فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم

غزل شماره ۳۶۸: خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم

غزل شماره ۳۶۹: ما ز یاران چشم یاری داشتیم

غزل شماره ۳۷۰: صلاح از ما چه می‌جویی که مستان را صلا گفتیم

غزل شماره ۳۷۱: ما درس سحر در ره میخانه نهادیم

غزل شماره ۳۷۲: بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم

غزل شماره ۳۷۳: خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم

غزل شماره ۳۷۴: بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

غزل شماره ۳۷۵: صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم

غزل شماره ۳۷۶: دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم

غزل شماره ۳۷۷: ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم

غزل شماره ۳۷۸: ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم

غزل شماره ۳۷۹: سرم خوش است و به بانگ بلند می‌گویم

غزل شماره ۳۸۰: بارها گفته‌ام و بار دگر می‌گویم

غزل شماره ۳۸۱: گر چه ما بندگان پادشهیم

ن

غزل شماره ۳۸۲: فاتحه‌ای چو آمدی بر سر خسته‌ای بخوان

غزل شماره ۳۸۳: چندان که گفتم غم با طبیبان

غزل شماره ۳۸۴: می‌سوزم از فراقت روی از جفا بگردان

غزل شماره ۳۸۵: یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان

غزل شماره ۳۸۶: خدا را کم نشین با خرقه پوشان

غزل شماره ۳۸۷: شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان

غزل شماره ۳۸۸: بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن

غزل شماره ۳۸۹: چو گل هر دم به بویت جامه در تن

غزل شماره ۳۹۰: افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن

غزل شماره ۳۹۱: خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن

غزل شماره ۳۹۲: دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن

غزل شماره ۳۹۳: منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن

غزل شماره ۳۹۴: ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن

غزل شماره ۳۹۵: گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن

غزل شماره ۳۹۶: صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن

غزل شماره ۳۹۷: ز در درآ و شبستان ما منور کن

غزل شماره ۳۹۸: ای نور چشم من سخنی هست گوش کن

غزل شماره ۳۹۹: کرشمه‌ای کن و بازار ساحری بشکن

غزل شماره ۴۰۰: بالابلند عشوه گر نقش باز من

غزل شماره ۴۰۱: چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من

غزل شماره ۴۰۲: نکته‌ای دلکش بگویم خال آن مه رو ببین

غزل شماره ۴۰۳: شراب لعل کش و روی مه جبینان بین

غزل شماره ۴۰۴: می‌فکن بر صف رندان نظری بهتر از این

و

غزل شماره ۴۰۵: به جان پیر خرابات و حق صحبت او

غزل شماره ۴۰۶: گفتا برون شدی به تماشای ماه نو

غزل شماره ۴۰۷: مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو

غزل شماره ۴۰۸: ای آفتاب آینه دار جمال تو

غزل شماره ۴۰۹: ای خونبهای نافه چین خاک راه تو

غزل شماره ۴۱۰: ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو

غزل شماره ۴۱۱: تاب بنفشه می‌دهد طره مشک سای تو

غزل شماره ۴۱۲: مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو

غزل شماره ۴۱۳: خط عذار یار که بگرفت ماه از او

غزل شماره ۴۱۴: گلبن عیش می‌دمد ساقی گلعذار کو

غزل شماره ۴۱۵: ای پیک راستان خبر یار ما بگو

ه

غزل شماره ۴۱۶: خنک نسیم معنبر شمامه‌ای دلخواه

غزل شماره ۴۱۷: عیشم مدام است از لعل دلخواه

غزل شماره ۴۱۸: گر تیغ بارد در کوی آن ماه

غزل شماره ۴۱۹: وصال او ز عمر جاودان به

غزل شماره ۴۲۰: ناگهان پرده برانداخته‌ای یعنی چه

غزل شماره ۴۲۱: در سرای مغان رفته بود و آب زده

غزل شماره ۴۲۲: ای که با سلسله زلف دراز آمده‌ای

غزل شماره ۴۲۳: دوش رفتم به در میکده خواب آلوده

غزل شماره ۴۲۴: از من جدا مشو که توام نور دیده‌ای

غزل شماره ۴۲۵: دامن کشان همی‌شد در شرب زرکشیده

غزل شماره ۴۲۶: از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه

غزل شماره ۴۲۷: چراغ روی تو را شمع گشت پروانه

غزل شماره ۴۲۸: سحرگاهان که مخمور شبانه

ی

غزل شماره ۴۲۹: ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می

غزل شماره ۴۳۰: به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می

غزل شماره ۴۳۱: لبش می‌بوسم و در می‌کشم می

غزل شماره ۴۳۲: مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی

غزل شماره ۴۳۳: ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی

غزل شماره ۴۳۴: ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی

غزل شماره ۴۳۵: با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

غزل شماره ۴۳۶: آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی

غزل شماره ۴۳۷: ای قصه بهشت ز کویت حکایتی

غزل شماره ۴۳۸: سبت سلمی بصدغیها فؤادی

غزل شماره ۴۳۹: دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی

غزل شماره ۴۴۰: سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی

غزل شماره ۴۴۱: چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی

غزل شماره ۴۴۲: به جان او که گرم دسترس به جان بودی

غزل شماره ۴۴۳: چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری

غزل شماره ۴۴۴: شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری

غزل شماره ۴۴۵: تو را که هر چه مراد است در جهان داری

غزل شماره ۴۴۶: صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری

غزل شماره ۴۴۷: بیا با ما مورز این کینه داری

غزل شماره ۴۴۸: ای که در کوی خرابات مقامی داری

غزل شماره ۴۴۹: ای که مهجوری عشاق روا می‌داری

غزل شماره ۴۵۰: روزگاریست که ما را نگران می‌داری

غزل شماره ۴۵۱: خوش کرد یاوری فلکت روز داوری

غزل شماره ۴۵۲: طفیل هستی عشقند آدمی و پری

غزل شماره ۴۵۳: ای که دایم به خویش مغروری

غزل شماره ۴۵۴: ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی

غزل شماره ۴۵۵: عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسی

غزل شماره ۴۵۶: نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی

غزل شماره ۴۵۷: هزار جهد بکردم که یار من باشی

غزل شماره ۴۵۸: ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی

غزل شماره ۴۵۹: زین خوش رقم که بر گل رخسار می‌کشی

غزل شماره ۴۶۰: سلیمی منذ حلت بالعراق

غزل شماره ۴۶۱: کتبت قصه شوقی و مدمعی باکی

غزل شماره ۴۶۲: یا مبسما یحاکی درجا من اللالی

غزل شماره ۴۶۳: سلام الله ما کر اللیالی

غزل شماره ۴۶۴: بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی

غزل شماره ۴۶۵: رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی

غزل شماره ۴۶۶: این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی

غزل شماره ۴۶۷: زان می عشق کز او پخته شود هر خامی

غزل شماره ۴۶۸: که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی

غزل شماره ۴۶۹: انت روائح رند الحمی و زاد غرامی

غزل شماره ۴۷۰: سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

غزل شماره ۴۷۱: ز دلبرم که رساند نوازش قلمی

غزل شماره ۴۷۲: احمد الله علی معدله السلطان

غزل شماره ۴۷۳: وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی

غزل شماره ۴۷۴: هواخواه توام جانا و می‌دانم که می‌دانی

غزل شماره ۴۷۵: گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی

غزل شماره ۴۷۶: نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی

غزل شماره ۴۷۷: دو یار زیرک و از باده کهن دومنی

غزل شماره ۴۷۸: نوش کن جام شراب یک منی

غزل شماره ۴۷۹: صبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنی

غزل شماره ۴۸۰: ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی

غزل شماره ۴۸۱: بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی

غزل شماره ۴۸۲: ای دل به کوی عشق گذاری نمی‌کنی

غزل شماره ۴۸۳: سحرگه ره روی در سرزمینی

غزل شماره ۴۸۴: تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی

غزل شماره ۴۸۵: ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی

غزل شماره ۴۸۶: بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی

غزل شماره ۴۸۷: ای بی‌خبر بکوش که صاحب خبر شوی

غزل شماره ۴۸۸: سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی

غزل شماره ۴۸۹: ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی

غزل شماره ۴۹۰: در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی

غزل شماره ۴۹۱: به چشم کرده‌ام ابروی ماه سیمایی

غزل شماره ۴۹۲: سلامی چو بوی خوش آشنایی

غزل شماره ۴۹۳: ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

غزل شماره ۴۹۴: ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی

غزل شماره ۴۹۵: می خواه و گل افشان کن از دهر چه می‌جویی

 

2- دزباره طراحی دوصفحه مقابل هم  

نکاتی که باید در طراحی و صفحه آرایی دو صفحه مقابل در نظر گرفته شود 

1- لازم است دو صفحه مقابل بر مبنای گرید مجله که طراحی کرده بودید  صفحه ارایی شود فاصله اطراف بین ستون ها وشماره صفحه و عنوان مجله در  طراحی دیده شود 

2- استفاده از یک طرح یا عکسی که به عنوان طرح از ان استفاده میکنید برای تزئین صفحه این طرح می تواند در اندازه بزرگ نیم صفحه یا تمام صفحه کم رنگ کار شود .

3- استفاده از یک تیتر با تاثیر گرفتن از مفهوم ان یعنی با تیتر بازی شود وغیر از خوانش  مفهومی معنی بصری هم داشته باشد .مثل کلمه زلزله که بهتر است  متزلزل و بی تعادل باشد.( مرتبط با موضوع عکس  )

4- اندازه تیتر در سه وضعیت پیشنهاد میگردد 1- نیم صفحه 2- یک صفحه 3- دو صفحه 

5- نام نویسنده مطلب در نزدیکی تیتر درج شود 

6- استفاده از دو عدد عکس ( مرتبط با موضوع تیتر )

7- استاده از دو سوتیتر ( مرتبط با موضوع تیتر )

8- استفاده از نوشتار واقعی  برای متن این نوشتار می تواندغیر مرتبط باشد اما بهتر است متناسب باموضوع از اینترنت مطلب کپی و استفاده نمائید

3- در باره صفحه فهرست 

در باره صفحه فهرست با این چهار مورد توجه شود 

1- یک صفحه فهرست از یک مجله جدا کنید و تمام مطالب آن را در صفحه فهرست خود جای دهید . و این نمونه اصلی را در روز ژوژمان باید ارائه دهید در غیر این صورت نمره  ای که استحقاق ان را دارید دریافت نخواهید کرد .

2- چنانچه از طرح برای پس زمینه صفحه فهرست استفاده میکنید طرحی تزئینی باشد . نیازی به وضوح و ارتباط معنی دار مستقیم ندارد بلکه به عنوان پس زمینه برای زیبایی و خوانش بهتر فهرست  از ان استفاده شود .

3-لوگو مجله و طرح روی جلد در صفحه فهرست جای داده شود .

4- صفحه فهرست باید با گرید مجله شما هماهنگ باشد.

 

4- در باره طراحی و صفحه آرایی کتاب 

 

 

 

ساختار کلی کتاب

۱ - نوار روی جلد
۲ - لب برگردان
۳ - آستر بدرقه
۴ - روکش جلد
۵ - لب بالا
۶ - لب جلو
۷ - لب پایین
۸ - صفحه سمت راست
۹ - صفحه صمت چپ
۱۰ - حاشیه عطف

 

هر کتاب بسته به سلیقه نویسنده، موضوع کتاب و شیوه ناشر دارای برخی از بخش‌های زیر است:

  1. روکش جلد
    معمولاً بصورت یکرو و رنگی چاپ می‌شود و لبه‌های آن به داخل کتاب تا شده و پشت جلد قرار می‌گیرد. اغلب روی همین لبه‌ها توضیحاتی در خصوص نویسنده و خود کتاب داده می‌شود. روکش جلد معمولاً شامل بخش‌های زیر است:
    1. نوشته‌های روکش جلد
    2. لب برگردان جلو
    3. متن لب‌برگردان
    4. طرح جلد
    5. زندگینامهٔ نویسنده
    6. لب‌برگردان عقب
    7. عطف
    8. تقریظ / نقل قول / ستایش
    9. قیمت پشت جلد
  2. جلد
    یک پوشش مقوایی ضخیم است که کل صفحات کتاب را دربر می‌گیرد و از کتاب محافظت می‌کند.
  3. آستر بدرقه
  4. صفحات آغازین کتاب
    1. صفحه عنوان کوچک
    2. صفحه عنوان
      صفحه‌ای است که حاوی اطلاعات زیر است
      1. عنوان کتاب
      2. عنوان فرعی
      3. نام مولف
      4. نام ناشر
      5. تاریخ انتشار
    3. فیپا (فهرستنویسی پیش از انتشار)
    4. شناسنامه (صفحه حقوقی)
    5. تقدیم نامه
    6. فهرست مندرجات
      یک فهرست از بخش‌های کتاب به ترتیب قرارگرفتن در کتاب به‌همراه شماره صفحه مربوطه است.)
    7. فهرست تصاویر
    8. سپاسگزاری
    9. پیشگفتار
    10. مقدمه
  5. متن کتاب
  6. صفحات انتهایی کتاب
    1. پسگفتار
    2. پیوست / ضمیمه
    3. واژه‌نامه
    4. کتابنامه

5- در باره صفحه آرایی داخل کتاب 

برای طراحی و صفحه آرای کتاب نیز لازم است یک گرید اختصاصی برای کتاب خود طراحی کنید که از یک یونی فرم ثابت برای دو صفحه مقابل برخوردار باشدو نوع قرار گرفتن تیتر های هر فصل نیز پیش بینی گردد . 

عنوان کتاب :

 وصیت نامه حضرت علی (ع) به امام حسن (ع)

 نامه ی ۳۱ نهج البلاغه

 برای اینکه شما تمام متن  وصیت نامه حضرت علی (ع) به امام حسن (ع) را یک جا داشته باشید . بصورت کامل در اینجا درج میگردد .

 حهت یاد آوری:  قرار بر این است که  جلد و صفحات داخل این کتاب تنها با استفاده از  حروف  ( تایپو گرافی )و نقوش  طراحی و صفحه آرایی گردد  نکته دیگر هر یک از  بخشهای این کتاب در دو صفحه   قرار  داده شود  از صفحه فرد شروع و در صفحه زوج پایان می یابد  .بدین شکل در مجموع این کتاب با دارا بودن ١٧ بخش  حد اقل  ٣۴ صفحه مطلب  بعلاوه صفحات پیش از متن خواهد بود

1- انسان و حوادث روزگار

  از پدرى فانى، اعتراف دارنده به گذشت زمان، زندگى را پشت سر نهاده، که در سپرى شدن دنیا چاره اى ندارد. مسکن گزیده در جایگاه گذشتگان، و کوچ کننده فردا، به فرزندى آزمند چیزى که به دست نمى آید، رونده راهى که به نیستى ختم مى شود، در دنیا هدف بیماریها، در گرو روزگار، و در تیررس مصائب، گرفتار دنیا، سوداکننده دنیاى فریبکار، وام دار نابودیها، اسیر مرگ، هم سوگند رنجها، همنشین اندوهها، آماج بلاها، به خاک درافتاده خواهشها و جانشین گذشتگان است.

 پس از ستایش پروردگار، همانا گذشت عمر، و چیرگى روزگار، و روى آوردن آخرت، مرا از یاد غیر خودم باز داشته و تمام توجه مرا به آخرت کشانده است، که به خویشتن فکر مى کنم و از غیر خودم روى گردان شدم، که نظرم را از دیگران گرفت، و از پیروى خواهشها باز گرداند، و حقیقت کار مرا نمایاند، و مرا به راهى کشاند که شوخى بردار نیست، و به حقیقتى رساند که دروغى در آن راه ندارد. و تو را دیدم که پاره تن من، بلکه همه جان منى، آنگونه که اگر آسیبى به تو رسد به من رسیده است، و اگر مرگ به سراغ تو آید، زندگى مرا گرفته است، پس کار تو را کار خود شمردم، و نامه اى براى تو نوشتم، تا تو را در سختى هاى زندگى رهنمون باشد، من زنده باشم یا نباشم.

 2- مراحل خودسازى

 پسرم! همانا تو را به ترس از خدا سفارش مى کنم که پیوسته در فرمان او باشى، و دلت را با یاد خدا زنده کنى، و به ریسمان او چنگ زنى، چه وسیله اى مطمئن تر از رابطه تو با خداست اگر سررشته آن را در دست گیرى.

 دلت را با اندرز نیکو زنده کن، هواى نفس را با بى اعتنایى به حرام بمیران، جان را با یقین نیرومند کن، و با نور حکمت روشنایى بخش، و با یاد مرگ آرام کن، به نابودى از او اعتراف گیر، و با بررسى تحولات ناگوار دنیا به او آگاهى بخش، و از دگرگونى روزگار، و زشتیهاى گردش شب و روز او را بترسان، تاریخ گذشتگان را بر او بنما، و آنچه که بر سر پیشینیان آمده است به یادش آور، در دیار و آثار ویران رفتگان گردش کن، و بیاندیش که آنها چه کرده اند؟ از کجا کوچ کرده، و در کجا فرود آمدند؟

 از جمع دوستان جداشده و به دیار غربت سفر کردند، گویا زمانى نمى گذرد که تو هم یکى از آنانى! پس جایگاه آینده را آباد کن، آخرت را به دنیا مفروش، و آنچه نمى دانى مگو، و آنچه بر تو لازم نیست بر زبان نیاور، و در جاده اى که از گمراهى آن مى ترسى قدم مگذار. زیر خوددارى به هنگام سرگردانى و گمراهى، بهتر از سقوط در تباهى هاست.

  3- اخلاق اجتماعى

به نیکى ها امر کن و خود نیکوکار باش، و با دست و زبان بدیها را انکار کن، و بکوش تا از بدکاران دور باشى، و در راه خدا آنگونه که شایسته است تلاش کن، و هرگز سرزنش ملامتگران تو را از تلاش در راه خدا باز ندارد، براى حق د رمشکلات و سختى ها شنا کن، شناخت خود را در دین به کمال رسان، خود را براى استقامت برابر مشکلات عادت ده، که شکیبایى در راه حق عادتى پسندیده است، در تمام کارها خود را به خدا واگذار، که به پناهگاه مطمئن و نیرومندى رسیده اى، در دعا با اخلاص پروردگارت را بخوان، که بخشش و محروم کردن به دست اوست، و فراوان از خدا درخواست خیر و نیکى داشته باش. وصیت مرا به درستى دریاب، و به سادگى از آن نگذر، زیرا بهترین سخن آن است که سودمند باشد، بدان علمى که سودمند نباشد فایده اى نخواهد داشت، و دانشى که سزاوار یادگیرى نیست سودى ندارد.

 4- شتاب در تربیت فرزند

 پسرم! هنگامى که دیدم سالیانى از من گذشت، و توانایى رو به کاستى رفت، به نوشتن وصیت براى تو شتاب کردم، و ارزشهاى اخلاقى را براى تو برشمردم، پیش از آنکه اجل فرا رسد، و رازهاى درونم را به تو منتقل نکرده باشم، و در نظرم کاهشى پدید آید چنانکه در جسمم پدید آمد، و پیش از آن که خواهشها و دگرگونى هاى دنیا به تو هجوم آورند، و پذیرش و اطاعت مشکل گردد، زیرا قلب نوجوان چونان زمین کاشته نشده، آماده پذیرش هر بذرى است که در آن پاشیده شود. پس در تربیت تو شتاب کردم، پیش از آنکه دل تو سخت شود، و عقل تو به چیز دیگرى مشغول گردد، تا به استقبال کارهایى بروى که صاحبان تجربه، زحمت آزمون آن را کشیده اند، و تو را از تلاش و یافتن بى نیاز ساخته اند، و آنچه از تجربیات آنها نصیب ما شد، به تو هم رسیده، و برخى از تجربیاتى که بر ما پنهان مانده بود براى شما روشن گردد.

 پسرم! درست است که من به اندازه پیشینیان عمر نکرده ام، اما در کردار آنها نظر افکندم، و در اخبارشان اندیشیدم، و در آثارشان سیر کردم تا آنجا که گویا یکى از آنان شده ام، بلکه با مطالعه تاریخ آنان، گویا از اول تا پایان عمرشان با آنان بوده ام. پس قسمتهاى روشن و شیرین زندگى آنان را از دوران تیرگى شناختم، و زندگانى سودمند آنان را با دوران زیانبارش شناسایى کردم، پس از هر چیزى مهم و ارزشمند آنرا، و از هر حادثه اى، زیبا و شیرین آنرا براى تو برگزیدم و ناشناخته هاى آنان را دور کردم، پس آنگونه که پدرى مهربان نیکى ها را براى فرزندش مى پسندد، من نیز بر آن شدم تو را با خوبیها تربیت کنم، زیرا در آغاز زندگى قرار دارى، تازه به روزگار روى آوردى، نیتى سالم و روحى باصفا دارى.

 5- روش تربیت فرزند

 پس در آغاز تربیت، تصمیم گرفتم تا کتاب خداى توانا و بزرگ را همراه با تفسیر آیات، به تو بیاموزم، و شریعت اسلام و احکام آن از حلال و حرام، به تو تعلیم دهم و به چیز دیگرى نپردازم، اما از آن ترسیدم که مبادا راى و هوایى که مردم را دچار اختلاف کرد، و کار را بر آنان شبهه ناک ساخت، به تو نیز هجوم آورد، گرچه آگاه کردن تو را نسبت به این امو ر خوش نداشتم، اما آگاه شدن و استوار ماندنت را ترجیح دادم، تا تسلیم هلاکتهاى اجتماعى نگردى، و امیدوارم خداوند تو را در رستگارى پیروز گرداند، و به راه راست هدایت فرماید، بنابراین وصیت خود را اینگونه تنظیم کردم، پسرم! بدان آنچه بیشتر دوست دارم از وصیت من بکارگیرى، ترس از خدا، و انجام واجبات، و پیمودن راهى که پدرانت و صالحان خاندانت پیموده اند، مى باشد. زیرا آنان آنگونه که تو در امور خویشتن نظر مى کنى در امور خویش نظر داشتند و همانگونه که تو درباره خویشتن مى اندیشى، نسبت به خودشان مى اندیشیدند، و تلاش آنان دراین بود که آنچه را شناختند، انتخاب کنند، و بر آن چه تکلیف ندارند روى گردانند، و اگر نفس تو از پذیرفتن سر باز زند و خواهد چنانکه آنان دانستند بداند، پس تلاش کن تا درخواستهاى تو از روى درک و آگاهى باشد، نه آنکه به شبهات روى آورى و از دشمنى ها کمک گیرى. و قبل از پیمودن راه پاکان، از خداوند یارى بجوى، و در راه او با اشتیاق عمل کن تا پیروز شوى. و از هر کارى که تو را به شک و تردید اندازد، یا تسلیم گمراهى کند بپرهیز. و چون یقین کردى دلت روشن و فروتن شد، و اندیشه ات گرد آمد و کامل شد، و اراده ات به یک چیز متمرکز شد، پس اندیشه کن در آنچه که براى تو تفسیر مى کنم، اگر در این راه آنچه را دوست مى دارى فراهم نشد، و آسودگى فکر و اندیشه ندارى، بدان که راهى را که ایمن نیستى مى پیمایى، و در تاریکى ره مى سپارى، زیرا طا لب دین نه اشتباه مى کند، و نه در تردید و سرگردانى است، که در چنین حالتى خوددارى بهتر است.

   6- ضرورت توجه به معنویات

  پسرم! در وصیت من درست بیاندیش، بدان که در اختیاردارنده مرگ همان است که زندگى در دست او، و پدیدآورنده موجودات است، همو مى میراند، و نابودکننده همان است که دوباره زنده مى کند، و آنکه بیمار مى کند شفا نیز مى دهد، بدان که دنیا جاودانه نیست، و آنگونه که خدا خواسته است برقرار است، از عطا کردن نعمتها، و انواع آزمایشها، و پاداش دادن در معاد، و یا آنچه را که او خواسته است و تو نمى دانى. اگر درباره جهان، و تحولات روزگار مشکلى براى تو پدید آمد آن را به عدم آگاهى ارتباط ده، زیرا تو ابتدا با ناآگاهى متولد شدى و سپس علوم را فرا گرفتى، و چه بسیار است آنچه را که نمى دانى و خدا مى داند، که اندیشه ات سرگردان، و بینش تو در آن راه ندارد، سپس آنها را مى شناسى. پس به قدرتى پناه بر که تو را آفریده، روزى داده، و اعتدال در اندام تو آورده است، بندگى تو فقط براى او باشد، و تنها اشتیاق او را داشته باش، و تنها از او بترس.

بدان پسرم! هیچ کس چون رسول خدا (ص) از خدا آگاهى نداده است، رهبرى او را پذیرا باش، و براى رستگارى، راهنمایى او را بپذیر، همانا من از هیچ اندرزى براى تو کوتاهى نکردم، و تو هر قدر کوشش کنى، و به اصلاح خویش بیاندیشى، همانند پدرت نمى توانى باشى.

 پسرم! اگر خدا شریکى داشت، پیامبران او نیز به سوى تو مى آمدند، و آثار قدرتش را مى دیدى، و کردار و صفاتش را مى شناختى، اما خدا، خدایى است یگانه، همانگونه که خود توصیف کرد، هیچ کس در مملکت دارى او نزاعى ندارد، نابودشدنى نیست، و همواره بوده است، اول هر چیزى است که آغاز ندارد و آخر هر چیزى که پایان نخواهد داشت، برتر از آن است که قدرت پرورگارى او را فکر و اندیشه درک کند. حال که این حقیقت را دریافتى، در عمل بکوش آن چنانکه همانند تو سزاوار است بکوشند، که منزلت آن اندک، و تواناییش فعیف، و ناتوانیش بسیار، و اطاعت خدا را مشتاق، و از عذابش ترسان، و از خشم او گریزان است، زیرا خدا تو را جز به نیکوکارى فرمان نداده، و جز از زشتى ها نهى نفرموده است.

  7- ضرورت آخرت گرایى

  اى پسرم! من تو را از دنیا و تحولات گوناگونش، و نابودى و دست به دست گردیدنش آگاه کردم، و از آخرت و آنچه براى انسانها در آنجا فراهم است اطلاع دادم، و براى هر دو مثالها زدم، تا پند پذیرى، و راه و رسم زندگى بیاموزى، همانا داستان آن کس که دنیا را آزمود، چونان مسافرانى است که در سرمنزلى بى آب و علف و دشوار اقامت دارند. و قصد کوچ کردن به سرزمینى را دارند که در آنجا آسایش و رفاه فراهم است پس مشکلات راه را تحمل مى کنند، و جدایى دوستان را مى پذیرند، و سختى سفر، و ناگوارى غذا را با جان و دل قبول مى کنند، تا به جایگاه وسیع، و منزلگاه امن، با آرامش قدم بگذارند، و از تمام سختى هاى طول سفر احساس ناراحتى ندارند، و هزینه هاى مصرف شده را غرامت نمى شمارند، و هیچ چیز براى آنان دوست داشتنى نیست جز آنکه به منزل امن، و محل آرامش برسند. اما داستان دنیاپرستان همانند گروهى است که از جایگاهى پر از نعمتها مى خواهند به سرزمین خشک و بى آب و علف کوچ نمایند، پس در نظر آنان چیزى ناراحت کننده تر از این نیست که از جایگاه خود جدا مى شوند، و ناراحتیها را باید تحمل کنند.

  8- معیارهاى روابط اجتماعى

   اى پسرم! نفس خود را میزان خود و دیگران قرار ده، پس آنچه را که براى خود دوست دارى براى دیگران نیز دوست بدار، و آنچه را که براى خود نمى پسندى، براى دیگران مپسند، ستم روا مدار، آنگونه که دوست ندارى به تو ستم شود، نیکوکار باش، آنگونه که دوست دارى به تو نیکى کنند، و آن چه را که براى دیگران زشت مى دارى براى خود نیز زشت بشمار، و چیزى را براى مردم رضایت بده که براى خود مى پسندى، آنچه نمى دانى نگو، گرچه آنچه را مى دانى اندک است، آنچه را دوست ندارى به تو نسبت دهند، درباره دیگران مگو، بدان که خود بزرگ بینى و غرور، مخالف راستى، و آفت عقل است، نهایت کوشش را در زندگى داشته باش، و در فکر ذخیره سازى براى دیگران مباش، آنگاه که به راه راست هدایت شدى، در برابر پروردگارت از هر فروتنى خاضع تر باش.

  9- تلاش در جمع آورى زاد و توشه

   بدان راهى پرمشقت و بس طولانى در پیش روى دارى، و در این راه بدون کوشش بایسته، و تلاش فراوان، و اندازه گیرى زاد و توشه، و سبک کردن بار گناه، موفق نخواهى بود، بیش از تحمل خود بار مسوولیتها بر دوش منه، که سنگینى آن براى تو عذاب آور است، اگر مستمندى را دیدى که توشه ات را تا قیامت مى برد، و فردا که به آن نیاز دارى به تو باز مى گرداند، کمک او را غنیمت بشمار، و زاد و توشه را بر دوش او بگذار، و اگر قدرت مالى دارى بیشتر انفاق کن، و همراه او بفرست، زیرا ممکن است روزى در رستاخیز در جستجوى چنین فردى باشى و او را نیابى. به هنگام بى نیازى، اگر کسى از تو وام خواهد، غنیمت بشمار، تا در روز سختى و تنگدستى به تو باز گرداند، بدان که در پیش روى تو، گردنه هاى صعب العبورى وجود دارد، که حال سبکباران به مراتب بهتر از سنگین باران است، و آنکه کند رود حالش بدتر از شتاب گیرنده مى باشد، و سرانجام حرکت، بهشت و یا دوزخ خواهد بود، پس براى خویش قبل از رسیدن به آخرت وسائلى مهیا ساز، و جایگاه خود را پیش از آمدنت آماده کن، زیرا پس از مرگ، عذرى پذیرفته نمى شود، و راه بازگشتى وجود ندارد.

  10- نشانه هاى رحمت الهى

  بدان، خدایى که گنجهاى آسمان و زمین در دست اوست، به تو اجازه درخواست داده، و اجابت آن را بعهده گرفته است، تو را فرمان داده که از او بخواهى تا عطا کند، درخواست رحمت کنى تا ببخشاید، و خداوند بین تو و خودش کسى را قرار نداده تا حجاب و فاصله ایجاد کند، و تو را مجبور نساخته که به شفیع و واسطه اى پناه ببرى، و در صورت ارتکاب گناه در توبه را مسدود نکرده است، در کیفر تو شتاب نداشته، و در توبه و بازگشت، بر تو عیب نگرفته است، در آنجا که رسوایى سزاوار توست، رسوا نساخته، و براى بازگشت بخویش شرائط سنگینى مطرح نفرموده است، در گناهان تو را به محاکمه نکشیده، و از رحمت خویش ناامیدت نکرده، بلکه بازگشت تو را از گناهان نیکى شمرده است. هر گناه تو را یکى، و هر نیکى تو را ده بحساب آورده، و راه بازگشت و توبه را به روى تو گشوده است، هرگاه او را بخوانى، ندایت را مى شنود، و چون با او راز دل گویى راز تو را مى داند، پس حاجت خود را با او بگوى، و آنچه در دل دارى نزد او باز گوى، غم و اندوه خود را در پیشگاه او مطرح کن، تا غمهاى تو را برطرف، و در مشکلات تو را یارى رساند.

 11- شرائط اجابت دعا

 و از گنجینه هاى رحمت او چیزهایى را درخواست کن که جز او کسى نمى تواند عطا کند، مانند عمر بیشتر، تندرستى بدن، و گشایش در روزى، سپس خداوند کلیدهاى گنجینه هاى خود را در دست تو قرار داده که به تو اجازه دعا کردن فرمود، پس هرگاه اراده کردى مى توانى با دعا، درهاى نعمت خدا را بگشایى، تا باران رحمت الهى بر تو ببارد. هرگز از تاخیر اجابت دعا ناامید مباش، زیرا بخشش الهى باندازه نیت است، گاه، در اجابت دعا تاخیر مى شود تا پاداش درخواست کننده بیشتر و جزاى آرزومند کامل تر شود، گاهى درخواست مى کنى اما پاسخ داده نمى شود، زیرا بهتر از آنچه خواستى به زودى یا در وقت مشخص، به تو خواهد بخشید، یا به جهت اعطاء بهتر از آنچه خواستى، دعا به اجابت نمى رسد، زیرا چه بسا خواسته هایى دارى که اگر داده شود مایه هلاکت دین تو خواهد بود، پس خواسته هاى تو بگونه اى باشد که جمال و زیبایى تو را تامین، و رنج و سختى را از تو دور کند، پس نه مال دنیا براى تو پایدار، و نه تو براى مال دنیا باقى خواهى ماند.

  12- ضرورت یاد مرگ

  پسرم، بدان تو براى آخرت آفریده شدى نه دنیا، براى رفتن از دنیا، نه پایدار ماندن در آن، براى مرگ، نه زندگى جاودانه در دنیا، که هر لحظه ممکن است از دنیا کوچ کنى، و به آخرت درآیى. و تو شکار مرگى هستى که فرارکننده آن نجاتى ندارد، و هر که را بجوید به آن مى رسد، و سرانجام او را مى گیرد، پس از مرگ بترس، نکند زمانى سراغ تو را گیرد که در حال گناه یا در انتظار توبه کردن باشى، مرگ مهلت ندهد و بین تو و توبه فاصله اندازد، پس آنگاه خود را تباه کردى.

پسرم! فراوان بیاد مرگ باش، و به یاد آنچه که به سوى آن مى روى، و پس از مرگ در آن قرار مى گیرى، تا هنگام ملاقات با مرگ از هر نظر آماده باش، نیروى خود را افزون، و کمر همت را بسته نگهدار که ناگهان نیاید و تو را مغلوب سازد، مبادا دلبستگى فراوان دنیاپرستان، و تهاجم حریصانه آنان به دنیا، تو را مغرور کند، چرا که خداوند تو را از حالات دنیا آگاه کرده، و دنیا نیز از وضع خود تو را خبر داده و از زشتى هاى روزگار پرده برداشته است.

 13-  شناخت دنیاپرستان

  همانا دنیاپرستان! چونان سگهاى درنده، عوعوکنان، براى دریدن صید درشتابند، برخى به برخى دیگر هجوم آورند و نیرومندشان، ناتوان را مى خورد، بزرگترها کوچکترها را. و یا چونان شترانى هستند که برخى از آنها پاى بسته، و برخى دیگر در بیابان رهاشده، که راه گم کرده و در جاده هاى نامعلومى در حرکتند، در وادى پر از آفتها، و در شنزارى که حرکت با کندى صورت مى گیرد گرفتارند، نه چوپانى دارند که بکارشان برسد، و نه چراننده اى که به چراگاهشان ببرد، دنیا آنها را به کورى کشاند، و دیدگانشان را از چراغ هدایت بپوشاند، در بیراهه سرگردان، و در نعمتها غرق شده اند، که نعمتها را پروردگار خود برگزیدند ، هم دنیا آنها را به بازى گرفته، و هم آنها با دنیا به بازى پرداخته اند، و آخرت را فراموش کرده اند، اندکى مهلت ده، بزودى تاریکى برطرف مى شود، گویا مسافران به منزل رسیده اند، و آن کس که شتاب کند به کاروان خواهد رسید.

 پسرم! بدان. آن کس که مرکبش شب و روز آماده است همواره در حرکت خواهد بود، هر چند خود را ساکن پندارد، و همواره راه مى پیماید هرچند در جاى خود ایستاده و راحت باشد.

 14- ضررو رت راقع نگری در زندگی (ارزش های گوناگون اخلاقی)

 به یقین بدان که تو به همه آرزوهاى خود نخواهى رسید، و تا زمان مرگ بیشتر زندگى نخواهى کرد، و بر راه کسى مى روى که پیش از تو مى رفت، پس در به دست آوردن دنیا آرام باش، و در مصرف آنچه به دست آوردى نیکو عمل کن، زیرا چه بسا تلاش بى اندازه براى دنیا که به تاراج رفتن اموال کشانده شد. پس هر تلاشگرى به روزى دلخواه نخواهد رسید، و هر مداراکننده اى محروم نخواهد شد، نفس خود را از هرگونه پستى بازدار، هر چند تو را به اهدافت رساند، زیرا نمى توانى باندازه آبرویى که از دست مى دهى بهایى به دست آورى، برده دیگرى مباش، که خدا تو را آزاد آفرید، آن نیک که جز با شر به دست نیاید نیکى نیست، و آن راحتى که با سختى هاى فراوان به دست آید، آسایش نخواهد بود. بپرهیز از آنکه مرکب طمع ورزى تو را به سوى هلاکت به پیش راند، و اگر توانستى که بین تو و خدا صاحب نعمتى قرار نگیرد، چنین باش، زیرا تو، روزى خود را دریافت مى کنى، و سهم خود برمى دارى، و مقدار اندکى که از طرف خداى سبحان به دست مى آورى، بزرگ و گرامى تر از فراوانى است که از دست بندگان دریافت مى دارى، گرچه همه از طرف خداست.

آنچه با سکوت از دست مى دهى آسان تر از آن است که با سخن از دست برود، چرا که نگهدارى آنچه در مشک است با محکم بستن دهانه آن امکان پذیر است، و نگهدارى آنچه که در دست دارى، پیش من بهتر است از آنکه چیزى از دیگرى بخواهى و تلخى ناامیدى بهتر است از درخواست کردن از مردم است، شغل همراه با پاکدامنى، بهتر از ثروت فراوانى است که با گناهان به دست آید، مرد براى پنهان نگاه داشتن اسرار خویش سزاوارتر است، چه بسا تلاش کننده اى که به زیان خود مى کوشد، هر کس پرحرفى کند یاوه مى گوید، و آن کس که بیاندیشد آگاهى یابد، با نیکان نزدیک شو و از آنان باش، و با بدان دور شو و از آنان دورى کن، بدترین غذاها، لقمه حرام، و بدترین ستم ها، ستمکارى به ناتوان است، جایى که مدرا کردن درشتى به حساب آید به جاى مدارا درشتى کن، چه بسا که دارو بر درد افزاید، و بیمارى، درمان باشد، و چه بسا آن کس که اهل اندرز نیست، اندرز دهد، و نصیحت کننده دغل کار باشد، هرگز بر آرزوها تکیه نکن که سرمایه احمقان است، و حفظ عقل، پند گرفتن از تجربه هاست، و بهترین تجربه آنکه تو را پند آموزد، پیش از آنکه فرصت از دست برود، و اندوه ببار آورد، از فرصتها استفاده کن، هر ت لاشگرى به خواسته هاى خود نرسد، و هر پنهان شده اى باز نمى گردد، از نمونه هاى تباهى، نابود کردن زاد و توشه آخرت است، هر کارى پایانى دارد، و به زودى آنچه براى تو مقدر گردیده خواهد رسید، هر بازرگانى خویش را به مخاطره افکند.

 چه بسا اندکى که از فراوانى بهتر است، نه در یارى دادن انسان پست، و نه دوستى با دوست متهم، خیرى وجود دارد، حال که روزگار در اختیار تو است آسان گیر، و براى آنکه بیشتر به دست آورى خطر نکن، از سوار شدن بر مرکب ستیزه جویى بپرهیز.

 15-  حقوق دوستان

 چون برادرت از تو جدا گردد، تو پیوند دوستى را برقرار کن، اگر روى برگرداند تو مهربانى کن، و چون بخل ورزد تو بخشنده باش، هنگامى که دورى مى گزیند تو نزدیک شو، و چون سخت مى گیرد تو آسان گیر، و به هنگام گناهش عذر او بپذیر، چنانکه گویا بنده او مى باشى، و او صاحب نعمت تو مى باشد. مبادا دستورات یادشده را با غیر دوستانت انجام دهى، یا با انسانهایى که سزاوار آن نیستند بجا آورى، دشمن دوست خود را دوست مگیر تا با دوست دشمنى نکنى، در پند دادن دوست بکوش، خوب باشد یا بد، و خشم را فرو خور که من جرعه اى شیرین تر از آن ننوشیدم، و پایانى گواراتر از آن ندیدم. با آن کس که با تو درشتى کرد. نرم باش که امید است به زودى در برابر تو نرم شود، با دشمن خود با بخشش رفتار کن، زیرا سرانجام شیرین دو پیروزى است (انتقام گرفتن یا بخشیدن) اگر خواستى از برادرت جدا شوى، جایى براى دوستى باقى گذار تا اگر روزى خواست به سوى تو باز گردد بتواند، کسى به تو گمان نیک برد او را تصدیق کن، و هرگز حق برادرت را با اعتماد دوستى که با او دارى ضایع نکن، زیرا آن کس که حقش را ضایع مى کنى با تو برادر نخواهد بود، و افراد خانواده ات بدبخت ترین مردم نسبت به تو نباشند، و به کسى که به تو علاقه اى ندارد دل مبند، مبادا برادرت براى قطع پیوند دوستى، دلیلى محکم تر از برقرارى پیوند با تو داشته باشد، و یا در بدى کردن، بهانه اى قوى تر از نیکى کردن تو بیاورد، ستمکارى کسى که بر تو ستم مى کند در دیده ات بزرگ جلوه نکند، چه او به زیان خود، و سود تو کوشش دارد، و سزاى آن کس که تو را شاد مى کند بدى کردن نیست.

 16- ارزشهاى اخلاقى

 پسرم بدان که روزى دو قسم است، یکى آنکه تو آن را مى جویى، و دیگر آنکه او تو را مى جوید، و اگر تو به سوى آن نروى، خود به تو خواهد رسید، چه زشت است فروتنى به هنگام نیاز، و ستمکارى به هنگام بى نیازى، همانا سهم تو از دنیا آن اندازه خواهد بود که با آن سراى آخرت را اصلاح کنى، اگر براى چیزى که از دست دادى ناراحت مى شوى، پس براى هر چیزى که به دست تو نرسیده نیز نگران باش. با آنچه در گذشته دیده یا شنیده اى، براى آنچه که هنوز نیامده، استدلال کن، زیرا تحولات و امور زندگى همانند یکدیگرند، از کسانى مباش که اندرز سودشان ندهد، مگر با آزردن فراوان، زیرا عاقل با اندرز و آداب پند گیرد، و حیوانات پند نگیرند جز با زدن. غم و اندوه را با نیروى صبر و نیکویى یقین از خود دور ساز، کسى که میانه روى را ترک کند از راه حق منحرف مى گردد، یار و همنشین، چونان خویشاوندانند، دوست آن است که در نهان آیین دوستى را رعایت کند، هواپرستى همانند کورى است، چه بسا دور که از نزدیک نزدیکتر، و چه بسا نزدیک که از دور دورتر است، تنها، کسى است که دوستى ندارد، کسى که از حق تجاوز کند، زندگى بر او تنگ مى گردد، هرکس قدر و منزلت خویش را بداند حرمتش باقى است، استوارترین وسیله اى که مى توانى به آن چنگ زنى، رشته اى که بین تو و خداى تو قرار دارد، کسى که به کار تو اهتمام نمى ورزد دشمن توست. گاهى ناامیدى رسیدن به هدف است، آنجا که طمع ورزى هلاکت باشد، چنان نیست که هر عیبى آشکار، و هر فرصتى دست یافتنى باشد، چه بسا که بینا به خطا مى رود و کور به مقصد رسد، بدیها را به تاخیر اندازد زیرا هر وقت بخواهى مى توانى انجام دهى، بریدن با جاهل، پیوستن به عاقل است، کسى که از روزگار ایمن اشد به او خیانت خواهد کرد و کسى که روزگار فانى را بزرگ بشمارد، او را خوار خواهد کرد، چنین نیست که هر تیراندازى به هدف بزند، هر گاه اندیشه سلطان تغییر کند، زمانه دگرگون شود، پیش از حرکت از همسفر بپرس، و پیش از خریدن منزل همسایه را بشناس.

 از سخنانى بى ارزشى و خنده آور بپرهیز، گرچه آن را از دیگرى نقل کرده باشى.

17-  جایگاه زن و فرهنگ پرهیز

  در امور سیاسى کشور از مشورت با زنان بپرهیز، که راى آنان زود سست مى شود، و تصمیم آنان ناپایدار است، در پرده حجاب نگاهشان دار، تا نامحرمان را ننگرند، زیرا که سخت گیرى در پوشش، عامل سلامت و استوارى آنان است، بیرون رفتن زنان بدتر از آن نیست که افراد غیر صالح را در میانشان آورى، و اگر بتوانى بگونه اى زندگى کنى که غیر تو را نشناسند چنین کن، کارى که برتر از توانایى زن است به او وامگذار، که زن گل بهارى است، نه پهلوانى سخت کوش، مبادا در گرامى داشتن زن زیاده روى کنى که او را به طمع ورزى کشانده براى دیگران شفاعت نماید. بپرهیز از غیرت نشان دادن بیجا که درستکار را به بیماردلى، و پاکدامن را به بدگمانى رساند، کار هر کدام از خدمتکارانت را معین کن. که او را در برابر آن کار مسئول بدانى، که تقسیم درست کار سبب مى شود کارها را به یکدیگر وانگذارند، و در خدمت سستى نکنند. خویشاوندانت را گرامى دار، زیرا آنها پر و بال تو مى باشند، که با آن پرواز مى کنى، و ریشه تواند که به آنها باز مى گردى، و دست نیرومند تواند که با آن حمله مى کنى. دین و دنیاى تو را بخدا مى سپارم، و بهترین خواسته الهى را در آینده و هم اکنون، در دنیا و آخرت، براى تو مى خواهم، با درود.

  هر یک از دانشجویان

پس از مطالعه کامل این متن یک جمله از متن وصیت نامه حضرت علی (ع)  را که بیشتر با آن ارتباط برقرار کرده در قسمت یاد داشت بنویسد به شکل غیر خصوصی تا همه بتوانند بخوانند درج این انتخاب نشانه حضور وبلاگی شما و انتخاب جمله ای از متن وسیت نامه نشان دقت و هوشمندی شما خواهد بود . کسانیکه برای مطالب قبل سوآل طراحی کرده بودند قرار بر این بود ضمن درج پاسخ آدرس پاسخ را هم ذکر کنند برخی از دانشجویان جواب را ذکر نکرده اند و تنها آدرس ج.اب سوآل را نوشته که لازم است اصلاح نمایند .

از متن در باره صفحه آرایی کتاب بیشتر بدانید  هر دانشجو یک سوآل همراه با پاسخ به شکل خصوصی ارائه نماید. 

چنانچه طراحی شما به مرحله ای رسید که لازم بود من  ببینم آن را برای این ادرس میل کنید و  اطلاع دهید .

 

geraphisteaziz@gmail.com

 

موفق باشید

 در باره صفحه آرایی کتاب بیشتر بدانید  

پایه کار یا گرید :

« پایه کار » یا « گرید » عبارت است از قانونمند کردن و تعیین عواملی مانند طول سطرها و فاصله آنها از یکدیگر ؛ فاصله بخشی از صفحه که واژگان در آن قرار گرفته اند از لبه های کاغذ ؛ فاصله ستون های حروف از هم و مواردی از این قبیل در یک کتاب یا اثر چاپی. در صفحه آرایی با رایانه ، گرید به مفهوم « تعریف کردن این موارد به صورتی ثابت و مشخص برای رایانه است و در صفحه آرایی کتاب به روش سنتی معروف به « چسب و قیچی » به صفحه ای خط کشی شده بر مبنای فاصله و طول سطرها نیاز داریم که علاوه بر واژه های « گرید » یا « پایه کار » ، اصطلاح « صفحه ماکت » هم برای آن به کار برده است.

 خطوط در صفحه ماکت با رنگ آبی چاپ می شود که در فیلم خطی ، این رنگ اثری ندارد و در نتیجه ، وقتی حروف سیاه رنگ بر روی این صفحات چسبانده شوند ، در عکاسی چاپ فقط سیاهی ها روی فیلم منعکس می گردند و خطوط آبی اثری بر جای نمی گذارند. اگر کلمه یا نقشی باید در تمام صفحات کتاب تکرار گردد ، بهتر است که در پایه کار با رنگ مشکی چاپ شود ؛ یعنی پایه کار را دو رنگ چاپ کنیم : آبی برای تمام خطوطی که نیازی به چاپ شدن آنها در کتاب نیست و فقط صفحه آرا در صفحه آرایی کمک می کنند و مشکی ، برای نقش یا  کلمه ای که قرار است در کل کتاب چاپ شود. در پایه کار کتاب ، غیر از خطوط افقی مربوط به کرسی سطرها و خطوط عمودی مشخص کننده ابتدا و انتهای سطرها ، باید هر خط و علامتی که می تواند در صفحه آرایی به صفحه آرا کمک   کند ، رسم گردد. مانندعلامتی که 3/1 بالای صفحه را مشخص می کند و برای تعیین شروع فصل ها کاربرد دارد ، خط چینی که سر سطرها را مشخص می کند ، یک خط تقارن که برای چسباندن تیترهای وسط در وسط به کار می آید ، علایمی که جای شماره صفحه را مشخص می کند و موارد دیگری از این قبیل.

بعضی از کتاب ها پایه کار شطرنجی دارند. یعنی به جای خطوط کرسی و خطوط عمودی مذکور ، سطح حروف را به صورت شطرنجی چاپ می کنند تا راهنمایی برای دقیق چسباندن سطوح  کاغذی نمونه دوم حروف چینی باشد. در این پایه کار ها ، بهتر است اندازه هر خانه شطرنجی به جای آن که بر حسب سیستم متریک باشد ، بر حسب سیسیرو رسم گردد ، یعنی اندازه هر خانه مربع ، 5/4 میلیمتر باشد.  پایه کار را معمولا با راپیدوگراف 1/0 یا 2/0 میلیمتر رسم می کنند و اگر هم آن را با رایانه رسم کنند ، ضخامت خطوط را در همین حدود در نظر می گیرند. پایه کار باید برای استفاده از عناصر بصری متفاوتی مانند حروف متن ، عنوانها ، تصاویر و ریز نقش ها مناسب باشد. از این رو ، یک الگوی پیش تعیین شده نیست بلکه در هر نوع کتاب حالتی ویژه دارد. پایه کار ، باعث ایجاد  تناسب بین طرح و مطالب ، تبدیل پراکندگی به تجمع ، ایجاد خلاقیت های منطقی و جلوگیری از اتلاف وقت می شود و امروزه در تمام مواردی که با سطر هایی از نوشتار سروکار داریم ، ضروری است. در پایه کار برای تفکیک عملکردهای مختلف ، می توان از انواع خط چین استفاده کرد و غیر از آن ، طراح می تواند برای سهولت صفحه آرایی ، هر علامتی را که صلاح بداند ، در پایه کار منظور نماید.

صفحه آرایی کتاب :

در بیشتر گرید های کتاب ، حاشیه سفید صفحات دقیقاً مشخص می کنند تا صفحه آرا به هنگام صفحه آرایی ، از شکل صفحه تصور درستی داشته باشد. حاشیه سفید اطراف صفحه ها را در اصطلاح « مارژین » می گویند که واژه ای انگلیسی است به معنی کناره و حاشیه. چهار فاصله اطرف صفحه ، یعنی فاصله سطح نوشته ها در هر صفحه تا عطف و بالا و پهلو و پایین هم اندازه نیستند و اندازه های استاندارد متداول به ترتیب به نسبت اعداد 2 ، 3 ، 4 ، 6 یا 1/5 ، 2 ، 3 ، 4 می باشد که از تناسب طلایی این نسبت ها حاصل شده است.

از ابتدای تولید کتاب به روش حروف چینی ، این تناسب طلایی در حاشیه صفحات کتابهای لاتین رعایت می شده است ولی در دهه های اخیر با تحولات هنری جهان و گسترش ارتباطات و پیدایش مکتبهای هنری سنت شکن مانند « دادئیسم » دیگر ، در صفحه آرایی الزام قطعی وجود ندارد که حتما تناسب طلایی رعایت شود. در صفحه آرایی کتاب برحسب روحیه موضوع کتاب و سلیقه صفحه آرا و ناشر حاشیه ها نسبت به حالت طلایی تغییر می یابند. بهتر است رعایت نکردن   تناسب طلایی در حاشیه ها براساس منطق کاربردی باشد. در هر حال ، بسیار به ندرت اتفاق می افتد که برای کوچک انتخاب کردن فاصله سطح حروف از لبه مخالف عطف ، از فاصله همین سطح تا عطف داشته باشیم و تقریبا همیشه ، فاصله سطح نوشته های کتاب تا عطف ، از سه حاشیه دیگر باید کمتر باشد زیرا این فاصله از میان ، چهار فاصله حاشیه های صفحه تنها فاصله ای است که در دو صفحه مقابل هم کنار خودش تکرار می شود و از جهت حسی نیز چون دو صفحه مقابل هم یک نمای بصری را به وجود می آورند ، بهتر است بین دو نیمه این نما ، حداقل فاصله ضروری وجود داشته باشد. صفحه آرایی کتاب دو مرحله مختلف دارد که یا هر دو مرحله را یک طراح انجام می دهد و یا طراح به مرحله اول می پردازد و شخص دیگری صفحات را برای لیتوگرافی آماده می شازد و اجرای  نهایی می نماید. مرحله اول طراحی کلی کتاب یعنی طرح گرید ، شامل شکل صفحه عنوان اصلی و صفحه حقوق ، طرح سرفصل ها و زیر مجموعه آنها ، چگونگی شروع مطلب پس از سرفصل و مواردی از این قبیل می شود که با فکر و اندیشه و خلاقیت همراه است. مرحله دوم ، جنبه    اجرای دقیق این تصمیمات را دارد و نیازمند حوصله و دقت است و ممکن است اندیشه و خلاقیت در آن ، کاربرد بسیار اندکی داشته باشد.

سرفصل ها :

 در مورد طراحی سرفصل های کتاب ، معیار ویژه ای نداریم به غیر از این که شکل سرفصل ها باید با شکل صفحات معمولی و موضوع آن ، هماهنگی و تناسب داشته باشد. مثلاً استفاده از نقش اسلیمی در سرفصل کتابی جایز است که موضوع آن به نوعی با فرهنگ اسلامی ارتباط دارد. شکل بعضی از طرح های اسلیمی ، جهت و حرکت مشخصی دارد و چشم را به جهت معینی هدایت می کند. مثلاً نوشته را در مقابل آن قرار می دهیم که چشم را به طرف نوشته عنوان فصل هدایت کند. در کتاب هایی که تعداد فصل ها نسبت به حجم کلی کتاب ، زیاد است ، سر فصل ممکن است هم در صفحه زوج و هم در صفحه فرد قرار گیرد و پس از انتهای هر فصل ، بلافاصله طرح سر فصل بیاید. در سرفصل ها هم ، بهتر است نوشته ها وارد سطح حاشیه هایی نشوند که در گرید مشخص  گردیده اند. ولی چنان که خط یا طرح و نقش حاشیه ها را قطع کند و تا برش صفحه ادامه یابد ، اشکال ندارد. در طراحی سرفصل ها ابداع خلاقیت و شخیصت بصری کتاب ، قاعدتاً متناسب با موضوع آن است ، عوامل مهمی هستند که باید در نظر گرفته شوند. طرح سرفصل کتاب غالباً  نیازی به نقش و نگار ندارد و نباید به سادگی کتاب صدمه بزند. اگر در کتابی ، یک برگ کامل را به سرفصل اختصاص دهیم ( روی صفحه طرح سرفصل باشد و پشت آن سفید ) ، در صفحه بعد که شروع مطلب فصل است ، باید حدود 3/1 بالای صفحه را خالی بگذاریم و سپس مطلب را شروع کنیم و در هیچ حالت نباید مطلب فصل ، کاملاً از بالای صفحه شروع شود. تذکر این نکته ضروری است که در صفحات عادی کتاب و نیز صفحاتی از کتاب که سراسر آن یک جدول و یا یک تصویر باشد ، شماره صفحه و کلمات سرصفحه باید گذاشته شود اما در صفحات سرفصل و نیز پشت آن که سفید است ، نباید شماره صفحه و واژگان مربوط به سرصفحه و چیزهایی از این قبیل را گذاشت.

سرصفحه ها :

 سرصفحه ها ، تنها واژگانی هستند که مجازند در حاشیه های صفحه قرار گیرند. معمولاً سرصفحه سمت راست ، که در صفحه زوج واقع می شود ، نام کتاب است و سر صفحه سمت چپ ، که در صفحه فرد قرار دارد ، نام فصل می باشد.به بیان کامل تر ، عنوانی که ثابت تر است در صفحه زوج و مطلبی که نسبت به این صفحه زودتر تغییر می کند در صفحه فرد قرار می گیرد.

نکته بسیار مهم این که در به کارگیری هر نقشی که قرار است در تمام صفحات کتاب تکرار شود ، این واقعیت را باید در نظر داشت که نقش مذبور ، از نظر بصری باید بسیار سبک باشد. یعنی یا بسیار ریز و با رنگی تیره و یا کمی درشت تر ولی با رنگی بسیار روشن و نزدیک به رنگ زمینه.استفاده از نقش ، حتی نوع ظریف و کوچک آن ، در کتابهای معدودی جایز است مانند کتاب های معرف اسلامی که ممکن است در بعضی آنها طراح از نقوش اسلیمی بسیار ظریفی برای تزیین صفحه استفاده کند. نکته مهم در صفحه آرایی کتاب ، یکپارچه بودن و هماهنگی کار و ثابت ماندن هر تصمیم و سلیقه ای در تمام کتاب است ؛ به طور مثال ، اگر شروع یک فصل با بالای صفحه 12 سطر فاصله دارد ، این امر ، در فصل های دیگر کتاب هم باید دقیقاً رعایت شود و یا ، اگر سر هر پاراگراف دو سیسیرو داخل می رود ، در سراسر کتاب همین گونه باشد.

صفحه آرایی کتابهای بدون تصویر :

در این کتاب ها ، مدیر تولید موسسه نشر یا طراح ، ضوابطی را برای تمام جنبه های بصری کتاب در نظر می گیرد که با استانداردهای تولید کتاب سازگار باشد و تمام صفحات کتاب با رعایت این ضوابط آماده گردد. این ضوابط تعداد سطرهای بالای سرفصل ها ، محل استقرار تیترها و میان تیترها و تیترهای فرعی تر و سرصفحات و شماره صفحات و چگونگی وضعیت سرفصلها و مواردی از این دست را مشخص می کند. در صفخه آرایی رایانه ای ، این ضوابط برای رایانه تعریف می شود و در صفحه آرایی سنتی معروف به « چسب و قیچی » از گرید چاپ شده به رنگ آبی استفاده می کنیم و یا گرید را روی طلق رسامی می نماییم و با استفاده از میز نور و قرار دادن صفحات کاغذ سفید بر روی آن ، عمل صفحه آرایی را انجام می دهیم. هنگام صفحه آرایی ، باید « خبر » یعنی متن دستنویس یا تایپ شده کتاب را کنار دست خود داشته باشیم و با توجه به نظم مطالب ، حروف چینی را در صفحه ماکت ( صفحه ای که گرید روی آن با رنگ آبی چاپ شده است ) بچسبانیم.

در مورد پانوشت صفحات کتاب ، موارد زیر را باید رعایت نمود :

-  پانوشت های فارسی و پانوشت های فارسی و لاتین ، همیشه از راست به چپ و با شماره های فارسی چاپ می شوند.

-  پانوشت های لاتین ، همیشه از چپ به راست و با شماره های لاتین حروف چینی و صفحه آرایی می گردند.

-  در پایان پانوشت های توضیحی و ارجاعی باید نقطه گذاشت. اما اگر در پانوشت فقط نام یا اصطلاح آورده شود ، در پایان آن نیازی به نقطه نیست.

-  اگر پانوشت ها کوتاه باشند و بخواهیم آنها را دنبال یکدیگر بیاوریم ، فاصله میان انتهای یک پانوشت و ابتدای پانوشت بعدی ، معمولاً دو سیسیرو یعنی 9 میلیمتر است. در هر حال ، این مقدار بهتر است ثابت باشد و در سراسر کتاب ثابت بماند.

-  در صورتی که در پایین صفحه برای تمام پانوشت یا پانوشت ها جا نباشد ، بقیه آخرین پانوشت پایین صفحه ، به صفحه بعد برده می شود. در این صورت ، باید از نشانه پیکان ظریف و کوچکی هم در پایان صفحه و در منتهی الیه سمت چپ ، زیر آخرین سطر و نیز در شروع پانوشت در صفحه بعد در بالای منتهی الیه سمت راست استفاده نمود.

در صفحه آرایی کتاب ، هرگاه مجبور شویم نمودار یا جدولی را در حالت خلاف جهت متن در صفحه قرار دهیم در کتاب های فارسی زبان محل استقرار شرح جدول یا نمودار را قرار می دهیم. همین مورد را در کتاب های زبان انگلیسی یا هر زبانی که از سمت چپ خوانده می شود نشان می دهد. شماره و عنوان جدول بهتر است در بالای آن قرار گیرد و توضیحات دیگر در زیر آن. در حروف چینی جداول باید در نظر داشت که حروف ترجیحاً باید مختصری از متن کوچکتر باشند ، مقدار این کوچک بودن ، برحسب تعداد واژه هایی که در هر خانه جدول قرار می گیرد ، متفاوت است. گاهی ممکن است مطالب یک جدول از ارتفاع یک صفحه کتاب تجاوز کند. در این صورت ، می توان دنباله جدول را در صفحه یا صفحه های بعد ادامه داد.

صفحه آرایی کتاب های مصور :

در کتاب های مصور ، علاوه بر طرح یک ساختار کلی برای صفحه آرایی کتاب و شکل صفحه عنوان ، صفحه حقوق ، سرفصل ها و . . . نیاز است که صفحه آرا شناخت کافی از مفهوم ترکیب هنری یا کمپوزسیون و به طور کلی مبانی هنرهای تجسمی داشته باشد تا بتواند در صفحه ، درباره عوامل بصری ، تصمیمات مقتضی مناسب و مطلوبی اتخاذ کند. گرید کتابهای مصور باید به صورت دو صفحه مقابل هم طراحی شود زیرا مجموعه دو صفحه مقابل هم میدان عمل صفحه آرا هستند و اگر صفحه را به بوم نقاشی تشبیه کنیم ، دو صفحه مقابل هم یک بوم را برای عرضه خلاقیت هنری می سازند. در کتابهای مصور ، گرید دو صفحه ای حتماً باید تعدادی خط عمودی داشته باشد که برای قرارگیری تصاویر به کار گرفته شوند. تعداد تقسیمات عمودی ، به وسیله طراح ، نوع و تعداد تصاویر بستگی دارد. در کتابهای علمی و درسی که معمولاً تصویر هم دارند ، تصمیم گیری در مورد جای تصاویر باید بسیار کاربردی و منطقی باشد و تصویر ، نهایت نزدیکی را با متن مربوط به آن داشته باشد. باید برای اندازه تصاویر و چگونگی استقرار آنها در متن ، تصمیمی ثابت گرفت.

یکی از انواع پایه کارهای کتاب که طراحی آن نیاز به تجربه و خلاقیت تجسمی دارد ، طراحی پایه کار آلبوم های عکس است. یک شیوه کلاسیک که برای این منظور می توان به ان اشاره نمود ، روش واحد بندی یا گرید « مدوله » می باشد. در این روش ، سطح موثر هر صفحه ، یعنی سطحی را که پس از کسر حاشیه ها باقی می ماند ، به چند واحد مربع یا مربع مستطیل تقسیم می کنیم. یکی از شیوه هایی که در کتابهای مصور می توانیم از آن برای تعیین کادر تصاویر استفاده کنیم ، رعایت نسبت ثابت طول به عرض در چند تصویر است که در مجاورت یا نزدیکی یکدیگر در صفحه واقع شده اند. این شیوه نوعی تعادل ایجاد می کند. در صفحه آرایی ، استفاده از مربع که یکی از سه شکل اصلی است راه مناسبی است که صفحه آرا بتواند به سهولت و سرعت به ترکیب بصری مناسبی برسد. یعنی کادر بعضی از تصاویر یا بعضی از ستونهای حروف ، می تواند مربع شکل باشد تا صفحه آرا برای رسیدن به ترکیب بصری مناسب یاری دهد. کادر تصاویری هم که طول و عرض آنها تفاوت مختصری دارد. در صفحه آرایی کتابهای درسی مصور ، « عملکرد » نقش بسیار مهمی بر عهده دارد و عوامل مرتبط با آن ، مانند گروه سنی خواننده کتاب و معلومات و توانایی های او و نیز ، جنبه های فرهنگی و روان شناسانه مخاطب کتاب باید کاملاً در نظر گرفته شود. صفحه آرایی این گونه کتابها بسیار مهم است و نقش حساسی در امر آموزش دارد. تصمیم گیری در مورد ایده کلی و خطوط مولفان کتاب ، متخصص یا متخصصان روان شناسی کودک و نوجوان و یک یا چند طرح مجرب و یک یا چند آموزگار با سابقه و مجرب انجام شود.

 

جهت تصویر یا زاویه دید :

در کتا بهای مصور ، برای معین کردن جای مناسب تصاویر ، باید جهت عکس ها را هم در نظر گرفت. مفهوم جهت عکس یا « زاویه دید در عکس » به شرح زیر است :  دایره یکی از سـه شکل اصـلی است که جهت مشخصی نـدارد و سمـت و سـوی خاصی را القا  نمی کند. اما اگر یک دایره بسیار کوچک را در نزدیکی دایره بزرگنمایی تماشا کنیم ، حرکت چشم از دایره بزرگ به طرف دایره کوچک خواهد بود ؛ یعنی ناظر ، ابتدا دایره بزرگ را می بیند و سپس ، نگاهش به طرف دایره کوچک می رود. اگر خطوط ذهنی به وجود آمده را رسم کنیم ، شکل نهایی مانند یک فلش عمل می کند و جهت مشخصی ( از دایره بزرگ به طرف دایره کوچک ) دارد. منظور از « زاویه دید » یا « جهت عکس » همین حرکت و جهت است که مشخص می کند وقتی چشم شیء خاص یا تصویر آن را مشاهده می کند ، نخست منعطف به کدام قسمت می شود و سپس ، در چه جهتی حرکت می نماید.

وقتی به چهره انسان یا صورت حیوانی از روبرو نگاه کنیم از لحاظ جهت عکس ، خنثی است و جهت خاصی ندارد. تصویر یک اتومبیل یا گاری یا قطار از روبرو خنثی است. همان گونه که بعضی از اشکال هندسی مانند دایره هم خنثی هستند و جهت مشخصی را القا نمی کنند. در صفحه آرایی از این زاویه دید یا جهت نگاه تصویر ، فراوان استفاده می کنیم. بر روی جلد کتابها ، جهت نگاه تصویر نباید به طرف عطف باشد بلکه باید به سمت لبه کتاب نگاه کند. اگر تصویری به سمت چپ نگاه کند یا جهت حرکت چشم در آن از راست به چپ باشد ، عمل پیاده کردن و استقرار آن در سمت راست دو صفحه مقابل یکدیگر است. جهت مایل با مفهوم تعادل رابطه معکوس دارد. این جهت بی ثبات ترین و در نتیجه پرتحرک ترین نیروی جهت دار بصری است ودر تصاویر وجود چنین جهتی بیش از همه جلب توجه می کند. معنا و حالت آن ناآرام و تهدید کننده است. 

تعادل در صفحه :

دستگاه حسی انسان به گونه ای عمل می کند که انسان ، هنگام مشاهده یک طرح یا تصویر ، تمایل شدیدی به تعادل دارد. در صفحه آرایی یکی از راه های رسیدن به تعادل ، تقارن است. در کتاب های خطی و نیز کتاب های چاپ سنگی دوره قاجار ، صفحات دارای تعادلی که بر مبنای تقارن آرایش یافته اند ، فراوان یافت می شود. اما باید توجه کرد که امروزه در صفحه آرایی ، ایجاد تعادل به وسیله تقارن راه حل ارزشمند و هوشمندانه ای به شمار نمی رود و تقارن ، زبان بصری مناسب قرن ما نیست. از این رو ، بهتر است با استفاده از روشهایی غیر از تقارن ، تعادل را در دو صفحه مقابل هم ایجاد کرد.

صفحه آرایی کتاب های کودکان :

در صفحه آرایی کتابهای کودکان ، اصل مهم ، رعایت سادگی و پرهیز از پیچیدگی است. سفید خوانی ، یعنی وجود سطوح سفید علاوه بر حاشیه ها و رعایت ان در صفحه آرایی کتاب کودک ، بسیار ضروری است. از این رو ، نباید صفحات از تصویر و نوشته کاملا پر شوند و سفیدی نداشته باشند. اما تقسیم این سفیدی ها در صفحات ، باید با رعایت ضوابط و مبانی بصری صورت گیرد و به سهولت خواندن و درک مفهوم کمک کند. گروه سنی کودک نیز باید در نظر گرفته شود. سفید خوانی کتاب کودک 6 تا 7 ساله نسبت به سفید خوانی کتاب های نوجوانا بیشتر است. در صفحه آرایی کتاب های کودکان ، دو صفحه مقابل هم را با تاکید زیاد ، باید یک تابلو و یک صفحه دید و در حد امکان ، این دو صفحه را به هم مربوط نمود که به صورت یک تابلو دیده شود. یکی از روش های رایج برای رسیدن به این هدف ، ادامه تصویر از یک صفحه به صفحه مقابل است.

پیشینه صفحه آرایی :

پیشینه صفحه آرایی در ایران، به گذشته های بسیار دور، یعنی زمانی که سومری ها بر روی لوحه های گلی، مفاهیم مرتبط با یکدیگر و ادامه داری را می نوشتند، باز می گردد. شکل عینی نخستین کتاب ها، به صورت اتاقی بوده است که ورق های خشتی کتاب، که هر کدام چند سانتی متر ضخامت داشته اند، در طبقه های نصب شده به دیوارهای این اتاق قرار می گرفتند. سپس، پوست برخی از حیوانات برای تولید کتاب به کار می رود و پس از آن، کتابهای کاغذی رایج می شود.

در نخستین سده های هجری، کتاب آرایی مورد توجه قرار می گرفت و کتابخانه ها، شبکه های اداری و درباری و آموزشی، همگی در مسیر نسخه آرایی و فن کتاب سازی، هیأتی نظام مند پیدا کردند.

اوج هنر کتاب آرایی در ایران، به دوره تیموری مربوط است اما با شکست جانشینان تیمور و تسلط شاه اسماعیل صفوی بر هرات، از ارزش های بصری این هنر کاسته نمی شود و همچنان، بهترین دوره های تکاملی خود را می گذراند و فقط در اواخر دوره صفوی ست که هنر کتاب آرایی و نگارگری ایرانی، با تأثیرپذیری از غرب، به تدریج سیر نزولی آغاز می کند.

 

صفحه آرایی کتاب:

مفهوم عینی و امروزی کتاب یعنی مجموعه ای از برگ های کاغذی که روی آن ها مطالبی چاپ شده است و در یک طرف به نام عطف به یکدیگر متصل شده اند و پوششی به نام جلد دارد.

اکنون در ایران دو وضعیت کلی برای جنس جلد کتاب وجود دارد:

اگر جنس جلد کتاب از انواع مقوا های نازک مانند گلاسه باشد، اصطلاحاً به آن، جلد شومیز می گویند. وضعیت دیگر کتاب هایی هستند که جلد آنها مقووای سخت و ضخیمی است که پوششی از کاغذی خاص به نام گالینگور دارد و جلد این کتاب ها در اصطلاح زرکوب یا گالینگورمی گویند.

کتاب از سه بخش اصلی تشکیل می شود: واحد های پیش از متن، متن، واحدهای پس از متن

واحدهای پیش از متن: این واحدها عبارتند از جلد، آستر بدرقه و صفحات قبل از متن.

صفحات متن: این صفحات قطعاً از صفحه فرد شروع می شوند و جمع آن ها با واحدهای پس از متن باید دارای تعدادی فرم چاپی مشخص باشد.

واحدهای پس از متن: واحدهای پس از متن شامل پیوست یا پیوست ها، واژه نامه، کتابنامه فهرست راهنما می شود. همه این ها معمولاًاز صفحه فرد شروع می شوند و همانطور که می دانید در کتاب های فارسی، صفحه سمت چپ فرد است و در کتاب های لاتین صفحه سمت راست.

قطع کتاب:

اندازه های متداول برای تولید کتاب در هر کشور، به دو عامل اصلی مربوط است:

ابعاد کاغذهای رایج در آن کشور

عملکرد و ماهیت کتاب

 جدول طول سطر متن کتاب و اندازه کاغذ مناسب برای قطعهای مختلف کتاب در ایران

 

اندازه کاغذ مناسب بر حسب سانتی متر

طول سطر مناسب بر حسب سانتی متر

اندازه بعد از برش بر حسب سانتی متر

قطع کتاب

٧٠×١٠٠

٧/١١ تا ۵/١٢

٢۴× ٨/١۶

وزیری

۶٠×٩٠

١٠ تا ٨/١

۵/٢١×۵/١۴

رقعی

۶٠×٩٠

سلیقه طراح با در نظر گرفتن کاربرد

٢٨×٢١

رحلی

٧٠×١٠٠

سلیقه طراح با در نظر گرفتن کاربرد

۵/٣٣×٢۴

رحلی بزرگ

٧٠×١٠٠

٨/١٠ تا ۶/١١

٢٣×۵/١۵

دانشگاهی

۶٠×٩٠

٧/١٢ تا ۵/١۴

۵/٢۵×١٩

دانشگاهی بزرگ

٧٠×١٠٠

سلیقه طراح با در نظر گرفتن کاربرد

٢٢×٢٢

خشتی

 

..
  نظرات ()
جلسه نهم کلاس پوستر نویسنده: جلال عطارزاده - ۱۳٩۳/۸/۱٩

بسم الله الرحمن  الرحیم 

سلام به مهربانوان  محترم و گرافیستهای عزیز 

به دلیل بر گزاری آزمون در روز پنج شنبه و تعطیلی فاز 3 کلاس پوستر هر دو نوبت در فاز یک کلاس 112/1 بر گزار می گردد . هر یک از دانشجویان که مطلع گردید به دیگران خبر دهند وهر دانشجوی که مطلع گردیدد برای سامانه این درس 3000761880  نام خود را ارسال کند .

این لینک هدیه امروز   کسانی که وبلاگ رو دیدن 

Cultural Poster

 

  نظرات ()
جلسه هفتم کلاس پوستر نویسنده: جلال عطارزاده - ۱۳٩۳/۸/۱٠

بسم الله الرحمن  الرحیم 

سلام به مهربانوان  محترم و گرافیستهای عزیز 

در جلسه هفتم قرار بود پرینت پوستر ها در هر وضعیتی که بود ارائه شود 

تقریبا کار ها رضایت بخش بود و لازم است توضیحاتی که روی هر کار ارائه گردید لحاظ گردد و  تا پایان  ترم کار های این تمرین تکمیل شود .

به دلیل حجم زیاد کارها  فرصت نشد  اتود های تمرین دوم یعنی ایده پردازی  در باره پوستر جشنواره فیلم فجر دیده شود که تمام این مکارها تا هفته آینده به ایمیل geraphisteaziz@gmail.com ارسال ویا در گالری شخصی دانشجو در آرت آنلاین نصب گردد .

تمرین سوم که در این جلسه ارائه گردید 

باز آفرینی یک پوستر

در این تمرین به این شش مرحله باید توجه کنید  :

•1- بررسی  تکنیک اجرا
•2- معادل سازی فرم ها
•3- ایجاد ترکیب بندی همگون
•4-استخراج پلت رنگ
•5- انتخاب قلم و فونت
6- لی آوت نوشتار
یک نمونه از این تمرین را ملاحظه می کنید که از لی اوت ، رنگ و ترکیب بندی پوستری برای پوستر دیگر استفاده شده این تمرین مانند تمرین کپی از آثار نقاشان بزرگ در نقاشی است با این تفاوت که طراح گرافیک در این شیوه باید خلاقیت خود را در معادل سازی فرم و محتوا نیز به کار انداخته و اثری متفاوت ارئه نماید . 
 
 


چند نکته :

1-چنانچه جلسه هفته آینده تشکیل نشد کلاس بصورد مجازی تشکیل و کار ]ای خواسته شده به ایمیل ارسال گردد .

2- فرصت رائه معرفی 10 هنرمند طراح پوستر  و یک نفر بصورت خاص در هفته گذشته به پایان رسید  .

3- ان دسته از دانشجویان که فایل پاور پوینت خودرا مربوط به معرفی طراحان پوستر ارائه نکردند چنانچه تا پنج شنبه هفته اینده 15 آبان فایل را ارسال کنند از 50 در صد امتیاز این بخش بهره مند خواهند شد و در صورتی که به هر دلیلی نتواستند ارسال نمایند در جلسه نهم روی فلش اراده و 20 درصد امتیاز را دریافت خواهند کرد . 

هر دانشجو مطلب را مطاله کرد یادداشت عمومی بنویسد.

موفق باشید .

 

 

  نظرات ()
جلسه هفتم صفحه آرایی نویسنده: جلال عطارزاده - ۱۳٩۳/۸/۱٠

بسم الله الرحمن  الرحیم 

سلام به مهربانوان  محترم و گرافیستهای عزیز 

در جلسه هفتم قرار بود پرینت طرح روی جلد دیده شود کلاس صبح خیلی خوب کار کرده بودند اما دانشجویان بعد از ظهر کارشان رضایت بخش نبود امیدوارم تا چهارشنبه  آندسته  از دانشجویان دو کلاس که به هر دلیلی پرینت ارائه نکرده بودند کم کاری خود را جبران نمایند .

1- گرید دو صفحه مقابل و برخی از دوستان عزیز خوب بود با توضیحاتی که در این جلسه ارائه شد کار بصورت کامل اجرا و هر دانشجو سه اتود برای دو صفحه مقابل مجله طراحی و ارائه نماید تا یکی برای کار نهای انخاب گردد .

2- طراحی صفحه فهرست برای مجله هر دانشجو پنج صفحه فهرست متفاوت انتخاب و با قرار دادن پوستی روی آن صفحه خطوط اصلی و گرید  آن را مشخص و فهرست را آنالیز کند  یعنی تصاویر ، و فاصله های موجود و همچنین مطالبی که در فهرست بصورت ثابت درج شده بررسی و در طراحی خود اعمال نمایند .  ( یعنی علاوه بر آنالیز کردن پنج نمونه فهرست مجله های چاپ شده یافته های خود را ازاین پنج نمونه در اجرای اتود صفحه فهرست لحالظ کنید و سه اتود فهرست مجله برای مجله خود اتود کنید و برای جلسه آینده همراه بیاورید )

3- چنانچه کلاس هفته آیند برگزار نگردد بصورت مجازی و در وبلاگ به سوالات پاسخ داده خواهد شد و کار های خواسته شده تا جمعه هفته آینده به ایمیل geraphisteaziz@gmail.com  ارسال گردد .

4- فرصت ارسال سوآلات برای مطالب قبلی هم تا پنج شنبه هفته آینده است بعد از آن بخش دریافت نظر بسته خواهدشد و دانشجویانی که ارسال نکردهباشند از امتیازاین بخش بی بهره خواهند ماند . 

کلیک کنیدو ببینید :

نمونه های فهرست مجله 

موفق باشید . التماس دعا 


  نظرات ()
جلسه هفتم صفحه آرایی نویسنده: جلال عطارزاده - ۱۳٩۳/۸/۱٠

بسم الله الرحمن  الرحیم 

سلام به مهربانوان  محترم و گرافیستهای عزیز 

در جلسه هفتم قرار بود پرینت طرح روی جلد دیده شود کلاس صبح خیلی خوب کار کرده بودند اما دانشجویان بعد از ظهر کارشان رضایت بخش نبود امیدوارم تا چهارشنبه  آندسته  از دانشجویان دو کلاس که به هر دلیلی پرینت ارائه نکرده بودند کم کاری خود را جبران نمایند .

1- گرید دو صفحه مقابل و برخی از دوستان عزیز خوب بود با توضیحاتی که در این جلسه ارائه شد کار بصورت کامل اجرا و هر دانشجو سه اتود برای دو صفحه مقابل مجله طراحی و ارائه نماید تا یکی برای کار نهای انخاب گردد .

2- طراحی صفحه فهرست برای مجله هر ئانشجو پنج صفحه فهرست متفاوت انتخاب و با قرار دادن پوستی روی آن صفحه خطوط اصلی و گرید  آن را مشخص و فهرست را آنالیز کند  یعنی تصاویر ، و فاصله های موجود و همچنین مطالبی که در فهرست بصورت ثابت درج شده بررسی و در طراحی خود اعمال نمایند .

3- چنانچه کلاس هفته آیند برگزار نگردد بصورت مجازی و در وبلاگ به سوالات پاسخ داده خواهد شد و کار های خواسته شده تا جمعه هفته آینده به ایمیل azizagha@gmail.com  ارسال گردد .

4- فرصت ارسال سوآلات برای مطالب قبلی هم تا پنج شنبه هفته آینده است بعد از آن بخش دریافت نظر بسته خواهدشد و دانشجویانی که ارسال نکردهباشند از امتیازاین بخش بی بهره خواهند ماند . 

کلیک کنیدو ببینید :

نمونه های فهرست مجله 

موفق باشید . التماس دعا 


  نظرات ()
جلسه ششم درس پوستر نویسنده: جلال عطارزاده - ۱۳٩۳/۸/٤

بسم الله الرحمن  الرحیم 

سلام به مهربانوان  محترم و گرافیستهای عزیز 

ششم این ترم هم سپری شد  اولین تمرین پوسترها  در حال تکمیل و به نتیجه رسیدن است برای جلسه آینده نمونه های  تمرین لکه های اتفاقی با سه شیوه لی اوت  در مجموع 15 عدد پوستر در قطع A4 پرینت شده و برای ژوژمان مقدماتی ارائه گردد لازم است در این جلسه پوستر ها در هر وضعیتی که هست از آن پرینت تهیه گردد تا ارزیابی شده و موارد لازم برای اصلاح تذکر داده شود . 

در این جلسه اتود تمرین دوم پوستر  (  شیوه ایده پردازی ) دیده خواهد شد و نکات لازم اشاره و برای جلسه بعد تکمیل می گردد . 

این جلسه پایان فرصت ارائه پاور پوینت  طراحان پوستر می باشد و ففایلها روی فلش تحویل گرفتهمی شود و این فرصت تمدید نخواهد شد.

موفق باشید 

 کلیک کنید کمی هم پوستر برای آرشیو خود ذخیره کنید 

  نظرات ()
جلسه ششم صفحه آرایی نویسنده: جلال عطارزاده - ۱۳٩۳/۸/٤

بسم الله الرحمن  الرحیم 

سلام به مهربانوان  محترم و گرافیستهای عزیز 

جلسه ششم این ترم هم سپری شد، روی جلد ها در حال تکمیل و به نتیجه رسیدن است برای جلسه آینده روی جلد ها پرینت شده و برای ژوژمان مقدماتی ارائه گردد لازم است در این جلسه در  روی  جلدها در هر وضعیتی که هست از آن پرینت تهیه گردد تا ارزیابی شده و موارد لازم برای اصلاح تذکر داده شود .

برنامه تلویزیونی این جلسه مربوط به فصل سوم   است که توسط  مهربانوان  رضویان وآقا بابایی ارائه خواهد شد و  اشعار حافظ توسط مجری این گروه خوانده می شود .

در این جلسه یک  گریدبرای  دوصفحه روبرو همراه با سه نمونه اتود برای دوصفحه مقابل هم باید ارائه گردد . عدم ارائه این موارد موجب کسر امتیاز خواهد شد . 

برای درج سوآلات در باره مطالب هفته های گذشته تا جلسه هفتم فرصت باقی است

اینجا را کلیک کنید و مقداری کار صفحه آرایی ببینید و جستجو های خود را ذخیره کنید و آرشیوی از صفحه آرایی برای خود ایجاد کنید 

. موفق باشید

  نظرات ()
مطالب اخیر در باره طراحی و صفحه آرایی کتاب صفحه آرایی روی جلد مجله صفحه آرایی / گرید و پایه کار ارایه فصل اول و دوم کتاب صفحه آرایی اولین جلسه 95/7/4 ویژه دانشجویان درس پوستر ویژه دانشجویان درس بسته بندی خرداد 95 سوالات امتحان درس چاپ ماشینی 30 فروردین 95 - ژوزمان مقدماتی پوستر کلاس طراحی پوستر جلسه نهم آموزشی فروردین 95
کلمات کلیدی وبلاگ گرافیک (٥) پوستر (٤) دانشجو (۳) سی دی (۳) بسته بندی (۳) تقویم (۳) کاتالوگ (۳) بروشور (۳) کارخانه (٢) گرافیک سی دی (٢) گرافیست (٢) تلاش (۱) اخلاقی (۱) فرم (۱) رجیستر (۱) زینک (۱) کلمه (۱) کالا (۱) روش (۱) ترسیم (۱) ویدئو (۱) چاپ (۱) خاص (۱) cd (۱) صفحه آرایی (۱) بیست (۱) نظر خواهی (۱) خدا (۱) توکل (۱) اخلاق (۱) شریعتی (۱) خلاقیت (۱) طراحی (۱) مهربان (۱) فال حافظ (۱) مهندسی (۱) جمله (۱) حافظ (۱) سوال (۱) ارتباط (۱) مصلحت (۱) خالق (۱) طراحی سی دی (۱) گرید (۱) چند وجهی (۱) پنج ضلعی (۱) شیوه های طراحی (۱) اعلان درس (۱) ژوژمان دی ماه 91 (۱) تکنو لوژی 2 (۱) روی جلد مجله (۱) نجج البلاغه (۱) وصیتنامه حضرت علی (ع) (۱) ژوژمان تیر 92 (۱) لکه های اتفاقی (۱) سوالات شناخت هنر گرافیک1 (۱) پایه کار (۱) سحر غریب (۱) مهندسی اخلاق (۱) ضمیر نا خود آگاه (۱) دستگاه چاپ شخصی (۱) درس آخر چاپ (۱) ژوزمان (۱) قبل از متن (۱) روکش جلد (۱) لب جلو (۱) صفحه صمت چپ (۱) کاست (۱) سر رسید (۱) تست (۱) تاریخ هنر (۱) ژوژمان (۱) تکنولوژی دو (۱) مدیر مسئول (۱) گسترده (۱) منظم (۱) کلاس مجازی (۱) چهار گزینه ای (۱) تقویم دیواری (۱) لیتو گرافی (۱)
دوستان من عزيزستان سوپر گرافیک آموزش گرافیک دختری بنام هما خلاقیت در طراحی یک گرافیست تنها تمام دانشجویان من گرافيک و قصص الالنبيا علیرضا حصارکی.طراح گرافیک ورزش ایرانی پرتال زیگور طراح قالب